رفاقت به سبک شهید

شهید فهمیده آذربایجان را می شناسید؟

هو الرحمن الرحیم

پسر نوجوانی که محاسنش نرسته بود، تفنگ M1 اش هم قد او بود
با قدرت آن را به دست گرفت
تفنگ مماس با سینه‌اش در آب گل‌آلود پیش می‌رود
پوتین پسر از پایش بزرگتر است. می‌توان فضای خالی میان ساق و پشت پوتین را دید،
اما پسر مصمم است
خستگی در صورتش دیده نمی‌شود، او تصمیمش را گرفته است

به حق این اثر از بهترین و ماندگارترین عکس‌های دفاع مقدس است که از شهید حسن جنگجو در سال 59 و روزهای نخست جنگ ایران و عراق توسط «آلفرد یعقوب‌زاده» گرفته شده است


خواهر بزرگ شهید از خاطرات حسن می‌گوید، برادری که امروز جزو افتخارات این کشور است: یادم نمی‌رود در عملیات والفجر4 بود که تمام بدنش زخمی شده بود و تعدادی از انگشتان پایش شکسته بود و در بیمارستان بستری بود، بعد از چند روز که حالش بهتر شده بود و به خانه آمد، هنوز پایش کاملاً خوب نشده بود و در گچ بود و نمی‌توانست کفش بپوشد. با دوستانش که حرف زده بود متوجه شد عملیات جدیدی در راه است و می‌خواست دوباره به جبهه برگردد
اصرار کردیم که صبر کند تا زخم پایش خوب شود و بعد از بهبودی کامل به جبهه برگردد. گفت می‌خواهم بروم. با همین پای زخمی و برهنه با دشمن خواهم جنگید و اگر شهید شدم می‌خواهم همین‌گونه شهید شوم
پسر دایی‌ام با او هم‌رزم بود، در همین عملیات او زخمی شده بود و می‌گفت حسن با پای برهنه در عملیات شرکت کرده بود و تا آخرین نفس با دشمن مبارزه کرد تا به درجه رفیع شهادت نائل شد
حسن بعد از شهادت چمران بی‌تاب شده بود، بی‌تاب شهادت و دیدار چمران؛ برای همین لحظه‌ای از حضور در جبهه و نبرد با دشمن غافل نمی‌شد تا اینکه در عملیات خیبر آن‌گونه که خواسته بود به دیدار معبودش شتافت

مادر از نحوه آشنایی حسن با شهید چمران بزرگ‌ترین چریک جنگی، این‌گونه می‌گوید: حسن از اولین روز حضورش در جبهه با شهید چمران آشنا شده بود و با ضمانت چمران از آشپزخانه به خط مقدم راه پیدا کرده بود. بعد هم که در رکاب چمران به گروه جنگ‌های نامنظم ملحق شده و در کنار ایشان مانده بود یکبار که زنگ زده بود و با من تلفنی صحبت می‌کرد، شهید چمران پرسیده بودند با کی حرف می‌زنی؟ گفته بود با مادرم و ایشان گفته بود که گوشی را بده می‌خواهم با مادرت صحبت کنم. وقتی با شهید چمران صحبت کردم خیلی از حسن اظهار رضایت می‌کرد و می‌گفت که خیلی پسر زرنگ و کاری ست. اصلاً اجازه نمی‌دهد من هیچ کاری را انجام دهم. همیشه همه جا و در کنار من حاضر و آماده است


قسمتی از وصیت نامه شهید
این جانب برای لبیک گفتن به فرمان امام زمان و نایب برحقش امام خمینی(ره) به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شدم و از خداوند متعال می خواهم که به همه رزمندگان جمهوری اسلامی، پیروزی نصیب کند. از پدر و مادرم می‌خواهم که مرا حلال کنند و اگر شهادت نصیبم شد برایم گریه نکنند و لباس سیاه نپوشند و سر قبر شهدای دیگر بروند و در آخر هم این دعای همیشگی ملت حزب ا... را تکرار کنند که«خدایا،خدایا، تورا به جان مهدی تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار»


