رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

پيوندها

۱۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

هرکس در شب جمعه شهدا را یاد کند
شهدا نیز او را در نزد حضرت اباعبدالله الحســــــــــین علیه السلام یاد میکنند...

شهید مهدی زین الدین



قرار بود این پست دیشب گذاشته بشه ولی خوب نشد ! ان شالله یادگاری برای شب جمعه دیگه
عمری باشه ; شهدارو شب های جمعه فراموش نکنیم
با اجازه شما بزرگواران چند روزی خدمتتون نیستم یه مسافرت کوتاه و برگشتنی ان شالله اعتــــکاف
برای همین اگه عمری باقی باشه هفته دیگه بعد اعتکاف خدمتتون خواهم بود
منتظران یار ، فصل عاشقیست...فصل پربهای تنهایی...فصل خوش اعتکاف!


رفیق نیمه راه نیستم , میشناسید مرا ; نامتان را نوشتم
دعاگوی همه اهالی رفاقت به سبک شهید هستم


بر قلب خود گویم تمـام درد ها را , بـغـض تمامی غروب جـمـعه ها را
صـبرِ،تحـمل هم گـمانم،خـسته گشته , اَینَ الحَسَن؟ اَینَ الحُسین؟ پروردگارا

خدایا شهدا در انتظارند


۲۶ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ،۱۲:۱۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

با بچه‌های فامیل، کنار نهر آب مشغول بازی بود که یک سیب قرمز و درشت از آب رد شد
بچه‌ها سیب را گرفتند و تقسیمش کردند و خوردند؛
اما علی‌رضا نخورد.
گفت: من نمی‌خورم. شاید صاحبش راضی نباشد. بچه‌ها نفهمیدند  چی گفت!
ولی پدر از خوش‌حالی بال درآورد؛
وقتی دید پسر کوچکش این ‌قدر حلال و حرام سرش می‌شود!


شهید علیرضا مظفری صفات
کتاب فکر بکر خدا، ص70


محمد در زمان جوانی، در روستای نیار در اطراف اردبیل، زمین کشاورزی کوچکی داشت وکشاورزی  می کرد. یک روز، هنگام کار، وقتی برای آب دادن زمین کنار جوی آب رفت، سیبی را دید که در آب روان است و به سمت او می آید، او هم آن را برداشت و خورد. اما ناگهان پشیمان شد و در دل با خود گفت این سیب برای چه کسی بود؟ چرا آن را خوردم؟ نکند صاحبش راضی نباشد... به خاطر همین، از کنار جوی آب حرکت کرد تا باغ سیب و صاحبش را پیدا کند. بالاخره پرسان پرسان به باغ رسید و صاحب آن را که مشغول کار بود پیدا کرد. ماجرا را برای او گفت و حلالیت طلبید. صاحب باغ کمی فکر کرد و گفت حلالت نمیکنم مگر به یک شرط. جوان گفت که هر چه باشد می پذیرد. آن مرد گفت دختری دارم که کور و کر و شل است، اگر با او ازدواج کنی، تو را حلال می کنم. جوان که قول به پذیرش داده بود و ازطرفی هرگز لقمه ی حرام نخورده بود پذیرفت.
وقتی برای ازدواج، به خانه ی آن مرد رفت، دخترش را دید که بسیار زیبا بود و هیچ عیبی نداشت. از مرد پرسید چرا به من دروغ گفتی؟ پدر دختر پاسخ داد این که گفتم دختر من کر است چون غیبت کسی را نشنیده است، کور است چون با دیده ی خود به نامحرمی ننگریسته است و شل است چون بدون اجازه ی پدر و مادرش هرگز از خانه بیرون نرفته است... حاصل این ازدواج فرزندی بود که ما او را با نام مقدس اردبیلی می شناسیم
از مادر مقدس اردبیلی سؤال کردند که در تربیت فرزندت چه کردی که به اینجا رسیده است؟ گفت: من هرگز لقمه ی شبهه ناک نخوردم و قبل از شیر دادن به او، وضو می گرفتم و ابدا چشم به نامحرم نینداختم و در تربیت کودک وقتی او را از شیر گرفتم، کوشیدم و نظافت و طهارت او را مراعات می کردم و او را با بچه های خوب، می نشاندم

کتاب سرمایه سعادت و نجات، (ص 29 - 31)


+پشت پیراهنش را بخوان;
هرچه پیش آید خوش آید , ما که خندان میرویم....
.
.
ولی اوضاع من افتضاح شهدا !


