رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

!!!

چشمشان که به مهدی افتاد ، از خوشحالی بال درآوردند . دوره اش کردند و شروع کردند به شعاردادن:

"فرمانده آزاده ، آماده ایم آماده "

هرکسی هم که دستش به مهدی می رسید ، امان نمیداد ; شروع می کرد به بوسیدن .

مخمصه ای بود برای خودش .

خلاصه به هر سختی ای که بود از چنگ بچه های بسیجی خلاص شد ، اما

به جای اینکه از این همه ابراز محبت خوشحال باشد ، با چشمانی پر از اشک به خودش نهیب می زد :

" مهدی ! خیال نکنی کسی شدی که اینا این قدر بهت اهمیت میدن ة تو هیچی نیستی ;

تو خاک پای این بسیجی هایی ..."

کتاب 14سردار ، ص 30-29



امام صادق علیه السلام :
إِنَّ فِى السَّماءِ مَلَکَینِ مُوَکَّلَینِ بِالعِبادِ، فَمَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَمَن تَکَبَّرَ وَضَعاهُ؛
در آسمان دو فرشته بر بندگان گماشته شده اند پس هر کس براى خدا تواضع کند،
او را بالا برند و هر کس تکبر ورزد او را پَست گردانند.

الکافی ، ج2، ص122


  • بانــــوی گمنــــام

آیت الله مجتهدی تهرانی :

وضو میگیری، اما در همین حال اسراف میکنی؛
نماز میخوانی، اما با برادرت قطع رابطه میکنی؛
روزه میگیری، اما غیبت هم میکنی؛
صدقه میدی، اما منت میذاری؛
بر پیامبر و آلش صلوات می فرستی، اما بدخلقی می کنی...

دست نگه دار بابا جان!...
ثواب هایت را در کیسهٔ سوراخ نریز !





  • بانــــوی گمنــــام

دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور کند.

این جمله یکی از داغ ترین خبرهایی بود که بولتن خبری پایگاه "ریس" آمریکا چاپ کرده بود

عباس  گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود.رفتم میدان چمن پایگاه و شروع کردم به دویدن.

از قضا کلنل «باکستر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند.

آنها با دیدن من شگفت زده شدند. کلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد.

نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟

گفتم: خوابم نمی آمد خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم.

گویا توضیح من برای کلنل قانع کننده نبود. او اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم.

به او گفتم: مسایلی در اطراف من می گذرد که گاهی موجب می شود

شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند و در دین ما توصیه شده که در چنین موقعی

بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم.آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند،

زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درک کنند.»

کتاب پرواز تا بی نهایت ، ص 36



امام صادق علیه السلام :
اِیّاکُم وَ النَّظرَة فَانَّها تَزرَع فی القَلبِ الشَهوَة وَ کَفى بِها لِصاحِبِها فِتنَة؛
از نگاه [ناپاک] بپرهیزید که چنین نگاهى تخم شهوت را در دل مى‌کارد و
‏همین براى فتنه‌ى صاحب آن دل بس است.

تحف ‏العقول، ص 305

  • بانــــوی گمنــــام
بسم رب الحسین




                  

                      باید هم برای ما زبان درازی کنی زائر کوچک اربابـــــ ....


مـــا جـــــامـــــانـــــــده ایـــــــــم


  • بانــــوی گمنــــام
بسم رب الشهید




از طرف من به جوان ها بگویید :
 «چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است ،
به پا خیزید و اسلام را و خود را دریابید ،
نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود.....نه شرقی نه غربی»



  • بانــــوی گمنــــام

بسم رب الحسین

 

 

 

آقـــــا جــان ...

ببخش ما را که فهم مصلحت نداشتیم و نمی دانستیم که ای دل غافل،
 باید گذرنامه خود را از - مشهد - سرکنسولگری عراق در ایران می گرفتیم.
 ببخش که ندانستیم لب مرز، گذرنامه ما را دختر کوچک تو چک می کند؛
تا هوای غریبانه این روزهای او را بیش از پیش داشته باشیم.
و نمی دانستیم که ساقی توست که ویزای ما را لب مرز خسروی مهر می زند.
به ما خرده نگیر، ما روال قانونی عاشقی را یاد نداشتیم.
همه ما جامانده ها خوب می دانیم که آمدن یا نیامدن ما به صلاحدید تو بود.
این تو بودی که ما را از مسافران امسال کوی خود جدا کردی.
تو بودی که برات زیارت ما را حواله روز مبادا کرده ای.
 اما نیامدن ما، هیچ تقصیر تو و دخترکت نیست.
به یقین تقصیر ساقی تو هم نیست، خواهر تو هم در واقع تقصیر ندارد،
سرکنسول گری عراق در ایران هم مقصر نیست؛ تقصیر ماست!
ما مقصریم که در این هوای خوش، با این فراوانی آب،
در این خاک تربت حاصلخیز و پر برکت، بذری که برگزیدیم و در زمین دل کاشتیم،
ارزان و پوسیده و پوچ بود.

