رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

پيوندها

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

آمدم چادر فرماندهی گردان ها , برادر تورجی تنها نشسته بود.
جلو رفتم و سلام کردم . طبق معمول به احترام سادات بلند شد
گفتم : شرمنده محمد آقا ! من با یکی از دوستان قرار دارم .باید بروم مرخصی و تا عصر برگردم
بی مقدمه گفت : نه نمی شود!گفتم : من قرار دارم. آن آقا منتظر من است!
دوباره با جدیت گفت : همین که شنیدی
کمی نگاهش کردم. با تمام احترامی که برای سادات داشت اما در فرماندهی خیلی جدی بود
عصبانی شدم .از چادر بیرون آمدو و با ناراحتی گفتم: شکایت شما را به مادرم می کنم!
هنوز چند قدمی از چادر دور نشده بودم. دوید دنبال من  با پای برهنه
دستم را گرفت و گفت: این چی بود گفتی؟!
به صورتش نگاه کردم .خیس اشک بود .بعد ادامه داد: این برگه مرخصی
سفید امضا کردم هرچقدر دوست داری بنویس! اما حرفت را پس بگیر!
گفتم : به خدا شوخی کردم . اصلا منظوری نداشتم. خودم هم بغض کرده بودم
فکر نمی کردم اینگونه باشد
یک سال از آن ماجرا گذشت. چند ساعت قبل از شهادتش بود
مرا دید باز یاد آن خاطره تلخ را برای من زنده کرد و پرسید: راستی آن حرف را پس گرفتی؟!
گفتم به خدا غلط کردم . اشتباه کردم. من به کسی شکایت نکردم
اصلا غلط میکنم چنین کاری را انجام بدهم

شهید محمد رضا تورجی زاده
کتاب یا زهرا



*مـادر
تـو در کوچه های مدینـه از عــــدو سیلـی "خــوردی"
و مـن در کوچـه هـای غفلـت از خـود سیلـی "میخورم"
دلم هلاک یک نگاه مادرانتـه مادر


۱۰ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ،۱۳:۱۲
بانــــوی گمنــــام
هو الرحمن الرحیم

پائیز سال 1361 بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم
این بار نَقل همه ی مجالس توسل های ابراهیم به حضرت زهرا علیها سلام بود
هرجا میرفتیم حرف از او بود!
خیلی از بچه ها داستان ها و حماسه آفرینی های او را در عملیات ها تعریف می کردند
همه ی آن ها با توسل به حضرت صدیقه ی طاهره علیها سلام انجام شده بود
به منطقه ی سومار رفتیم. به هر سنگری می رفتیم از ابراهیم می خواستند
که برای آن ها مداحی کند و ازحضرت زهرا علیها سلام بخواند.
شب بود. ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد
صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی  شدن مجالس گرفته بود!
بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند
بعد هم چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد
آن شب قبل از خواب ابراهیم خیلی عصبانی بود و گفت:
من مهم نیستم، این ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند, برای همین دیگر مداحی نمی کنم!
هر چه می گفتم: حرف بچه ها را به دل نگیر، آقا ابراهیم تو کار خودت را بکن، امافایده ای نداشت
آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که: دیگر مداحی نمی کنم!
ساعت یک نیمه شب بود.خسته و کوفته خوابیدم
قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان می دهد
چشمانم را به سختی باز کردم. چهره ی نورانی ابراهیم بالای سرم بود
من را صدا زد و گفت: پاشو الان موقع اذانه
من بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی دونه خستگی یعنی چی؟!
البته می دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می شود و مشغول نماز
ابراهیم دیگر بچه ها را هم صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا کرد
بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد
بعد هم مداحی حضرت زهرا علیها سلام!!
اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه ی بچه ها را جاری کرد
من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیش تر تعجب کردم! ولی چیزی نگفتم
بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه ها به سمت سومار برگشتیم
بین راه دائم در فکر کار های عجیب او بودم
ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت:
می خواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟!
گفتم: خب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت:
چیزی که می گویم تا زنده ام جایی نقل نکن
بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمی آمد، نیمه های شب کمی خوابم برد
یکدفعه دیدم وجود مقدس حضرت صدیقه ی طاهره علیها سلام تشریف آوردند و گفتند:
نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم , هرکه گفت بخوان تو هم بخوان
دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی داد. ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد

شهید ابراهیم هادی
کتاب سلام بر ابراهیم – ص 190




یکی از شاگردان به مرحوم آیت الله حجتی میانجی عرض کردن برای ما یک راه میانبری بفرمائید
چون ما مثل شما طاقت اینهمه عبادات و اذکار وریاضات شرعیه و دستورالعمل های مختلف را نداریم.!
آیت الله حجتی میانجی بعداز شنیدن این جمله اشک در چشمانشان حلقه زد و فرمودند
بهترین میانبر در امر بندگی "توسل به بی بی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها"
است خوشا به حال کسی که حضرت زهرا سلام الله علیها اورا قبول کند

پای درس استاد سلامتی

۱۰ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ،۱۳:۲۲
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

یک بار هم نشد
حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد
هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جاش بلند می شد
اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم، بلند می شد
می گفتم: علی جان، مگه من غریبه هستم؟ چرا به خودت زحمت می دی؟
می گفت: « احترام به والدین، دستور خداست»

 شهید علی ماهانی
 کتاب نماز، ولایت، والدین، ص83




آقا سید محمد موسوی نجفی
معروف به هندی که از علمای پرهیزکار و از ائمه جماعات حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بود
از شیخ باقر کاظمینی و ایشان از فرد مورد اعتمادی نقل می کرد که آن شخص را پدر پیری بود
که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد و حتی خودش برای او آب
در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برگرداند و پیوسته ملازم خدمت او بود
بجز در شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب
به واسطه اعمال مسجد سهله از خدمت کردن به پدر معذور بود؛
ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به مسجد سهله نرفت.از او پرسیدم:
«چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟» گفت: چهل شبِ چهارشنبه به آنجا رفتم
شب چهارشنبه چهلم، رفتنم تا نزدیک غروب به تأخیر افتاد. در آن وقت
تک و تنها بیرون رفتم و با همان وضع به مسیر خود ادامه می دادم
کم کم مهتاب، مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد
در این هنگام، شخص عربی را دیدم که بر اسبی سوار است و به طرف من می آید
در دل خود گفتم که این مرد، راهزن است و مرا برهنه می کند. همین که به من رسید
با زبان عربی پرسید: «کجا می روی؟» گفتم: «مسجد سهله». گفت: «با تو چیز خوردنی هست؟»
جواب دادم: «نه». فرمود: «دست خود را در جیبت کن». گفتم: «در آن چیزی نیست»
باز آن سخن را تکرار کرد. من دست در جیب کردم، مقداری کشمش یافتم
آن گاه سه مرتبه به من فرمود: «اُوصیک بالعود»
عود به زبان عربی بَدَوی، پدر پیر را می گویند؛ یعنی سفارش می کنم تو را به پدر پیرت
بعد از این سخن، آن شخص ناگهان از نظرم ناپدید شد
فهمیدم که او حضرت مهدی علیه السلام بود و دانستم که آن حضرت، به ترک خدمت پدرم
حتی در شب چهارشنبه راضی نیست
از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک نمودم.

 منتهی الآمال، ج 2، ص 324


* آماده ای !
سال داره تموم میشه
نیت کنن و از حضرت زهرا کمک بخواه ....
از همین امروز شروع کن , از همین ساعت ! احترام به پدر و مادر
متاهلی ؟
یادت نره احترام هم برای پدر و مادر و هم پدر و مادر همسر ...
با دعای خیرشون دونه دونه گره های زندگیت باز میشه !
مهمش اینه عاقبت بخیر میشی !


۷ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ،۱۶:۴۶
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

سرگرم کار بودم که یکی بلند گفت: مادر
شروع کرد دورم چرخیدن و تکرار این جمله "مادر حلالم کن"
گفتم: برای چی؟
گفت: اول حلالم کن
گفتم: بخشیدمت
گفت: مادر چند بار صدایت کردم متوجه نشدید، مجبور شدم با صدای بلند صدایتان کنم
ببخشید اگر صدایم را روی شما بلند کردم!