عید همگی مبارک

به نام نامی سر، بسمه تعالی سر

هو الرحمن الرحیم

سلام آقا محسن نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم روضه مصور شده
هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود...
آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس
دلم را به عصر عاشورا و روضه غارت خیمه ها می برد
منی که خیلی صبر و تحملم مثلا بالاست زد دو روز تو تب سوختم!
مادر و پدر اصلا نفهمیدن موضوع چیه هی میگفتن سرماخوردی لابد
اگه میگفتم قضیه چیه عمرا میزاشتن دیگه گوشی دستم بگیرم یا خبرهارو از اینترنت بخونم
جز اینکه روزها بی سروصدا خدمت پدر و مادر باشم و شب ها زیر لحاف دستم رو بگیرم جلو دهنم
زار زار برای مظلومیت شما و ارباب و حضرت زینب گریه کنم!
چه زود محرم رسید چه زود دل های همه رو حسینی کردی آقا محسن
نمی‌شناختمت؛
اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم
همان روز که اسیر شدی در تهران مراسم تحلیف بود ،
فدریکا موگرینی هم آمده بود همان که هر وقت تکفیریها در جبهه نبرد در بن بست می افتادند
تقاضای مذاکره می کرد و و برایشان زمان می خرید و نجاتشان می داد .
نمیدانم شاید همان داعشی که پشتت ایستاده و سر از تنت جدا کرد یکی از آنها باشد !
آقا محسن دست مریزاد آمدی همه معادلات را به هم ریختی
اصلا فدایی ولایت شما هستید
واگرنه همه ما که حرف هست که الکی میگوییم جانم فدای رهبر و اسلام
چون هرزمان که هر بار که مسولان ما کم می آورند و خرابکاری میکنن
شهدا به دادمان میرسند
یکبار شهدای غواص حتی شده دست بسته
اکنون هم شهید سر از تن جدا؛ شهید محسن حججی



و تو چه می دانی اسارت چیست؟
و ما چه می دانیم که اسیر کیست؟
از محضر مبارک امام زمان (ع) سؤال شد:
آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است
که فلانذبنک صباحاً و مساء و لابکین عینک بدل الدموع دماء صحیح است؟
فرمود: آری!
گفتم: آن مصیبتی که در سوگ آن، به جای اشک خون گریه می کنید، کدام است؟
آن مصیبت علی اکبر است؟
فرمود: نه! اگر علی اکبر زنده بود، او هم در این مصیبت، خون گریه می کرد!
گفتم: آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است؟
فرمود: نه! بلکه آن حضرت عباس هم در حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه می کرد!
عرض کردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) است؟
فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود، در این مصیبت خون گریه می کرد!
پرسیدم: پس این کدام مصیبت است؟
فرمود: مصیبت اسارت عمه ام زینب (س) است



*  چهل روز مونده به محرم چله بگیرید...
ان شالله دوشنبه چله رو شروع خواهیم کرد
برای هر روزی از چله به نیابت شهیدی خواهد بود که تو کانال تلگرام گذاشته میشه +

فقط یه چیز بگم !
همه میگن مسئولین چه جوابی به شهدا میدن !
اون جای خود
میشه یه لحظه فکر کنی شهید حججی و شهدای دیگه کنار ارباب ایستادن
و درست رو به رو تو ! توی که از مردم عادی هستی تو قرار چه جوابی بدی
حالا بزار یه چیز دیگه بگم اگه عمه جان حضرت زهرا کنارشونم باشن چی
تو حجابت چطور بودی ؟ بردار بزرگوارم تو نگاهت ؟
تو درس و دانشگاهت ؟ تو کارت با ارباب رجوع ؟
تو اردوهای جهادی ؟
تو تفریحاتت حرام بوده یا حرام؟
چقدر دل امام زمان رو شکستی ؟
آقای مغازه دار کم و گرون فروشی ! کلی سر مردم کلاه میزاری !
چقدر برا خوشنودی امام زمان و رهبری زحمت کشیدی
همه شهدااین انقلاب رو سپردن به ما جوونا ؟! چند قدم براش برداشتی
....
حالا  تونستی هم با خیال راحت زندگی کن هم با خیال راحت بخواب
با یه جمله که مسئولین جواب بدن خودت رو راحت کن

یا معین الضّعفاء...

