رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...


کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

۲۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند
سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره ...

چپى ها مى گفتند «جاسوس آمریکاست. براى ناسا کار مى کند.»
  راستى ها مى گفتند «کمونیسته.» هر دو براى کشتنش جایزه گذاشته بودند
ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کند.
یک کمى آن طرف تر دنیا، استادى سر کلاس مى گفت
«من دانش جویى داشتم که همین اخیراً روى فیزیک پلاسما کار مى کرد.»

با خودش عهد کرده بود تا نیروى دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران.
نه مجلس مى رفت، نه شوراى عالى دفاع.یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود.
گفت «به دکتر بگو بیا تهران.»گفت «عهد کرده با خودش، نمى آد.»
گفت «نه بیاد. امام دلش براى دکتر تنگ شده.»
بهش گفتم. گفت «چشم. همین فردا مى ریم.»

مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | رهی رسولی فر



" خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی."

مناجات شهید چمران


+هم می‌توان دانشمند بود،هم عارف،هم مجاهد،و هم شهید شد.
راهی که مصطفی چمران نشانمان داد
و این قطره‌ای بود از دریای خروشان عشق و معرفت و اعتقاد فرزندان خمینی(ره).
و تو ای فرزند نسل سوم این تفکر خدایی، به گوش باش، شاید همین فردا صدای
"هل من ناصر ینصرنی" عاشورایی دیگر را بشنوی، فکرو عملت را آماده کن برای خدایی شدن


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

دلم از همه که میگیرد "مُجیر" را باز می کنم
"سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند
اشک،اشک...
دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه...
اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی،گناه کردم ,گفتی توبه کن، نکردم
گفته بودی "شما را نیافریدم مگر برای عبادت"،
 اما من........
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی
خندیدم و شکر نگفتم سالم بودم و سجده نکردم
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟
 "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من معصیت هایم بسیار است.
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ
 یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
 من که جز تو کسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...
گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما
کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...




مفاتیح الجنان :
هر که دعای مجیر را در «ایام البیض» [روزهاى سیزدهم و چهارهم و پانزدهم] ماه رمضان بخواند
گناهش آمرزیده مى ‏شود، هرچند به عدد دانه‏ هاى باران و برگ‌هاى درختان و ریگ‌هاى بیابان باشد!
و خواندن آن براى شفاى‏ بیمار و اداى دین و بى‏نیازى و توانگرى و رفع غم و اندوه سودمند است


  • بانــــوی گمنــــام
هو الرحمن الرحیم

حاج آقا جواد تاجیک مشاور سردار باقرزاده و دبیر ستاد مرکزی راهیان روایت میکردند
چند سال پیش از جنوب کشور به سوی مشهد مقدس تشییع سراسری داشتیم
کاروان شهدا ی تازه تفحص شده در بین مسیر از ورامین هم رد می شد
مادر یک شهید مفقود اهل ورامین تعریف می کرد:
"من در منزل خواب بودم که فرزند شهیدم آمد به خوابم و گفت مادر چه نشسته ای؟
بلند شو بیا استقبال شهدا!
من نمی دانستم فرزندم در بین این شهداست
رفتم تشیبع شهدا و بچه ام را در بین شهدا پیدا کردم و تا یک جایی مشایعت کردم و برگشتم منزل
کاروان هم رفت سمت مشهد همان شب دوباره خواب پسرم را دیدم
به من گفت مادر به مردم بگویید
به این شهدا  نگویید یک مشت استخوان!
مادر! هنگامی که مردم چفیه هایشان را می انداختند بالای تریلی که دژبانها این چفیه ها را به
تابوت شهدا متبرک کنند، ما شهدایی که اسم داشتیم چفیه ها را می گرفتیم
و آن را به شهدای گمنام متبرک می کردیم و به مردم بر می گرداندیم"





+یکسال گذشت از اومدن قهرمانامون , غواص های خط شکن
175 ماهی عاشق


چه زیباست گمنامی
  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم


راحت و آرام نشسته ای قرآنت را میخوانی دعایت را میکنی
میگویی میخندی
سفره افطار و سحری را که پهن میکنی با خیال راحت مینشینی
راحت میخوابی بدون هیچ دغدغه ای !
ولی کمی مکث کن ...
می شنوی ؟
گوش کن!