شهید محمد رضا عقیقی
کتاب همسفر تا بهشت 1 صفحه 94




*چند وقتی است بین بسترش افتاده است
فصل بی مادر شدن نزدیک دارد می شود.. 
                                     

۶ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ،۲۱:۵۱
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

  • بی‌تعارف بگویم؛آن نیرویی که نمازش را اول وقت نمی‌خواند، خوب هم نمی‌تواند بجنگد
  • شکست وقتی است که ما وظیفه‌مان را انجام ندهیم
  • تا زمانی که این بانگ الله‌اکبر هست مبارزه هم هست،
    تا زمانی که ظلمتی هست تا زمانی که کفر هست مبارزه هم هست
    شکلش فرق می‌کند اصلش که فرق نمی‌کند
  • هرگز نباید به دشمن آسایش فکری داد تا بتواند طرح‌ریزی کند؛
    باید متکی به تخریب ابتکار عمل دشمن قبل از وقوع هر حمله‌ای از جانب آن باشیم

پس از عملیات امام مهدی(عج) نگاهم به شخصی افتاد که
سطلی به دست گرفته بود و فشنگهای روی زمین را جمع می‌کرد
این شخص کسی نبود جز برادر باقری که می‌گفت:
اینها حیف است و باید از آنها استفاده کرد

شهید حسن باقری


روزی نبی مکرم از کوچه در حال عبور بودند شنیدند صدای گریه از خانه ای بلند است
علت را جویا شدند گفتند کسی در این خانه شهید شده است برای آن گریه میکنند
حضرت با شنیدن این خبر گریه کردند و گفتند یاد عمویم حمزه افتادم که شهید شد
ولی گریه کنی برایش نبود
نقل است بعد آن هرکس از خانه ای از دنیا می رفت یا شهید می شد
اول برای حمزه عموی پیامبر گریه می کردند و سپس برای مصیبت خود
نبی مکرم با این کارتبیین مقام شهید میکردند
و احترام به مقام و منزلت شهید از معروفاتی هست که نباید فراموش شود

"پای درس استاد حجت الاسلام سلامتی "

*9بهمن سالروز شهادت سردار شهید حسن باقری ولی متاسفانه حقیر نتونستم دیروز مطلب بزارم


۸ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ،۱۹:۴۷
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

برادران!
شما در حالی به این وصیت گوش فرا می دهید که این حقیر فقیر،
دست از دنیا کوتاه دارد و چشم امید به دعای شما عزیزان دوخته است
می خواهم آنچه در تمام عمر علی الخصوص در این اواخر بیش از هر چیزی مرا
بیشتر داغدار می کرد و جگرم را می سوزاند با شما در میان گذارم
عزیزان!
دوری از امام زمان (عج) مرز سالها و قرنها را در نوردیده است
اکنون بیش از هزاران سال از محرومیت عالم از دیدار با آن حجت خدایی می گذرد
آنچه تلخ و اسفبار است این است که شیعه چه بد با غیبت مولایش خو کرده است
چه ناجوانمردانه بریدن از مولا برایش عادت شده است...
چه بی معرفتیم ما که اصل کل خیر برایمان فرع شده است...

شهیدحجت الله رحیمی




*درد این است که ما مدعی هجرانیم ؛
دردِ هجران تو چشیدی
و نفهمید کسی

از آیت الله بهجت پرسیده شد چگونه درب خانه امام عصر را بکوبیم که بهترین راه باشد !؟
فرمودند ؛ دعا برای امام زمان اگر فقط لسانی نباشد و قلبی باشد ،
مگر میشود در جلب محبت بیشتر او به ما و ازدیاد محبت ما به او مؤثر نباشد !


۵ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ،۲۱:۱۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

جوانان ما وقتی به میدان جنگ می روند،

انگار به حجله دامادی می روند

امام روح الله


* شب های جمعه شهدا مهمان ارباب هستن !