هو الرحمن الرحیم

هر روز کار خودمان را با توسل به یکی از چهارده معصوم شروع می‌کردیم
آن روز دل‌ها به سمت امام رضا(ع) رفت
همه خود را پشت پنجره فولاد آقا حس می‌کردند.
بعد از ذکر توسل حرکت بچه‌ها شروع شد
شرهانی در آن روز گوشه‌ای از خاک خراسان شده بود
روی همه لب‌ها ذکر  مقدس امام هشتم بود
پس از ساعتی تلاش، اولین شهید خودش را نشان داد
با جستجوی بسیار تمام پیکر شهید از خاک خارج شد
اما هر چه گشتیم از پلاک خبری نبود
بچه‌ها می‌گفتند: آقا جان، رمز حرکت امروز نام مقدّس شما بود,خودتان کمک کنید
یک دفعه کاغذی از داخل جیب این شهید گمنام پیدا شد
بعد از گذشت سال‌ها قابل خواندن بود. روی آن فقط یک بیت شعر نوشته شده بود:

هرکس شود بیمار رضا(ع)              والله شود دلدار خدا


یک بار دیگر رمز حرکت ما نام مقدّس امام رضا(ع) انتخاب شد
از صبح تا عصر جستجو کردیم هفت شهید پیدا شد
گفتیم حتماً باید شهید دیگری پیدا شود
رمز حرکت امروز ما نام مقدّس امام هشتم بوده.
اما هر چه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد ,خسته بودیم و دلشکسته
لحظات غروب بود
گفتند: امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز با شما کار دارد!
به نقطه مرزی رفتیم
ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود
لباس بسیجی بر تن شهید بود
با آمدن او هشت شهید روز توسّل به امام هشتم کامل شد
اما عجیب‌تر جمله‌ای بود که بر لباس شهید نوشته شده بود
همه با دیدن لباس او اشک می‌ریختند
بر پشت پیراهنش نوشته شده بود: یا معین الضّعفاء


شهید گمنام، ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاوید الأثر/گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی



احترام پدر و مادر

هو الرحمن الرحیم

روزی رفتیم «خانه عمه » تا علی آقا با مادرش تماس تلفنی بگیرد
حال و احوالی بپرسد آن روز ، ‏علی آقا شماره را گرفت و با مادرش صحبت کرد
من متوجه رفتارش بودم
دو زانو نشسته بود، مثل اینکه مادرش روبه روی اوست
  آنقدر هم متواضعانه و آرامش دهنده گفت وگو می کرد
که این آرامش ناخودآگاه به من هم منتقل شد
من هیچ وقت این روز را فراموش نمی کنم
که از پشت تلفن با مادرش چنین با ادب و متواضعانه صحبت کرد

شهید علی ماهانی



🔹شیخ مرتضی انصاری هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.پس از مرگ مادر به شدت مى گریست فرمود گریه ام براى این است که از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم، شیخ پس از مرگ مادر با کثرت کار و تدریس و مراجعات تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنکه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود

🔹در قم شخصی بود به اسم آقای فخر تهرانی که علوم حوزوی نخوانده بودند ولی در اثر بندگی خدا و داشتن آن لطافت روحی هر گیاهی را میدیدند خواص آن را نیز می فهمیدند.
آقافخر تهرانی نزد آیت الله بهاالدینی آمدند و گفتند میخواستم امسال به حج مشرف بشوم اما مادری پیر در خانه دارم که باید از او مراقبت کنم حال تکلیف من چیست؟آقای بهاالدینی فرموده بودند بنده امسال مشرف میشوم از عوض شما هم اعمال را انجام میدهم و زیارت میکنم.
آیت الله بهاالدینی نقد میکرد در طواف و تمام اعمال میدیدم که آقافخرتهرانی اعمال حج را جلوتر از من انجام میدهد.اینجا برایم یقیین حاصل شد که خداوند متعال ملکی را قرارداده که به جای آقا فخرتهرانی اعمال حج را انجام دهد