هنوز صدای اخلاص بچه ها در همین حوالی شنیده می شود ؛
سوی دیار عاشقان ، سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم رو به خدا می رویم


دو تیم تروریستی وابسته به گروهک های ضد انقلاب که برای خرابکاری و انجام اقدامات تروریستی قصد عبور
از منطقه مرزی اشنویه به داخل کشور را داشتند در تور شناسایی نیروی های اطلاعاتی و عملیاتی رزمندگان غیور قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) نیروی زمینی سپاه قرار گرفتن
پس از ساعاتی رزمندگان سپاه اسلام با تروریست ها درگیر و تعدادی از آنها را به هلاکت رساندند.
عملیات تعقیب و درگیری برای انهدام بقایای تروریست ها در منطقه ادامه دارد

هرکجای این سرزمین هستی دعا کن .... برای سربازان اسلام کن
برای کسانی که ایستاده اند تا راحت باشی , راحت زندگی کنی
مدیون هستیم


شهادت ، شوخی نیست؛
قلبت را بو می کنند،
بوی دنیا داد ، رهایت میکنند!!!

شهید مدافع حرم حسین مشتاقی

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

من کوچکتر از آن هستم که بخواهم کسی را نصیحت و یا راهنمایی کنم چون که خود من گناهکار هستم
اما چیزی که مرا در این دو سه ماه گذشته بسیار اذیت کرده این بود که بسیاری از مردم و حتی دوستان
و همکاران و آشنایان می گفتند که این رزمنده ها که به سوریه میروند برای پول و ارزشهای مادی است,
برای اعراب می جنگند,این جنگ چه ربطی به ما دارد ,مگر به کشور ما حمله کرده اند
این را به همه شما می گویم عزیزان به فرموده حضرت آیت الله امام خامنه ای
اگر ما الان در سوریه نمی جنگیدیم باید در کرمانشاه و همدان با این خدانشناس ها می جنگیدیم
ازشما خواهش می کنم این حرفهارا نزنید چون دل امام زمان(عج) را به درد می آورید

بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم حیدر ابراهیم خانی



+خیلی ها می پرسند اصلا ماجرا از کجا شروع شد؟
جواب در یک جمله خلاصه می شود. از یک باور، از یک منش.
حرف و عمل یکی بود. آدمی نبودند که درباره چیزی حرف بزنند و شعار بدهند و نوبت به میدان عمل
که برسد پای حضورش بلنگند
حرفشان این بود که: "سال هاست روضه در و دیوار در ایام فاطمیه خوانده می شود و
ما گریه می کنیم. آه می کشیم که اگر ما آن روز بودم، اگر در زمان وقوع آن فاجعه بودیم،
اگر ما زودتر به دنیا آمده بودیم و در آن عصر بودیم، نه!
هرگز اجازه نمی دادیم که دری آتش بگیرد، که کسی بین در و دیوار....
در ایام محرم دلمان می گیرد که چرا امامان انقدر تنها بود؟ که کاش در آن معرکه بودیم
کاش یکی از آن کسانی می بودیم که جانمان را سپر جانتان می کردیم، به جای تن شما
تن ما زخم برمی داشت، به جای شما سنگ می خوردیم، به جای شما سر من بود که...
حسرت مان غروب عاشورا اوج می گیرد. آن زمان که خیمه ها محافظی ندارند
وقتی آتش به دامان خیمه ها می گیرد و دخترکان یتیم با پای برهنه به دشت پر خوار می گریزند
و باز کسی برای یاریشان نیست
بغض خفه مان می کند که ای کاش می بودیم آن زمان تا کار به آنجا نرسد
که وقتی کسی نیست تا زینب را که خود را مهیای اسارت کرده سوار بر مرکب کند
و او نگاهی به سمت علقمه می کند که یعنی برادرم عباس کجایی؟
حکایت در و دیوار، خورشید بر نیزه، تنهایی زینب، اسارت آل الله...
سهم ما از شنیدن همه این ها این است که اگر من آن زمان بودم...
نه! اشتباه نکن
از آنجا که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، اتفاقا امروز همان روز است
امروز می توانیم درست همان جایی باشیم که همیشه با حسرت می گفتیم
کاش من در آن زمان بودم...
که اگر امروز نباشی شک کن به تمام ای کاش هایت و بدان آن روز هم تو از معرکه فرار می کردی...
همه چیز از همین باور شروع شد

