رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

پيوندها

۱۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

استاد امروز کلاس را زود تعطیل میکند و من از این بابت خیلی خوشحالم برعکس روزهای دیگر  ...
سردرد هایم باز شروع کردند به بازی گرفتن ,کاش میفهماندم به این سرد درد که من به اندازه کافی
زجر میشکم توروخدا تو دیگه شروع نکن ...
طوری تند تند پله های دانشگاه رو پایین می روم انگار قراره برای همیشه از اینجا خلاص شوم ولی با خودم میگم :
از چی فرار میکنی هفته دیگه همین ساعت دوباره باید تحمل کنی
و من خسته تر از همیشه با دلی پر و با بغضی که هر ان منتظر ترکیدن میگم اخه تا کی ! تا چند هفته ؟
همه صحنه ها درست جلو چشمم شروع میکنند به رژه رفتن , لبانم را گاز میگیرم تا گریه ام نگیرد
چرا این 3 , 4 سال به این مسئله عادت نکردم ؟!
صدایشان هنوز در گوشم میپیچد طنازی ها و خنده هایشان , لاک های جیغ ! لباس های ناجور ...
خنده های استاد
-خانم بانوی گمنام شما چرا ساکتید ؟
حق داشت !
تنها کسی که فقط سرش پایین و بی توجه به او بود فقط من بودم و این برای کل کلاس خوشایند نبود
صدای خنده و طنازی که به جای گفتن "شما " به استاد "تو" گفته میشد ازارم میداد
و در اخر بابت این بی طنازی و نداشتن لاک های جیغ و همراه نبودن با ان ها در خنده های اتشفشانی محکوم میشدم
محکوم به این که " محجبه ها ساکت و افسرده هستند ...
سرم را تکان میدهم عمیق نفس میکشم مثل همیشه به او پناه میبرم "لا حول ولا قوه الا بالله العلی  العظیم "
ارام میشوم مثل همیشه ارامم میکند

از دور او را میبینم ! تا رسیدن به او همه چیز از ذهنم عبور میکند (+)
خیلی وقت اورا ندیده ام ! دستش رو میگیرم و میکشانمش و به نماز خانه میبرمش
حالا هیچکس نیست من و او تنهاییم
ریحانه ؟ ریحانه واقعا خوتی ! چنان در اغوش میگیرمش که انگار خواهر گمشده ام را یافته ام
و او گریه میکند
دوباره نگاهش میکنم , همان دخترکی که نمیتوانستی چهره واقعی اش رو از پشت هزاران مواد ارایشی ببینی اش
حالا جلویت نشسته ساده ساده و دوست داشتنی چقدر با چادر شبیه فرشته ها شده بود
راستش این صحنه ها رو تو فیلم ها دیده بودم و همیشه مسخره میکردم ولی اخر بر سرم امد
فقط به هم نگاه میکردیم و گریه ... انگار حرف های همدیگه رو بدون اینکه به زبان بیاریم میفهمیدیم
حق بدهید دلتنگی بد دردیست
چیکارا میکنی ریحانه ! و او ارام و شمرده قصه زندگی اش را بیان میکند
و من محو حرف ها و خوشبختی هایش می شوم
چقدر عوض شده !حرف هایش , رفتارش ! با وقارتر شده
چقدر عوض شدی ریحانه !
تایید میکند حرفم را میگوید همه میگویند ... من از لحظه توبه ام عوض شدم و همسرم تو این راه
خیلی کمکم کرد , بانوی گمنام من به ارامش در زندگی ام رسیدم
پای حرفم هستم بانوی گمنام , من با خدا معامله کردم و واقعا هم سود کردم
از سختی های زیادش در زندگی حرف میزد چنان با ارامش و با توکل از مشکلاتش میگفت که من
واقعا شرمنده شدم ... چقدر ریحانه بزرگتر شده بود
از هر دری حرف زدیم
تا اینکه گفت : یکی از ارزوهای زندگیم داری اتفاق میفته ...
جوری گفت که من نگران گفتم ریحانه چی شده ؟!
دارم پیاده با علی آقا میرم کربلا , خود امام حسین دعوتم کردن قرار نبود برم ...
و من زار بود که میزدم دست هاش رو گرفتم چی می تونستم بگم ؟!
فقط گریه میکردم
با هزار مصیبت از هم جدا شدیم و من اومدم خونه
شب بود با گریه داشتم مداحی گوش میکردم اصلا چی شد امسال جاموندم ؟!
" چندتا از دوستانم دارن میرن کربلا , مامان , بابا شما اجازه میدید منم برم ...
میتونی بری عزیزم , مامان شما الان جدی داری میگی ؟ بله چرا که نه , تنها که نمیخوای بری نزارم
و من واقعا حال خودم رو نمیفهیدم
تو اتاق کتاب به دست مثلا دارم درس میخونم فکرم همش به سفر کربلا بود باید فردا اول وقت میرفتم پیش خانم ... میگفتم منم ثبت نام کنید ! مامان میاد تو اتاقم یه خورده این پا اون پا میکنه ... مامان چیزی شده ؟ بانوی گمنام میشه منم ببری کربلا ! مامان اخه شما با این وضعیت نمیتونید اصلا نمیشه !خوب مادر جان با ویلچر میام شما یه کم کمکم کنید میتونم , مامان با این وضعیت شما به خدا نمیشه
! اخه مادر شما بری کربلا من بمونم دق میکنم ....
تحمل گریه ها و حصرت مادر برای من خیلی سخت بود !
تصمیم سختی بود ولی رضایت مادر برام از هرچیزی واجب تر
عزمم رو جذم کردم بغلش کردم و بوسیدمش ;اخه مادر من , مگه میشه من برم کربلا شما تنها بمونید و غصه بخورید ! کی گفته من برم شما بمونید , ان شالله به بابا میگم بعد امتحاناتم بابا ثبت نام کنن همگی با هواپیما میریم اینطوری شما هم راحت میتونید برید زیارت اذیتم نمیشید
من اصلا نمیرم کربلا همینجا میمونم ان شالله بعد امتحانات  همگی با هم میریم
بدون شما اصلا زیارت برای من نمچسبه , صفای زیارت به اینه که شما با من باشی دم ورودی حرم بگم به ارباب , آقا جان ببینید با مادر اومدم به حرمت مادرتون دست خالی ردم نکنید
بغلش میکنم پیشانی اش رو میبسوم انقدر میگویم و حرف میزنم تا لبخند را به روی لب هایش میبینم
اربعین کربلا ...... نشد جاماندم
ان شالله با مادر "