۱۳ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ،۱۸:۰۰
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

یک روز آمد و پرسید: «باباجان! خمس اموالت رو دادی؟!»
تعجب کردم؛ با خودم گفتم: «پسرِ ‌‌‌دوازده, ‌‌‌سیزده ساله رو چه به این حرف‌ها؟!»
با اینکه پایبندی خاصی به مسائل شرعی داشتم، حرفش را به شوخی گرفتم و گفتم:
«نه پسرم، ندادم؛ امسال رو ندادم»
از فردای آن روز دیگر لب به غذا نزد و دو روز به بهانه‌های مختلف، اعتصاب غذا کرد
وقتی خوب پاپیچش شدم، فهمیدم به خاطر همان بحث خمس بوده!

شهید مهدی کبیرزاده
 کتــاب دسته یک، ص141




هر غذایی را نخور. در حلال و حرام وسواس داشته باش، ولی در طهارت و ‏نجاست وسواسی نشو. هرجایی مرو. در غذای شبهه ناک بگو شاید حرام ‏باشد و نخور، ولی در طهارت و نجاست شک نکن و بگو ان شأ الله پاک است
تاجری آیت الله العظمی مرعشی (ره) را به مهمانی دعوت کرد. ایشان بعد از ‏مهمانی شب، در خواب حضرت مهدی(علیه‏السلام) را دیدند که فرمودند: ‏دستت را سر هر سفره‏ای دراز مکن. وقتی ایشان تحقیق کردند، فهمیدند مال ‏صغیر در اموال تاجر بوده است و از آن به بعد بیشتر از قبل، دقت می‏کردند و به ‏هر مهمانی نمی‏رفتند

کتاب در محضر مجتهدی ; آیت الله مجتهدی تهرانی


امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده است و هر کـس ذره‌ای از مـال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست


بحـارالانـوار، ج53، ص 183

۱۰ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۴ فروردين ۹۵ ،۱۰:۵۷
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

امام چیزی به اوگقت
همه دیدند سرلشگر ترک از مرکب پیاده شد و سم مرکب امام نقی را می بوسد
از او پرسیدند "چه شده سردار؟"
پاسخ داد این اقا پیامبر است ,گفتند چطور؟
گفت با نام کودکی ام که کسی با خبر نبود صدایم زد!

اعلام الوری، ص 343 - بحار، ج 50، ص 124.



 و من زیارت جامعه کبیره را که می خوانم بارانـــی ام مولا ...

تسلیت مهدی زهرا , آجرک الله مولا

۸ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ،۱۸:۴۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

همین جمله ی کوتاه استادپناهیان برا تلنگر محکم کافیه:
آقات نیس، راحتی؟!



خداوند در آسمان هفتم، ملکی را منصوب کرده که به او «داعی» می‌گویند. هرگاه ماه رجب فرا می‌رسد، آن ملک هر شب تا صبح چنین ندا می‌دهد: خوشا به حال ذاکران! خوشا به حال اهل طاعت! همانا خداوند متعال می‌فرماید: «من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند، و مطیع کسی هستم که از من اطاعت نماید، و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بطلبد. این ماه، ماه من است و بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است؛ پس هر کس در این ماه، من را بخواند، او را اجابت ‌می‌کنم و هر کس از من درخواستی داشته باشد، به او عطا می‌کنم و هر کس از من هدایت بخواهد، او را هدایت ‌می‌نمایم. من این ماه را ریسمانی میان خود و بندگانم قرار دادم که هر کس به این ریسمان چنگ بزند، به من وصل شده است».


تـو می آیی , شهیـدان نیز بـاز می گردند،
و آویـنـی روایــت می کند؛ فـتـح نـهـایـی را.. +



۱۷ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ،۱۶:۴۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

در تیرماه ۱۳۶۷ در شلمچه دچار موج‌گرفتگی شد و حدود یک ماه بعد به عالم بی‌هوشی رفت
دوران بی‌هوشی این جانباز، ۱۸ سال به طول انجامید
سال ۸۰ فرا رسید و آقا تشریف آورد اصفهان
همه اهل کوچه می‌دانستند برای دیدن تقی خواهد آمد؛
به همین خاطر صبح تا شب کشیک می‌کشیدند تا آقا را ببینند.
سرانجام انتظار به پایان رسید و آقا خیلی ساده تشریف آورد
همسایه‌ها به او خوش‌آمد گفتند و او تشکر کرد، احوالپرسی کرد، بعد وارد منزل شد؛
دستی روی پیشانی‌اش کشید و ذکری گفت؛ تقی چشمانش را باز کرد و او را تماشا کرد
چه ارتباط خوبی با آقا برقرار کرد!