باور کن جاماندگی ما تقصیر هیچکس نیست، ما برای سفر آماده نبودیم...!



دل آبـاد
 
  • بانــــوی گمنــــام

هوالکافی 


بعد از چند روز چشم انتظاری بالاخره امدند

برگه پست دستم و سوار تاکسی و مسیرم اداره پست !

روی برگه رو خوب میخونم میبینم نوشته شده که اخطار منزل نبودید ....

بسته ها را از اداره پست تحویل میگیرم ،

حال خودم قابل وصف نیست نمیدونم چطور خودم رو به خانه میرسانم

شروع میکنم بسته هارو باز کردن ، بـسته اول ، بسته دوم



واقعا حال و هوای دلم عالیه ، هیچ چیز تو این دنیا نمیتونه اندازه کتاب حالم رو خوب کنه

شما هم میتونید به راحتی این کتاب و فلش کارت هارو تهیه کنید واقعا زیبا و عالی هستند

مثل درس هر روز اون هارو مرور میکنم

و تعدادی هم سفارش دادم برای هدیه به دوستانم که واقعا بهترین ارمغان هستن برای دوست 


" چادر های سرخ "

"فرار از گناه "

"زیباتر از شقایق "

و یکی هم کتاب خاک نرم کوشک



  • بانــــوی گمنــــام

بسم رب الحسین


زودتر کاری کن مهربان اربابــــ . . .

اربعین نزدیک است !

قصدمـ این نیست به کار شما دخالت بکنمـ  . . .

حرف ، حرف شما  . . . ولی !

راضی نشو  ،

به رفیقمـ که حرمـ رفته حسادت بکنمـ . . .




در تمام عـمـرم سه آرزو دارم:

اول زیارت بعد به برکت زیارت معرفت و در نهایت سعادت شهادت

دعایم کنید به آرزوم برسم


+ راستی تا کربلا چقدر راه مانده !



  • بانــــوی گمنــــام
امام کاظم علیه السلام :
از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکند،
پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،
 و اگر در آن کار بدی کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید




شب ولادت امام موسی کاظم
یـا امـام رضـا امشب دل ها همه سمت خراسان تو پر میکشند
چه اشتیاقی دارد زائر برای پیوستن به تو .. دلش پر می‌کشد اما پایش نمی‌رود...
نگاه می‌کند به آن همه عظمت و می‌گوید: خداوندا به من اجازه می‌دهی پا پیش گذارم؟
یا رسو ل الله اجازه می دهی ؟ اجازه می دهند ملائک ؟

  • بانــــوی گمنــــام
امام حسن مجتبی(ع) :
اهل مسجد زائران خداوند هستند و بر خداست که به زائرانش هدیه ای بدهد



علی اکبر در کنار هلی کوپتر جنگی اش ایستاده بود و خبرنگاران هر کدام به نوبت از او سؤال میکردند.

خبرنکارى از کشور یمن آمده بود، پرسید: شما تا چه هنکام حاضرید بجنگید؟

شهید خندید و گفت : ما براى خاک نمیجنگیم ،

ما براى اسلام میجنگیم تا هر وقت اسلام در خطر باشد.

این را که گفت به راه افتاد، خبرنگاران حیران ایستادند.

شهید آستین هایش را بالا زد، چند نفر به زبان هاى مختلف پرسیدند: کجا ؟

علی اکبر گفت : نماز ! دارند اذان میگویند


خاطره از شهید علی اکبر شیرودی


مسجد یعنی محل سجده ؛ یعنی آشیانه ی بی کسان و یعنی معراج گاه شهدا.آری درد مسجد را آن شهدایی می فهمند که هنوز بوی نمناک قطره قطره ی اشک هایشان فرش های مسجد را فرا گرفته است و صدای دلنشین تپیدن قلب هایشان در مناره ها جولان می دهد.حرمت مسجد را همان کسانی حفظ می کنند که با جسم و روحی پاک به آن وارد می شوند و محافظانه و با ایمان بیشتر، از ان خارج می شوند


  • بانــــوی گمنــــام