ای کشتگان عشق برایم دعا کنید؛
یعنی نمیشود که مرا هم صدا کنید؟


یاد کنید در دعا و مناجات هاتون , شهدا و امام شهدا , شهدای مدافع حرم , شهدای آتش نشان
و اموات

۷ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ،۲۱:۳۱
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

ما یاد گرفته ایم،
هرکه را که به در و دیوار خانه عکس شهدا میزند یا شهادت لقلقه ی زبانش است
را شهدایی (تر) میدانیم
یا هرکه عکس رهبر را میگذارد و جانم فدای رهبر و لبیک لبیکش گوش فلک را پرمیکند
ولایی (تر) میدانیم
یا هر خانومی که چادرش را محکم تر می گیرد مومن (تر)
یا هر مردی که ریشش بیشتر مذهبی (تر)
اما ظاهر کجا نشان دهد از سر درون شخص
برای شهدایی بودن باشهدا بودن لازم هست اما کافی نیست
حجاب یک نشانه زن مومن است اما کافی نیست
حب و علاقه اطاعت را درپی می آورد, اما کافی نیست

یادمان که نرفته مردم کوفه هم دعوت نامه فرستاده بودند
مردم کوفه هم حسین(ع) را دوست داشتند اما وقتی پای عمل رسید
پای جان و مال و حب دنیا رسید، میدان خالی کردند...جا زدند...
بین حرف و عمل فاصله هست
حرف حرف هست نه سختی دارد نه جان گذشتن می خواهد و نه خودسازی لازم دارد
این عمل هست که برای به تحقق پیوستن آن باید از خودت خرج کنی
باید از خودت و از علایق و وابستگی هایت چشم برداری
آن که شهید می شود
فقط اللهم ارزقنا شهادت نگفت،فقط آرزو نکرد
معامله کرد, خون داد,جان داد,گذشت از هرچه غیراو...
چه خوب هست که ظاهر و باطن شخص مومن بودن و مذهبی بودن او را نشان دهد
نه اینکه در قالب شخص مذهبی فرو رود و اعتقادش را در قالب ظاهر فریاد زند
اما باطن و رفتارش نقیض ظاهرش باشد
امان از آدم های متظاهر
این روزها اینقدر آدم ها با ظاهر خوب اما هزاررنگ دیده ام که به خودم هم شک دارم
بعید نیست من هم....
خدایا پناه می برم به تو...



*آیت الله بهجت(ره):
زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند:فروختی؟
گفت: نه ولی تمام شد!



۱۲ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ،۲۰:۵۷
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

برادرم چشمان زیبایی داشت،
اما تا لحظه شهادت هیچ کدام از بانوان فامیل و همسایه متوجه نشده بودند که
رنگ چشمان حسین خاکستری است!
او به هیچ عنوان به نامحرم به صورت مستقیم نگاه نمی کرد؛
معقتد بود که چشم دروازه گناه است
به یاد دارم در دوران بچگی یک بار تلویزیون خراب شد، حسین آن را تنظیم می کرد
و دائم از ما می پرسید: بچه ها درست شد؟
معترض شدیم که چرا خودت نگاه نمی کنی؟
او نمی خواست حتی زنان خارجی بی حجاب را در فیلم ببیند! می گفت:
«به گفته امام علی(ع) چشم، مرکز گناه است هر چیزی ارزش دیدن ندارد .»

شهیدحسین تاجیک
راوی خانم "معصومه تاجیک" خواهرشهیدان علی اکبر، حسین و داوود تاجیک


*
حاج آقا جاودان
از  امام صادق علیه السلام سوال کردند. آقا چرا  یوسف(ع) در آن  لغزشگاه خیلی بزرگ نلغزید؟
گفت برای اینکه از اول یک بار هم در صورت او  نگاه نکرده بود.  قدم اولش را نرفته بود
اگر خدایی نکرده آدم قدم را برود،
ببینید تا من قدم گناه را برمی دارم، سایه شیطان می افتد روی سرم



۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ،۲۱:۵۵
بانــــوی گمنــــام