« محمدتقی، محمدتقی! می شنوی آقا جون؟ می شنوی عزیز؟
محمدتقی می شنوی؟ می شنوی؟
در آستانه ی بهشت،دم در بهشت، بین دنیا و بهشت قرار داری شما!
خوشا به حالت،خوشا به حالت،خوشا به حالت،...
»

 


دریافت
مدت زمان: 5 دقیقه 35 ثانیه
 
+دغدغه ی شهادت،به حرف که نیست قلبت را بو میکنند اگر بوی دنیا می داد رهایت می کنند...
اگر عاشق شهادتی اول باید سرباز خوبی باشی ,خوب مبارزه کنی , مجروح شوی
اما کم نیاوری...
درست مثل یاران عاشورایی حسین بن علی

آقا محمد تقی صدایم را می شنوی؟ مثل نیروهای جامانـده در خاکریز دنیا ، از نـَفـَس افتـاده م...
به دادم می رسی؟
 
۱۶ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ،۱۲:۳۹
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

مادرش از مسیحی های فرانسه بود و پدرش هم تاجری اهل مراکش
هفده ساله بود با موهای طلایی و ریش های کم پشت...
در یک سفر با پدرش رفت مراکش.امکان نداشت حرفی را بی دلیل قبول کند.در آن سفر مسلمان شد.
رفت گوشه خلوتی ایستاد و شروع کرد خواندن.خوشش آمده بود.گفت باز هم برای من از این
سخنرانی ها بیاورید. صحبت های حضرت امام بود. .
بعد از مدتی رفت و آمدش با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس بیشتر شد.
پرسید: « کجا می روی؟» گفت: «دعای کمیل»
دعای کمیل چیه؟ منم می تونم بیام؟
بفرمایید
عربی را خوب میدانست تا آخر مجلس نشست.
هفته ی بعدازظهر آمد با لباس مرتب و عطر زده. گفت: بریم دعای کمیل.
حالا که نمی رن. .
تا شب خیلی بی تاب بود, بچه های کانون دیدند نماز می خواند اما نه مثل همیشه.
دست هایش کنار بدنش بود و مهر داشت.
شیعه شدنش را جشن گرفتند و پرسیدند :
کی تو رو شیعه کرده؟
جواب داد: دعای کمیل حضرت علی(علیه السلام)
اسم خودش را هم گذاشت کمال

کتابخانه کانون خیلی غنی بود.« ژوان» نه!ببخشید کمال، هم معمولا کتاب می خواند به خصوص کتابهای شهید مطهری,
تصمیم گرفت به ایران بیاید و طلبه شود.انقدر اصرار کرد تا دیدند چاره ای نیست.
با سفارت ایران صحبت کردند . سال 62 .63 آمد قم.بعد از پنج شش ماه به راحتی فارسی حرف می زد.
نمی گذاشت یک دقیقه وقتش تلف شود می گفت معنا نداره آدم رو نظم نخوابه. روی نظم بیدار نشه. راحت به دوستانش می گفت: من کار دارم . شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.
« چهل حدیث» حضرت امام و « مسئله حجاب » شهید مطهری را به فرانسه ترجمه کرد
هروقت بچه ها می گفتند: امام. می گفت : نه حضرت امام
خیلی به امام ارادت داشت می گفت: دستور ولایت فقیه، دستور اهل بیت (علیه السلام) است .
 حق نداری
باید برم
 جبهه مال ایرانی هاست. تو برو درست را بخون
 نه حضرت امام گفتند: واجبه
فردای آن روز رفت لشکر بدر و اسم نوشت برای عملیات مرصاد
هنوز یک هفته نشد که خبر شهادتش را آوردند.
یکی از دانشجوهای مقیم فرانسه می گوید:
اگر کمال کورسل شهید نمی شد. امروز با یک دانشمند روبه رو بودیم

مجاهد فرانسوی شهید کمال کورسل , شهدای قم


+مراقب باشیم عقب نمانیم؛ ازآنهایی که این روزها با خواندن نامه های lمقام معظم رهبری
خود را برای ورود به عرصه ی بزرگ آینده آماده می کنند

۲۳ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ،۱۶:۱۹
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