حالا رفتار خودم را ببینم ! جلو پدر و مادر هر طور خواستم مینشینم
موقع صدا زدن هان میگویم
صدایم را بلند میکنم !
جلوتر از آن ها حرکت میکنم!
دلشان را میشکنم
تازه ادعا دارم خیلی مذهبی ام و عاشق شهدا !
خدا از ما خواسته فبالوالدین احسانا ! بدون چون و چرا .... ازمون خواسته !
اما بهونه های من ؟
اونا پیرن !
درک نمیکنن
بداخلاقن
چرا نمیخوام بفهمم که تربیت من مقام من تو همین سختی هاست !
خدا شرط و شروط نذاشته گفته حتی کافر هم باشن باید احترامشون رو نگه داری
چقدر بی معرفتم حرف خدارو گوش نمیدم هیچ تازه بهانه میارم

🔹یکی از آشنایان شیخ حسین زاهد(ره) می‌گوید: شیخ حسین مادر پیرى داشتند که شیخ مراقبت ایشان را بر عهده داشت. مادر به حدى پیر بود که نمى توانست براى قضاى حاجت به دستشویى برود؛ لذا آقا هنگام قضاى حاجت براى مادر لگنى قرار مى داد .وقتى مادر چند ضربه به لگن مى زد، یعنى وقت برداشتن لگن است .روزى به در منزل آقا رفتم ، آقا در را باز نکرد؛ خیلى طول کشید تا آقا بیاید. وقتى آقا در را باز کرد، دیدم لباسشان خیس است . از آقا سۆ ال کردم چرا لباستان خیس است ؟فرمود: موقعى که مادرم ضربه به لگن زده بود، من متوجه نشدم و کمى دیر رفتم ، همین که نزد مادر رفتم ، از عصبانیت لگدى به لگن زد و لباس من نجس شد .گفتم : مادرتان چیزى نگفت .آقا فرمود: چرا، وقتى مادرم دید که لباس مرا نجس کرده است گفت : ننه ، حسین ، نجست کردم ، جواب دادم ، مادر چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده ؛ این همه من شما را در کودکى نجس کردم ، شما چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده و عیبى ندارد


نماز ...

هو  الرحمن الرحیم

در پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بود
علی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بود
خستگی شدید در چهره اش آشکار بود
فکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛
چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتند
جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شد
به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان
لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم
وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم»

شهید حاج علی اکبر رحمانیان




عارف کامل و سالک واصل حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی آقا نخودکی اصفهانی می فرمود :
در تمام عمرم تنها یک روز نماز صبحم قضا شد ، پسر بچه ای داشتم آن روز از دست رفت ! سحرگاه مرا گفتند : این رنجِ فِقدان را ، به علّت فوت نماز صبح مستحق شده ای ، اینک اگر شبی تهجّدم ترک گردد ، صبح آن شب انتظار بلایی می کشم

پاسداران حریم عشق ، جلد ۴

 سید مرتضی علم الهدی در وصیت خود چنین آورده است : تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید.وقتی این سخنان از ایشان نقل شد نزدیکان و اطرافیان شگفت زده شدند و پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق العاده ای به نماز می دادید، علاقه مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته، آماده می شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که این گونه وصیت می کنید؟!سید در پاسخ گفت: آری من علاقه مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست و می ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد


+حالا اگر موقع قضا شدن نماز صبح اتفاقی برایمان نمی افتد از چند حالت خارج نیست
یا اتفاقی می افتد و ما متوجه نمی شویم .. توفیقی سلب میشود . حال عبادت می رود و یا ..‌
و یا اینکه رها شده ایم به حال خود
و چیزی بدتر از این آخری نیست