صدای پیام که میاد باز میکنم


ای رفیقان که سوی شهر حسین در سفرید
این دل غمزده و زار مرا هم ببرید
زیر یک پرچم و بیرق همگی سینه زدیم
شرط و انصاف نبوده که شما ها بپرید
فکر این مساله بدجور خرابم کرده
که چرا شاه کرامت دل من را نخرید
من شنیدم که در این خانه بد و خوب یکیست
ولی فهمیده ام انگار شما خوب ترید
و ببالید به خود چون که رسیدید حرم
بین خوبان زمان از همه خوبان به سرید


۳۹ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۲۷ آبان ۹۴ ،۲۱:۰۱
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

به نیابت از سه ساله ایی که نشد
پیاده بیاید به کربلا...!
سه ساله ها می آیند حرمت
... +


+همه محاسبات را بهم ریخت

سن و سال را , کوچک و بزرگی را

نشان داد می شود یک تنه قیام کرد , شهر ضدعلی را تبدیل به حسینیه کرد

به او اقتدا کنیم

به فاطمه بنت الحسین به رقیه سلام الله علیها



۸ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ،۱۶:۳۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

روزی چند جوان از پدر خواستند که برای شهادتشان دعا کند،
سردار عنوان کرد :
شهادت هدف نیست بلکه هدف این است که در مسیر شهادت زندگی کنیم


پدرم در وصیتنامه خود یک معامله معنوی کرده و آن اینکه عنوان کرده :
هر کس وصیتنامه‌ام را می‌خواند اگر یک روز نماز و روزه برای من به جا آورد
اگر در آن دنیا اجازه داشته باشم برایش جبران می‌کنم


گزیده ای ازسخنان وهب همدانی فرزند شهید سردار همدانی درجشنواره نشریات دانشجویی


+ هیچ میدانی چرا بی حاصلیم...؟! چون که از یاد شهیدان غافلیم...