پاوه که بودیم، حاج احمد صبح‌ها بعد از نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد
و توی آن برف و یخبندان باید از کوه بالا می‌رفتیم. بالا رفتن از کوه خیلی سخت بود، آن هم صبح زود.
اما پایین آمدن راحت بود؛ روی برف‌ها سُر می‌خوردیم و ده دقیقه‌ای برمی‌گشتیم.
حاج احمد همیشه روی پلی که کنار کوه بود با یک جعبه خرما می‌ایستاد و
به بچه‌ها خسته نباشید می‌گفت و از آنها پذیرایی می‌کرد.
یکبار که در حال برداشتن خرما بودم، گفتم "مرسی برادر"
گفت "چی گفتی؟" فهمیدم چه اشتباهی کردم، گفتم "هیچی گفتم دست شما درد نکنه.
" گفت "گفتم چی گفتی؟" گفتم "برادر گفتم خیلی ممنون"
دوباره گفت "نه اون اول چی گفتی؟" من که دیگر راه برگشتی نمی‌دیدم،
گفتم "خرما را که تعارف کردین گفتم مرسی"
گفت "بخیز" سینه خیز رفتن در آن شرایط با آن سرما و گل و برف ساعت 8 صبح، واقعاً کار دشواری بود.
اما چاره‌ای نبود باید اطاعت امر می‌کردم
ظهر که همدیگر را دوباره دیدیم،گفتم "حاج احمد اون چه کاری بود که شما با من کردی؟
مگه من چی گفتم؟
  گفت "ما یک رژیم طاغوتی را با فرهنگش بیرون کردیم. ما خودمون فرهنگ داریم.
زبان داریم. شما نباید نشخوار کننده کلمات فرانسوی و اجانب باشید.
به جای این حرف‌ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه!"

روایتی از سردار سرتیپ دوم مجتبی عسگری مسئول مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله (ص)


تو حال و هوای عید خیلی این کلمه رو از اطرافیان میشنیدم , خودمم قبلا خیلی استفاده میکردم
ولی حدود دو یا سه سالی هست ترک کردم با خوندن این خاطره شهید از
جاوید الاثر شهید حاج احمد متوسلیان


۱۷ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ،۱۲:۱۲
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

با عشق زنده ایم چرا که بدون آن چیزی که مفت هم نمی ارزد ،جوانی است...
عاشق که باشی تاب نمی آوری, بی تابی و بیقرار ...
خودت آرام و قرار دلی برای بعضی ها
اما انگار آرام نداری!
عاشق که باشی تحمل نمیکنی غربت را...!
آن هم غربت حریم اربابت را!
نمیتوانی تحمل کنی که به حرم ناموس اربابت، ناموس مولایت  ذره ای بر حرمتی شود...!
عاشق که باشی ،میشوی پاره ی تن !
پاره ی تن امام حسین!
وعزیز حضرت مادر!
عاشق که باشی میشوی مدافع حرم...!
مدافع حرمی که اربابت تا آخرین نفسهایش ، چشم از آن بر نداشت!
میشوی مدافع حریم ارباب
که مبادا حرمت حریم ارباب شکسته شود
عاشق که باشی ...عباس علمش را به تو میسپارد
چرا که تو ثابت کرده ای که پر از عشقی...پر از ادبی...
تو در خانه ات در امن و امن باشی و حرم دختر مولا در خطر...؟!
هرگز....!
خلاصه بگویم؛
نمیتوانی این ها را تاب بیاوری! 
عاشق که باشی....
وسرانجامت میشود آغوش امام زمانت...
عاشق که باشی میشوی سر به دامان مولایت
و سر هوایی ات را میگذاری روی پای صاحب الزمان و سودای سرت را نشانش میدهی...!
عاشق که باشی
بیقراری میکنی برای آنکه علی اکبر آغوش بگشاید برایت...که بیا!
عاشق که باشی جان که سهل است....از همه چیز می‌گذری

 جانباز مدافع حرم حبیب عبداللهی در دیدار با رهبر انقلاب باعکس رفیقش؛ شهید محمداینانلو
رفیقم کجایی +


۱۳ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ ۱۲ فروردين ۹۵ ،۱۰:۱۸
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم
 

اما ای برادران و خواهران دینی به شما سفارشی می کنم
به پیروی از ولایت فقیه و گوش دادن و عمل بی قید و شرط به فرمایشات ایشان
و احترام به پدر و مادر که خیلی به گردن ما حق دارند،
خواندن زیارت عاشورا، من خود هر صبح و شام زیارت عاشورا را می خواندم،نتیجه آن را در زندگی دیدم
و از خدا بخواهید که به همه ما اشک چشم و دل مناجات عنایت کند،مخصوصا در مجالس روضه امام حسین(ع)

شهیدمدافع حرم علی شاهسنایی +

 

 

ولادت ام الائمه ، حضرت فاطمه ،مبارک باد


 
موافقين ۸ مخالفين ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ،۲۲:۰۳
بانــــوی گمنــــام