یک دورهمی دخترانه

هو الرحمن الرحیم

هی پیام و زنگ پشت سر هم که بیا ...
مادر میدید که بلاتکلیفم گفت بانوی گمنام مادر برو !
آب و هواتم عوض میشه چیه موندی خونه پیش ما
-آخه مادر من هرجا برم شما پیش من نباشید به من که خوش نمیگذره
در ضمن من نمیشناسمشون جمعشون رو , دوستای مریم هستن
ولی از مادر اصرار که برو موندی پیش ما دوتا پیر مرد و پیرزن که چی ! برو با هم سن و سالات
چادر رو سر کردم راه افتادم
دلم طاقت نیاورد
برگشتم عقب
-آخه شما تنها میمونید ! باز من که تو خونه ام حوصله تون سر نمیره !
اینبار مامان دیگه بیشتر هلم داد سمت در
بزار من و این مرد یه ذره تنها بمونیم بیشتر قدرت رو بدونیم
پیشونیش رو بوسیدم و خداحافظی کردم
همش حرف های مریم تو ذهنم بود جمع مذهبی و چادری و عاشق شهدا
تموم مسیر موقع رانندگی فکر میکردم
تا رسیدم به مقضد پارکی که قرار گذاشته بودیم تو یکی از آلاچیق های پارک
دیدم مریم برام دست تکون میده رفتم نزدیکشون همه بلند شدن با تک تکشون دست دادم
سلام و احوالپرسی
یه خورده برام جو سنگین بود
همه چادری ولی خوب همه روسری ها و ساق دستا و کیفی که همراه داشتن همه ست شده بود
یه خورده شکه شدم
تا اینکه بحث به شوخی اینا شد صدای خنده ها بلند شد
عرق کرده بودم شدید هول کرده بودم پسرا داشتن نگامون میکردن حق داشتن ! صدای خنده دختر بود
بچه ها عذر میخوام کمی یواش تر ! میشه کمی مراعات کنیم اینجا مرد و پسر جون هست
راستی چرا پارک گل نرگس که مختص بانوان انتخاب نکردید !
یکی یکی شروع شد !
بابا تا کی ما چادری ها و مذهبی ها باید خونه بمونیم نریم تفریح ! تا کی پارک بانوان باشه
چرا نباید پارک معمولی بریم
گفتم خانم گلای من هیچ اشکالی نداره کی گفته ما باید نریم کی گفته ما نباید از این پارکا استفاده کنیم ما جمعمون جمع ! احتمال شوخی خوندیدن هست ! پس بهتر بود اینجا نمیاومدیم
در جواب شنیدم ! چه بدونیم والا ...
کیف های قشنگی داشتن ! روی کیف ها پیکسل های شهدا !
داشتم شهدا رو نگاه میکردم شهید ابراهیم هادی , شهید بیضایی , شهید مصطفی صدرزاده
یه چند نفر دیگه هم که اسم شهدا رو نمیدونستم
یکی از دوستان گفت مریم میگفت شما خیلی عاشق شهدا هستید درسته ؟
گفتم تا تعریف شما از عاشقی چی باشه خانمی ! بله من عاشق شهدام عاشق راهشون
عاشق خلوصشون ! عاشق هدفشون عاشق جهادشون عاشق ...
یکی گفت منم ! عاشق شهید ابراهیم هادی هستم عشقمه ! عکسش رو بوسید
داداشیمه
سرم رو انداختم پایین ...
برگشت یکی گفت مثل اینکه شما خیلی عاشق شهدا هستید چون شدید متاثر شدید
گفتم نه ! خجالت کشیدم... شهدا هرچی باشن نامحرم هستن درست نیست اینطور رفتار
ما عاشق شهدا هستیم دوستشون داریم ولی نه برای دل خودمون برای خدا برای اینکه تلاش کنیم
مثل اونا بشیم ! شاید بالاتر از اونا !
-وا نامحرم چیه ! من همه اتاقم عکس شهداست ! عشقمن !
گفتم این خیلی خوبه عشق مقدسی ولی چقدر مثل شهدا شدیم !
فقط عاشق عکس و زندگی عاشقانه اونا شدیم ! چیزهایی دیگه چی اونا عاشق امام زمان بودن
ما چی ! اصلا اومدنی اینجا گفتیم چی بپوشیم که امام زمان میپسندن
گفتیم چی حرف بزنیم امام زمان بپسندن !
خودم رو میگم نه شما عزیزای دل ! اوضاع من بد ! من از عشق شهدا فقط عاشق قیافشون شدم
زندگی عاشقانه که با همسرشون داشتن عاشق شدم
تا رسید به جهاد با نفس ! گفتم نه ! همین که عاشق شهدا شدم نه غریبه خودش خیلی کار بزرگیه
بانوی گمنام اینارو بیخیال
 تو اینستاگرام هستی بانوی گمنام
گفتم نه همین تلگراممم و وبلاگ هست هست نمیدونم فعالیتش خالص هست یا نه
گفتن ما تو اینستا هستیم
هم تبلیغ حجاب و شهدا ! هم دخترانه های مذهبی
صفحه هارو نگاه میکردم فقط عکس شهدا و جملات عاشقانه و عکس های چادر با ژست های مختلف
خیلی باید حرف میزدیم این مسیر اشتباه
صدای اذان .... (الحمدالله به همت اداره امر به معروف و ستاد نماز همه خیابون های اینجا بلندگوی اذان گذاشتن )
بلند شدم باید میرسدم به نماز اول وقت
بغض کرده بودم ! با همشون روبوسی وقت روبوسی برا همشون اینطور میگفتم
ان شالله تو جهاد اکبر بعد تو جهاد اصغر شهیده بشید خواهرا
خداحافظی گرم و صمیمی شد
فقط یه چیز تلخ بود وقتی داشتم دور میشدم
َشنیدم که گفت " مریم دوستت چقدر افراطی بود !!! بابا اینا دارن آبروی اسلام رو میبرن
هیچکس طرف شهدا و حجاب نمیره ! سرتا پا مشکی "
یاد شهید باقری افتادم
اگه از دست هم ناراحت شدید،دورکعت نماز بخوانید بگویید خدایا این بنده ی تو حواسش نبود من گذشتم تو هم ازش بگذر