۶ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ،۱۹:۰۱
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

پیش بینی سرور و مولا امام خامنه ای
برخی کشورهای منطقه اکنون با کمک به گروههای تکفیری، از کشتار و جنایات آنها در سوریه و برخی کشورهای دیگر حمایت می کنند اما در آینده نه چندان دور، این گروهها بلای جان همان کشورهای حامی خواهند شد و در نهایت مجبور خواهند بود که با هزینه زیاد، آنها را از بین ببرند



+ خدایا برسان صاحب کار را....الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا

+ برای این خانم کوچولو ی عزیز ماشاء الله بخونید :)


۴ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ،۱۹:۳۹
بانــــوی گمنــــام

 بسم الله الرحمن الرحیم

به : ریاست محترم بخشِ بی قراری های دل،سایه ی سر،حضرت اباعبدالله الحسین(روحی فـداک)
از : دل عاشق بی قرار اباعبدالحسین (ع)

با سلام و صلوات خاصه و آرزوی فرج و سلامتیِ دردانه فرزند ِ موعودتان
احتراما
به جهت جا ماندن یک فقره دل روبروی ایوان طلای حرم تان ،
و یک جفت چشم در حوالی حریم تان ،
و یک هوا آشفتگی کنار بیرق و عَلَمِ تان،
و یک عمر تپش در کنار روضه هایتان ،
درخواست آن دارم که دیگر بار با عنایت خداوندم و خواست قلبِ مبارکتان ،
منت بر سرم نهاده ، دعوت به آن وادی جنونمان کنید که نزدیک است

جان دادنمان از این غم ِ فراقِ شب های زیارتی تان ... فرا رسد
که آرام گیرد سرگشتگی ها و بی قراری ها و تپش های قلبمان و همچنین جانی دوباره گیرد
این دست ها از لمس ضریح شش گوشه تان ...
خواهش و تمنا دارم دعوتنامه این حقیر را مُهر فرمایید.

 با تقدیم همه ی جان و روح و هستی ام
امضاء
دل عاشق بی قرار

آدرس گیرنده:
عراق. شهر کربلا . خیابان بین الحرمین - ورودی باب القبله - ضریح شش گوشه -
حضرت ارباب سیدالشهداء علیه السلام



+ خدایا؛ مارا به رسمِ شهیدان، کربلائی کن ....





۱ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ،۰۹:۱۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم
چرا شهدا دارن دل تو رو میبرن؟ دل خداام بردن!
میدونی چرا بردن؟چون پشت پا به هرچی دنیا بود زدن!
حالا حساب کن اونا پشت پا به این دنیا زدن پا شدن رفتن تو جبهه که دیگه نامحرم نبود,
دیگه آهنگ و موسیقی و دی وی دی و وی سی دی و موبایل و بلوتوث نبود,
هیچی نبود,خدا بود و خدا بود و خدا بود خاکریز بود و خاک بود و بیابون بود,
دعا بود و گریه بود و ندبه بود, رو به روام شهادت بود
بچه ها به خدا قسم از شهدا جلو میزنید اگه کوفتتون بشه صحنه گناه و واردش نشین,
به خدا قسم از شهدا جلو میزنین اگر رعایت کنین قلب امام زمان (عج) نلرزه,
به خدا قسم از شهدا جلو میزنین
اگر تو این جهاد اکبر در مقابل اون جهاد اصغر که اونا رفتن که توش جهاد اکبر و خودسازیم بود مواظب باشین
معرفت وبصیرت
بچه ها کل زندگی مسابقه الی اللهه! نکنه تو این مسابقه کم بیاریم

حاج حسین یکتا


+
شهدا ;
نیروهای جامانـده در خاکریز دنیا ، از نـَفـَس افتـاده انـد... !

عن قریب است که گرفتار شویم...

بعــد از کـربلای شما ، قرار بود ما زینبــی باشیـم... ..!!

صدایم را میشنــوید ؟!

سربنـدها و سنگـرهایمان را گم کرده ایـم !


۵ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ،۱۲:۰۷
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

چقدر سخت است
حال عاشقی که نمیداند محبوبش هوای او را دارد یا نه. . .
ای شهیدان , از همان لحظه ای که تقدیر ما را از شما جدا کرد
خاطره های شما امید حیاتمان گشته است
ما به عشق شما زنده‌ایم و به امید وصل کوی شما زنده‌ایم

شهید
سید مجتبی علمدار


+ آسمان هم ملتمس دعای شماست
کـــاش میشــد راهـی فرات شد
وضـــو گرفت
بهـرشهــــادت... .

