رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...


کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

هو الرحمن الرحیم

ماشین را روشن کردم و به سوی قرارگاه حرکت کردیم
چشم به جاده دوخته بودم و ذهنم در خاطرات دور دست پرسه می‌زد
آفتاب جنوب از پشت شیشه‌های تویوتا اذیت می‌کرد
هر چه می‌خواستم کولر ماشین را روشن کنم، جرأت نمی‌کردم
آقا مهدی،از لحظه‌ای که سوار شده بود قرآن کوچکش را از داشبورد درآورده بود و مشغول قرآن خواندن بود
راه طولانی بود و عرق از سر و رویمان سرازیر بود
"یا علی" گفتم و دکمه کولر را فشار دادم! هوای سرد و لطیف با فشار وارد ماشین شد
جان تازه‌ای گرفتم ولی زیر چشمی آقا مهدی را زیر نظر داشتم
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که آقا مهدی انگشت سبابه را لای قرآن گذاشت و
سرش را به طرف من برگرداند و گفت:
- الله بنده‌سی!
می‌دانی کولر را که روشن می‌کنی مصرف بنزین ماشین زیاد می‌شود؟ خاموش کن!
فردای قیامت چه جوابی داریم که به شهدا بدهیم... خاموش کن!
مگر در سنگر، بچه‌ها زیر کولر نشسته‌اند که تو کولر روشن می‌کنی؟



می‌دانستم نمی‌گذارد، کارش همین بود
کولر را که باز می‌کردم بر می‌گشت بطرف من: "برادر فرجاد! باز چه شد؟"
و من کولر را خاموش می‌کردم. آقا مهدی خود را از داشتن خیلی چیزها محروم می‌کرد
و همه کس نمی‌توانست با او کنار بیاید
گاه آنچنان بود که لج می‌کردی و می‌خواستی در کنارش نباشی؛
"بیا حساب کن ببینم در بیست – سی کیلومتر راه، مصرف بنزین این ماشین چقدر می‌شود؟"
می‌نشستی حساب می‌کردی. نمی‌دانستی برای چه می‌خواهد،
حتما برای لشکر می‌خواهد برنامه ریزی کند و یا می‌خواهد مسئله
حمل و نقل نیرو به منطقه عملیاتی را برآورد نماید... معما که حل می‌شد، دست در جیب می‌کرد و
پول بنزین بیست – سی کیلومتر را بیرون می‌آورد و به حساب لشکر می‌ریخت.
"اگر یادت باشد آنروز بیست –سی کیلومتر از همین ماشین برای کار شخصی استفاده کردیم...
یادت که هست؟" و تو نگاه می‌کردی که یعنی چه؟
مگر خرید برای خانه، آنهم خانه خودت کار شخصی است؟
همسر تو اگر در زیر آتش دشمن در اهواز زندگی می‌کند، مگر می‌تواند رزمنده نباشد؟
ولی آقا مهدی برای تمامی کارهای خود دلیل قانع کننده‌ای داشت

شهید مهدی باکری , خداحافظ سردار، سید قاسم ناظمی، چاپ اول، ص ۱۱۶ - ۱۱۵


+ داشتم حساب کتاب میکردم تو مدرسه , دانشگاه , تو جامعه ؟! من چقدر مواظب بودم و هستم !

  • بانــــوی گمنــــام

نظرات (۲۵)

  • رویش معرفت
  • باسلام
    ممنون از وبلاگ ومطالب ارزنده وخوبتون.