ای پست رو ننوشتم بگم من خیلی خوبم ! کل کره خاکی رو بگردید از من ظلمت نفسی تر پیدا نمیکنید
فقط خواستم بگم ! کم کاری کردیم ! جونامون دوستامون همکلاسی هامون راه رو دارن اشتباه میرن
کار به جایی کشیده که شنیدم از اطرافیان میگفت من فقط با مدافع حرم ازدواج میکنم
ببین چقدر زندگیشون عاشقانه ست !



خدا

هو الرحمن الرحیم

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بود
صدای سوت چند تا خمپاره نظرمون رو جلب کرد
حاج آقا میثمی رو به زور هول دادیم توی یه سنگر
سنگر کوچیک بود و در حالت عادی بیشتر از دو نفر جا نمی شد
اما پنج نفر از بچه ها با شنیدن سوت خمپاره پریده بودن توی سنگر
حاج آقا میثمی بهم گفت :
" می دونی چرا توی سنگر به این کوچیکی جا شدیم ؟ "
گفتم : " نه حاجی .. ! چرا .. ؟ "
گفت : " به خاطر ترس ! اگر انسان هم از خدا بترسه ، دنیا براش کوچیک میشه .!! "

شهید عبد الله میثمی



 علامه طباطبایی میفرمودند
خوش به حال کسی که اگر قلبش را بشکافند چیزی جز خدا در آن نیابند    

جمعی به محضر علامه حسن زاده آملی این حکیم کم نظیر و مرد الهی حاضر می شوند و درخواست می کنند که ایشان را نصیحت کنند علامه می فرمایند : سعی کنید از نامحرم فاصله بگیرید و بلافاصله می فرمایند فرق نمیکند نامحرم مرد باشد یا زن باشد ،آنهایی که درمجلس بودند همگی مرد بودند لذا سؤال می کنند آقا فاصله گرفتن از نامحرم زن را متوجه شدیم نا محرم مرد کیست؟ پاسخ می دهند :هر کس که ارتباطش را با خدا قطع کرده است نامحرم است



لایق دیدار حجت خدا نیست....