+ شهدا امشب کنار ارباب , التماس دعا
سلام ما را به مادر برسانید

برای شادی ارواح مطهر شهدا و امام شهدا صلوات



۴ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۲۱ آبان ۹۴ ،۱۷:۰۶
بانــــوی گمنــــام
هو الرحمن الرحیم

پدر و مادرم و خواهران گلم؛ صبر کنید، صبر، صبر، صبر
خواهران خوبم؛ حجاب، حجاب، حجاب
مامان دوستت دارم, بابا دوستت دارم, زهراجان دوستت دارم, فاطمه جان دوستت دارم...
و اما؛ روضه گوش دادم
مادر شما لباس مشکی تنم کردی و مرا به مجلس عزاداری بردی مدیونت هستم
پدر شما لقمه حلال در دهانم گذاشتی، ممنونت هستم
روضه لب تشنه؛ روضه بدن ارباً ارباً؛ روضه وداع؛ روضه گودال؛ روضه در؛ روضه پهلو؛ روضه سر بریده
همیشه آرزو داشتم این روضه‌ها همه به سرم بیایند خدا کند, یعنی می‌شود؟
رسیدن به سن 30 سال، بعد از آقا علی اکبر(ع) برایم ننگ است
تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی اکبر(ع)؛ اصلاً نمی‌توانم تصور کنم
فرق سالم را بعد از آقا علی اکبر(ع) نمی‌خواهم
چقدر خوب می‌شد سر در بدنم نداشته باشم
چقدر جالب و رؤیایی و زیباست وقتی ارباب می‌آیند بالای سرم
تن ِ تکه‌تکه‌ام برایشان آشنا باشد و با دیدن شباهت‌های بدن من و شهزاده علی اکبر(ع)
کمی از آن غم و غصه بدن ارباً ارباً تسلی پیدا کند, خدایا نگذار آرزو به دل بمیرم
بابا، مامان، سرتان را جلوی ارباب و بی‌بی لیلا بالا بگیرید
هزار تا مثل من نه که کل دنیا فدای یک نگاه ارباب به گل روی آقا علی‌اکبر(ع)
اینجوری تازه کمی شما شبیه اهل بیت(ع) شدید همه‌تان
برایتان از خدا اجر جزیل و صبر جمیل می‌خواهم. یاعلی اکبر(ع)..

قسمتی از وصیت نامه شهید مهدی صابری



+ قو على خدمتک جوارحى و اشدد على العزیمة جوانحى و ارزقنی الشهادة فی سبیلک

۸ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۰ آبان ۹۴ ،۱۲:۰۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

زن که باشی می دانی میان میدان چگونه بازی کنی
هر نقش را؛
دختر ... همسر ... مادر ... و یا... رزمنده
بانو ؛
اینبار پشت جبهه را , تو کارگردانی کن!


 

 

 

+ ما اسیر زندگی روزمره
و ....
و عده ای
رو به آسمان
روبه معشوق
رو به جنات تجری من تحتها الانهار
رو به ملکوت
رو به سیر الی الله
از همه چیز و همه کس دل بریده با تمسک به آقا اباعبذالله الحسین (ع) ، لقاء یار را آرزو میکنند
خوشا به سعادت این سبک باران که به همین راحتی از دنیا و مافیها دل بریدند

+کلیپ بالا سخنرانی زینب گونه همسر شهید مصطفی صدرزاده، شهید مدافع حرم در روز تشییع پیکر پاک این شهید
ایشون در این سخنرانی پرصلابت داعش، اسرائیل و آمریکا را شمر و یزید زمان،
و حضرت امام خامنه ای را امام حسین (ع) زمان نامید
و تصریح کردند که پس از مصطفی (همسرش)،
فرزندانش و خودش نیز جان برکفانه مطیع امر رهبری بوده و در اطاعت از ایشان از جان و مال خویش دریغ نخواهند کرد.
 
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند

 

۱۱ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ،۱۹:۱۱
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

در چند عملیاتی که با هم بودیم، ندیدم کفش بپوشه
راه رفتن روی خاک های رملی , با پوتین هم سخت بود چه برسه با پای برهنه و بدون پوتین
موقع عملیات که می شد، کفش هایش را در می آورد و با پای برهنه می رفت عملیات
علتش را که می پرسیدیم، می گفت” با پای برهنه راحت ترم.”
هربار از جواب سوال در میرفت
توی عملیات بیت المقدس وقتی بچه ها دشمن را از جفیر عقب راندند،
سید با پای برهنه رفت روی جاده و ایستاد به نماز. . .
عملیات بعدی بود با پای برهنه توی منطقه راه می رفت.
ازش پرسیدم” چرا با پای برهنه راه می ری سید . . . ؟” پیگیر سوالم بودم
تا اینکه برگشت گفت : آقا روی این زمین ها خون شهدایمان و برادرانمان ریخته , این زمین ها احترام دارد
چه کسی دلش می آید با پای برهنه روی خون رفیق های خودش راه برورد ..؟

پا برهنه در وادی مقدس صفحه 112-113



+ آقا سید آدم خوب قصه های من ....
باید برای از تـــــــو نوشتن ، دلــی دست و پا کنم....!

۱۰ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ،۱۹:۳۸
بانــــوی گمنــــام