    رویش معرفت
    وبلاگی برای آشنایی بهتر با علوم انسانی
    rouyesh790.blog.ir

  • سایت سرگرمی
  • سلام دوست عزیز، خیلی از دیدن وبلاگ قشنگتون و مطالب زیباش خوشحال شدم، ما یه سایت با رنک اول گوگل و بازدید +4000 داریم که دوست داریم باهم تبادل لینک کنیم، اگه دوست داشتی به سایت ما سر بزن و لینکتو ثبت کن
    هم ثبت لینک رایگانه، هم آمار بازدیدت را بالا میبره، هم رتبه گوگل وبلاگت را بالا میبره، موفق باشی ;)
  • سیّد محمّد جعاوله
  • ای کاش آقای روحانی بخواند اینارو
    که با ماشین شاسی بلند نره از بین کارگرا رد بشه
    الفاتحه
    پاسخ:
    :)
  • سید محمد رضی زاده
  • مردان خدا پرده پندار دریدند....
    :(
    ما کجاییم و ...
  • سربازکوچولو ...
  • واقعا چه قدر مواظب بودیم؟؟؟؟
    الکی نیست که شهید شدن....
  • سربازکوچولو ...
  • واقعا چه قدر مواظب بودیم؟؟؟؟
    الکی نیست که شهید شدن....
    پاسخ:
    بهشت را به بها میدهند نه به بهانه
    سلام
    طاعات قبول و التماس دعا
    چقدر زیبا بود
    شادی روحش صلوات

    پاسخ:
    سلام علیکم
    قبول حق
    اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
  • علی رحمانی پور
  • عالی بود
  • ♥ عاشق مادر سادات (س) ♥
  • جمله های تکان دهنده ای بود
    واقعا تونستیم پا جای پای شهدا بذاریم؟
    خداکنه شرمنده نشیم
    پاسخ:
    باد تلاشمون رو بکنیم که به قافله برسیم
  • ....مسعود ....
  • ممنون
    چمدونم والا
    پاسخ:
    :)
    سلام مومن. جزاکم الله خیرا

    طاعاتتون قبول

    همین مراقبت هاست که طرف را شهید می کنه دیگه..


    عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    سلام علیکم
    بله
    عاقبتتون شهادت

    دنیای اونها،دنیای ماورایی بود
    با حساب کتابای دقیق
    همونجور که خدا حساب میکنه
    ولی دو دوتای ما با اونافرق داره
  • همسر سید علی
  • و یا حتی توی مترو ....
    موقع دویدن روی پله برقی ...
    موقعی که در مترو داره بسته می شه و ما پامون رو میزاریم لای در که دو دقیقه زودتر برسیم ...
    اووووف چقدر ریزه کاری داره خوب بودن
    پاسخ:
    میدونی همش میگم چرا یادمون میره این ریزه کاریها ! چون یادمون میره عالم همه محضر خداست
  • مسافر غریب
  • آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

    آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

    دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

    باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

    مثلا من خودم شاید روزهای اول محیط کارم یکم به این ریزه کاریها توجه کنم ولی بعد از یه مدت نمیدونم چرا یادم میره

    دعا کنید برای ما

    قدم کلیک هایتان بر چشم

    مطالب وبلاگتون قابل تامله

    سرافراز باشید

    یا علی مدد

    پاسخ:
    سلام علیکم خیلی خوش اومدید
    عاقبتتون شهادت در رکاب مهدی زهرا
    سلام...
    الهم الرزقنا الشهادت...
    آمین
    حس خوبی دارم اینجا...(:(:
    التماس دعای فرج
    پاسخ:
    سلام علیکم عاقبتتون شهادت در رکاب مهدی زهرا
    الحمدالله خوش اومدید
    سلام طاعات قبول دعوتید
    اوه. من تو مدرسه. ای بابا
    آدم یادش میره
    :(
    پاسخ:
    باید حواسمون جمع باشه
    نباید تو اون دنیا حسرت این رو بخوریم که چقدر خوب می تونستیم باشیم
  • اگه خدا قبول کنه .. ... یه بنده خدا
  • بازم مثل همیشه فوقالعاده

    ممنون
    پاسخ:
    ممنونم از حضورتون و وقتی که میزارید
    گاهی احساس میکنم همین فکر کردن هات و غم هات و اینکه شبا کلی بیداری و فکر میکنی و اصلا خودتو خوب نمیدونی و فکر نمیکنی بهشتی هستی
    چیز خوبی نیست
    اینکه همش تو فکر ذهنت باشی و و خودت رو لز لذات که خدا حلاا کرده محروم کنی 
    عکس اون همکلاسی گوگوش رو دیدی؟
    همینه ک ما زود پیر میشیم و شکسته