هو الرحمن الرحیم

 شما ای امت قهرمان، بر سر مسائل بیخودی های و هوی نکنید
و امام عزیز را تنها نگذارید و به حرفهایش بیشتر از همیشه عمل کنید
که تنها گذاشتن امام یعنی رها کردن اسلام و رها کردن انقلاب
و سعی کنید تا می توانید درصدد پیروزی هر چه زودتر برآئید و رزمندگان را مدد نمائید
و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید،
زیرا آن دنیا باید جوابگوی امام حسین (علیه السلام) و سایر شهداء باشید
زیرا الان اسلام به نیرو احتیاج دارد

و در آخر، از کلیه کسانی که مرا می شناسند و کینه و ناراحتی از من دارند
از شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر کسی از من پول می خواهد که من نمی دانم
به خانواده ام مراجعه کند و یا حلال کند. زیرا
خداوندحق الناس را نمی بخشد
و به جان امام عزیزمان دعا کنید و او را تنها نگذارید و
تا موقعی که اسلام احتیاج به نیرو دارد، کمک کنید. ملتمس دعای خیر شما هستم

والسلام علی من التبع الهدی

فرازی از وصیت نامه شهید امیرعباس جعفرزاده




در کتاب الواعظ نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى که در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم: دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده کنند، به تزکیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مکه شتافتند، یکى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مکه به زمین گندم زارى رسیدید، او یک دانه گندم از خوشه چید براى این که ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى کردن، آن یک دانه گندم را به همان زمین انداخت ، کسى که بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى کند لایق دیدار حجت خدا نیست!
استاد حاج شخ حسین انصاریان



*هر چه به شب های پایانی ماه خدا نزدیک میشویم، حسرت روزهای رفته بیشتر میشه
خدایا ما را از زیان دیدگان در این ماه زیبایت قرار نده

بدبخت واقعی کسی است که ماه رمضان بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود_نبی اکرم (ص)


کانال تلگرامی +

بیا رفاقت را در حقش تمام کن

هو الرحمن الرحیم

صدای حاج همت را میشناسی !
صدایش را بارها شنیده ای
حالا بخوان با همان صدا با همان جدیت

برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه , باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم ؛ سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیز مون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیز مون با خدا باشه .انقدر پاک باشیم که خدا کلا از ما راضی باشه .قدم برمی داریم برای رضای خدا , قلم بر می داریم روی کاغذ برای رضای خدا,حرف می زنیم برای رضای خدا , شعار می دیم برای رضای خدا , می جنگیم برای رضای خدا ,همه چیز همه چیز همه چیز  خاص خدا باشه ,که اگر شد پیروزی نزدیک است
چه بکشیم چه کشته بشیم که اگر اینچنین باشیم پیروزیم
و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما
چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگر اینچنین باشیم


بیا اصلا تقلب خود کلیپ را نگاه کن !





+ خوب خواندی ؟ خوب نگاه کردی ؟
تصمیم بگیر از همین شب های قدر که کارت فقط این باشد فقط فقط رضای خدا
هر روز دو رکعت نماز بخوان تا شب های قدر سال آینده بعد نماز هم کمک بخواه و هم بگو خدایا
سر قولم هستم ببین چطور زندگی ات عوض میشه !
(همه این حرف های بانوی گمنام به خودت برمیگرده )


+ امروز دوستانی بهم پیام دادن که مطالب رو تو کانال بزار استفاده کنیم
چشم کانال قبلی حذف شد ! هم بعضی مطالب کپی شده بود هم واقعیت بعضی مطالب که نوشته شده بود با وضو نبود ! جلوتر برم با اخلاص نوشته نشده بود
ان شالله اینبار رعایت میشه
آدرس جدید : رفاقت به سبک شهید 

بعضی کلیپ ها و صوت ها هم که حقیر در توان نیست اینجا بزارم به خاطر وقت
ان شالله تو کانال گذاشته میشه



حق الناس ....