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ....


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

همیشه از او خواستیم تا نداد زدیم زیر همه چیز ......
یاد مداحی افتادم که میگفت خدا غریبه
یاد حرف شیخ رجبعلی خیاط افتادم که میگفت خدا غریبه
یاد آیه سوره اسرا افتادم تا تو خطر هستیم و در حال غرق او را صدا میزنیم
ولی همین که به ساحل می رسیم از یادمان می رود بیخیال می شویم
تا به سخترین لحظه ها رسیدیم تحملمان تمام شد !
به جای پناه بردن به آغوش خدا وبلاگی زدیم انقدر از مصیبت ها و غم های زندگی نوشتیم که انگار
پناهی در زندگیمان وجود ندارد
هرکافری گذری میافته به وبلاگ و دنیای مجازی خنده اش میگیرد و میگوید پس خدای شما چیکار کرده برای شما بیشتر به جای جذب از ایین و دین ما دورتر میشه
دروغ چرا ! هربار تو دنیای مجازی که میگردی احساس میکنی تو بخش ICUقدم میزنی
پر از شکست عشقی پر از خاطرات خیانت , پر از دعواهای مادر شوهر و همسر
میدانی تقصیر خودت هست ! همه این ها تو خدارو تو زندگیت گم کردی
حضرت امام فرمودن بیشتر زندانی ها و خطاکاران کسانی هستند که در نماز کاهلی کردن و اهل نماز نیستن
این یعنی دور شدن از اصل عبد بودن
چرا از خوبی های زندگیت نمینویسی ! چرا از لطف هایی که خدا در حقت کرده نمینویسی !
من خودمم یه جایی به بعد بیدار شدم لحظه ای که ان فرشته دور حضرت یوسف میگشت میگفت
یوسف چه کسی تورا عزیز مصر کرد ؟
چه کسی تورا از چاه نجات داد
هر روز دارم مرور میکنم با خودم
بانوی گمنام چه کسی تو آبرو بخشید !
چه کسی تورو با شهدا آشنا کرد
چه کسی تورا از آن خطر نجات داد ؟!
و سوال هایی که اگر بنویسم باید روزها و شب ها بنویسم که نه وقت اجازه میدهد و نه عمر فرصت میدهد
ولی جواب همه آن ها : خداست
خدارو طلبکارانه برای حاجت هامون میخواییم

چه خوب محمد علی کلی همان بوکس باز معروفی که مسلمان می شود خدا را معرفی میکند چه زیبا در مورد خدا میگوید ؟!
حتما حتما خواهش میکنم نگاه کنید اندازه دو دقیقه +دریافت

حالا حرف های خودمان را در روز نگاه کنیم ! اه خدا ولم کرده , من رو نمیخواد , و ....


لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود
مرحوم حاج اسماعیل دولابی


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

امروز روز پنجم است که در محاصره ایم، آب را جیره بندی کرده ایم...
عطش همه را هلاک کرده، همه را...
جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند
دیگر شهدا تشنه نیستند!ا
فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س)



بیائید افطار بعد از هر آب خنکی که می نوشیم
بعد از سلام بر امام حسین (ع) و ساقی کربلا
به بچه های گردان حنظله کانال کمیل هم سلام دهیم


نمی دانم چقدر از گردان حنظله می دانی؟! سیصد نفر در یکی از کانال ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند. در آن موقعیت، عراقی ها مدام با بلندگو از نیروها می خواستند که تسلیم شوند و بچه ها در جواب با آخرین رمق خود، فریاد تکبیر سر می دادند. آن شب آنان فریاد سر دادند اما سر تسلیم فرود نیاورند



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم






  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

ماشین را روشن کردم و به سوی قرارگاه حرکت کردیم
چشم به جاده دوخته بودم و ذهنم در خاطرات دور دست پرسه می‌زد
آفتاب جنوب از پشت شیشه‌های تویوتا اذیت می‌کرد
هر چه می‌خواستم کولر ماشین را روشن کنم، جرأت نمی‌کردم
آقا مهدی،از لحظه‌ای که سوار شده بود قرآن کوچکش را از داشبورد درآورده بود و مشغول قرآن خواندن بود
راه طولانی بود و عرق از سر و رویمان سرازیر بود
"یا علی" گفتم و دکمه کولر را فشار دادم! هوای سرد و لطیف با فشار وارد ماشین شد
جان تازه‌ای گرفتم ولی زیر چشمی آقا مهدی را زیر نظر داشتم
چند دقیقه‌ای نگذشته بود که آقا مهدی انگشت سبابه را لای قرآن گذاشت و
سرش را به طرف من برگرداند و گفت:
- الله بنده‌سی!
می‌دانی کولر را که روشن می‌کنی مصرف بنزین ماشین زیاد می‌شود؟ خاموش کن!
فردای قیامت چه جوابی داریم که به شهدا بدهیم... خاموش کن!
مگر در سنگر، بچه‌ها زیر کولر نشسته‌اند که تو کولر روشن می‌کنی؟



می‌دانستم نمی‌گذارد، کارش همین بود
کولر را که باز می‌کردم بر می‌گشت بطرف من: "برادر فرجاد! باز چه شد؟"
و من کولر را خاموش می‌کردم. آقا مهدی خود را از داشتن خیلی چیزها محروم می‌کرد
و همه کس نمی‌توانست با او کنار بیاید
گاه آنچنان بود که لج می‌کردی و می‌خواستی در کنارش نباشی؛
"بیا حساب کن ببینم در بیست – سی کیلومتر راه، مصرف بنزین این ماشین چقدر می‌شود؟"
می‌نشستی حساب می‌کردی. نمی‌دانستی برای چه می‌خواهد،
حتما برای لشکر می‌خواهد برنامه ریزی کند و یا می‌خواهد مسئله
حمل و نقل نیرو به منطقه عملیاتی را برآورد نماید... معما که حل می‌شد، دست در جیب می‌کرد و
پول بنزین بیست – سی کیلومتر را بیرون می‌آورد و به حساب لشکر می‌ریخت.
"اگر یادت باشد آنروز بیست –سی کیلومتر از همین ماشین برای کار شخصی استفاده کردیم...
یادت که هست؟" و تو نگاه می‌کردی که یعنی چه؟
مگر خرید برای خانه، آنهم خانه خودت کار شخصی است؟
همسر تو اگر در زیر آتش دشمن در اهواز زندگی می‌کند، مگر می‌تواند رزمنده نباشد؟
ولی آقا مهدی برای تمامی کارهای خود دلیل قانع کننده‌ای داشت

شهید مهدی باکری , خداحافظ سردار، سید قاسم ناظمی، چاپ اول، ص ۱۱۶ - ۱۱۵


+ داشتم حساب کتاب میکردم تو مدرسه , دانشگاه , تو جامعه ؟! من چقدر مواظب بودم و هستم !

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

گفت به سلامتیه اون راننده تاکسی که توی این گرما
کولر ماشینش رو برای چادری‌ها روشن می کنه
گفتم نه!
به سلامتیه اون بانوی چادری که
اگر کولر هم براش روشن نکنن بازم به چادرش افتخار می‌کنه




  • بانــــوی گمنــــام