    پاسخ:
    وقتش رو داری یه قصه کوتاه برات بگم ؟!
    فقط یه ذره برگردیم به قبل همین روزها , یه دختر مغرور ! که فکر میکنه حرف حرف خودش درسته فکر میکنه مامان و باباش آپدیت نیستن ! فکر میکنه اون ها هیچی نمیفهمن .... هرکاری دوست داره میکنه .... شب تا صبح میخوابه
    خیلی شر و شیطون تا اینکه با دعای پدر و مادر مسیرش درست میشه " رفاقت با خدا و امام زمان و شهدا "
    یاد میگیره نباید مغرور باشه ! از شهدا یاد میگیره ... یاد میگیره زبون درازی و حرص دادن پدر و مادر نه تنها زشت اوج حماقت ! چون تنها چیزی که تو قرآن بعد اطاعت خدا اومده ااحسان و اطاعت به والدین ... میشه خادم پدر و مادر (هنوز هنوز تا عمر دارم نمیتونم جبران کنم فقط یه ناله زایمان مادر رو "تو حدیث هم داریم " )
    یاد میگیری دیگه کاری نکنی که امام زمانت ناراحت بشه یاد میگیری قبل هرکاری فکر کنی اصلا این کار برای خدا هست یا نه ! همه این هارو از شهدا یاد گرفتم
    آرام عزیز من دختر شاد و سرزنده ای هستم گاهی همکلاسی هام میگن سید جان درست چادری هستی ولی خیلی شادی (متاسفانه این تفکری که از چادری ها دارن )
    ولی در خلوتم باید فکر کنم که مبدا فردای من مثل امروز بشه باید درست زندگی کنم ! من دلم بهشت میخواد ولی بهشت با ائمه با شهدا
    اگه اینجا از شادی ها نیمی نویسم حیا میکنم از همه جور افرادی که اینجا رو میخونن ...
    اینجا برای من کلاس درس بزرگی گاهی که غفلت میاد سراغم میشینم مطالب اینجارو میخونم
    راستی من اون چیزهایی که خدا حلال کرده هیچ وقت محروم نمیکنم
    مطمئن باش نمیدونم چرا اینطور فکر کردی :)
    شهدا آدم های عجیب غریبی نبودننو فقط حواسشان خیلی جمع بود.
    😞
    پاسخ:
    دقیقا
  • نشانه گمنام
  • سلام عزیز دلم سیده بانوی عزیز
    چی بگم که این پست شما کلی حرف داره
    واقعا چقدر مراقب بودیم وهستیم
    عزیز طاعات و عباداتتان مقبول درگاه الهی ان شاالله
    نوای وبت بسیار عالی هست
    یا علی التماس دعای فرج
    پاسخ:
    سلام فدات بشم
    برای شما هم قبول باشه خیلی عزیزی
    التماس دعا نشانه جون
    خاک بر سر من که فقط برای نخوردن سحری پاشدم رفتم بیرون شهر باز کردم روزه ام رو تا نکنه سرکارم زیرسایه و کولر ضعف کنم
    :/

    این نظر مربوط به پست گردان حنظله
    سلام گلم
    هر وقت میام وبلاگت خستگی جسم و روح از بدنم میره.
    یاد شهدایی رو که اینجا مینویسی ازشون،قلب و روحم رو جلا میده.

    در جواب آرام هم باید بگم اتفاقا افرادی که خودشون رو سرگرم دنیا نمیکنن افراد شادتری هستن.
    ولی یقینا هیچ مومنی خودش رو از لذات حلالی که خدا براش قرار داده محروم نمیکنه.

    من خودم رو مثال میزنم که با این همه ناراحتی توی زندگیم ولی در محل کار و خانواده شدیدا آدم شاد و سرحالی هستم و در این مورد حتی توی بیمارستان و بین همکارهام کاملا معروف شدم.
    البته سعی میکنم متانتم و حجابم و رفتارم کاملا کنترل باشه و حواسم به نامحرم هم هست.

    ربطی نداره که آدم چون مثلا نماز شب میخونه و دعایی در خلوت میخونه و با خدا راز و نیاز داره و گریه پیش خدا میکنه نتونه توی روز و بین مردم شاد باشه.

    به هر حال بنده اینو در زندگی شخصی خودم هم تجربه کردم.


    پاسخ:
    سلام عزیز دل خوبید ؟
    خدارو شکر الحمدالله

    بله موافقم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">