هو الرحمن الرحیم

در یکی از شب های سرد زمستانی
ساعت های ۲ یا ۳ نیمه شب، به دیدارش رفتم
گوشه های اتاق کارش، پتویی دور خودش پیچیده بود و
از سرمای شب های کویر بر خود می لرزید
نگاهی به بخاری کردم. پر از نفت بود ولی خاموش بود

«علی جان! هوا سرده و تو هنوز این جایی؟ چرا بخاری را خاموش کردی؟»

«بخاری را روشن نمی کنم چون ساعت کاری من تمام شده
الان هم چون کاری نمی کنم، برای همین هم نباید از اموال بیت المال استفاده کنم
کارهای شخصی از وظایف کاری جداست

شهید علی یغمایی




+در اکثر سخنرانى هاى خود، پیرمرد سالخورده اى را مى دیدم که چهره شکسته او نشان دهنده مسائل بسیار مهمى بود! یک روز در کنار او نشستم و از او خواهش کردم قسمتى از حقایقى که در مدت حیات خویش آموخته برایم بازگو کند. پاسخ داد نزدیک به صد سال عمر دارم، شصت سال قبل وجه مختصرى فراهم کردم و به زیارت عتبات مشرف شدم. سه ماه بنا داشتم در نجف اشرف بمانم، پولم تمام شده بود، با خود وسایل پینه دوزى همراه داشتم، به مغازه دارى در بازار نجف گفتم: اجازه بده در کنار مغازه ات مدتى مشغول کسب باشم، با خوشرویى پذیرفت. چند روزى گذشت، بین من و صاحب مغازه دوستى گرمى برقرار شد، روزى از او پرسیدم: نکته مهمى که در مدت عمرت بیاد دارى برایم بگو، گفت: دوستى داشتم کامل و جامع، با یکدیگر بنا گذاشتیم هر یک زودتر از دنیا رفت، به خواب دیگرى بیاید و از اوضاع برزخ خبرى بدهد. او زودتر از دنیا رفت. شبى او را به خواب دیدم، در حالى که از چهره او رنج و ناراحتى مى بارید، سبب پرسیدم، گفت: یک بار به قصابى محل رفتم و چند لاشه گوشت او را با دست ارزیابى کردم، هیچ قسمتى را نپسندیدم، بدون این که به صاحب مغازه بگویم از چربى گوشت مغازه ات به دستم رسیده از مغازه بیرون رفتم. اکنون در برزخ ناراحت آن مقدار چربى منتقل شده به دستم هستم، از تو میخواهم دوستى خود را با رضایت گرفتن از قصاب، در حق من کامل کنى.
مرحوم علامه مجلسى(ره) از شهید اول از احمد بن ابى الجوزى نقل میکند که: آرزو داشتم در عالم خواب ابوسلیمان دارانى را که از عباد و زهاد بود ببینم، پس از گذشت یکسال از فوتش او را دیدم و گفتم: خداوند با تو چه معامله کرد؟ گفت: اى احمد! وقتى در دنیا بودم بار شترى را دیدم، یک چوب کوچک به اندازه خلال از آن گرفتم، نمى دانم با آن خلال کردم یا دور افکندم، اکنون یکسال است که مبتلا به سختى حساب آن هستم


حاج شیخ حسین انصاریان

شب عاشورا امام حسین ع به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود
او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست
در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت است
“شهید چمران”


*این پست های این روزهای من رو میبینید ؟ با بیچارگی نوشتم و مینویسم
این کلیپ رو هم دیدید ؟ حال و احوال این شب های من در درگاه خداست !
حالم خراب چون ....
نشستم دست روی دست گذاشتم خوش میگذرونم تو این دنیا با کلی گناه !
ادعامم گوش عالم و آدم رو کر کرده
کی عمل میکنم پس ؟! کی جبران میکنم این همه گند رو
از وقتی که یادمه به خدا قول دادم
وقت عمل که رسیده جا زدم
خدایا این بنده ات از خوبی و مهربونیت فقط تا بلده سو استفاده کرده
کی قراره بنده بشم و شیعه واقعی مولا بشم !
چرا نمیفهمی بانوی گمنام امسال شب های قدر هم بهت مهلت دادن توروخدا ! بیدار شو


۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۴۲ ۴۳ ۴۴
راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid
پیوندها
Designed By Powered by Bayan