رفاقت به سبک شهید

من حسینم! آمده‌ام دلت را آباد کنم...

هو الرحمن الرحیم
 

پیر مرد 70 ساله بود , پشت خط، مسئول ایستگاه صلواتی بود
محاسنی سفید و چهره ای نورانی داشت . بسیجیان به او «بابا صلواتی » می گفتند
و گاهی به شوخی می گفتند: «بابا امروز نور بالا می زنی!»
واقعا چهره ای دوست داشتنی و شخصیتی مجذوب کننده داشت
از گفتار و رفتارش لطف و عطوفت می بارید . چهارماه بود به مرخصی نرفته بود
هر وقت علتش را می پرسیدیم
می گفت: «چرا به مرخصی بروم؟ من آمده ام در خدمت رزمندگان باشم . عمرم را کرده ام
این آخر عمری از خدا خواسته ام شهادت را نصیبم نماید
آرزو دارم شهید شوم و مانند امام حسین علیه السلام سرم از بدن جدا شود و بر نیزه قرار گیرد .»
از نظر ما، محال بود این آرزوی باباصلواتی برآورده شود
تا این که یک روز هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران کردند
یک راکت به ایستگاه صلواتی اصابت کرد . پیرمرد به شهادت رسید
وقتی به کنار جنازه سوخته اش رسیدیم; سر در بدن نداشت
دو روز بعد بچه ها سر باباصلواتی را در نیزارهای اطراف رودخانه پیدا کردند
او به آرزویش رسیده بود!

مشق های آسمانی، مجموعه خاطرات فرهنگیان ایثارگر، ص 48

 

 

نوحه خوانی کویتی پور در جمع گردان های لشکر ده سیدالشهدا، قبل از عملیات کربلای چهار
 

+این مدت نبودم نه اینکه کار داشته باشم یا پرستاری پدر باشه و یا خیلی چیزهای دیگه ... نه !
اخه همش این مدت به خودم میگفتم باشه شب قدر میاد فرصت هست
فاطمیه میاد
عاشورا میاد
خوب جبران میکنیم دیگه ...
یادم رفت !! یه چیز مهم یادم رفت اینکه همیشه انبیا و خدا و ائمه ناظر هستند
به یه شخصی میگن چرا فلانی اینقدر پیر شده ؟! تو جواب بهش میگن یه بچه ناخلفی داره
که آی داره اذیت میکنه دارن دقش میدن بچه هاش , اینقدر ادا درمیارن این بچه ها
تا پدرشون رو سکته ندن ول نمیکنن که
پدر خیلی بچه هاش رو دوست داره , 
نگاه کنم ببینم من برای امام زمان اینطور نیستم که ....
ببینم این شب ها که میرم مجلس با دل و قلب میرم یا فقط از روی عادت !
همش مرور کردم ببینم چیکار کردم اخه ...
همش میگفتم بعد از این دهه بازم تو این قافله هستم یا نه ! یا منم دست این دل رو گرفتم
شبانه از این خیمه زدم بیرون ؟!
اخه خیلی ها از خیمه زدن بیرون
مگه نه اینکه کل ارض کربلا کل یوم عاشورا
منم نکنه رفتم بیرون توهم برم داشته که هنوز تو قافله هستم ؟

 

 حجت‌الاسلام پناهیان

حسین(ع) هر محرم به دل‌های ما می‌آید و می‌فرماید:
«می‌خواهم با یزید دلت مبارزه کنم؛ تو فقط مانعم نشو، بگذار کارم را انجام دهم»
اما کوفیان دل ما نمی‌گذارند حسین کارش را تمام کند.
یعنی ما معمولاً در مقابل حسین(ع) مقاومت می‌کنیم.

فدایش بشوم که دوباره سال بعد می‌آید: من حسینم! آمده‌ام دلت را آباد کنم...


اگه کسی از دوستان و بزرگواران آذری زبان هستند گوش کنند
پای درس استاد سلامتی دریافت

بازم اگه کسی دوست داشت گوش کرد متوجه نشد بگید براتون ترجمه کنم

اخلاق ...

هو الرحمن الرحیم

بچه های محل مشغول بازی بودند که ابراهیم وارد کوچه شد
بازی آنقدر گرم بود که هیچکس متوجه حضور ابراهیم نشد
یکی از بچه ها توپ را محکم به طرف دروازه شوت کرد؛
اما بجای اینکه به تور دروازه بخورد، ممحکم به صورت ابراهیم خورد
بچه ها بی معطلی پا به فرار گذاشتند
با آن قد و هیکلی که ابراهیم داشت ، باید هم فرار می کردند
صورت ابراهیم سرخ سرخ شده بود
لحظه ای روی زمین نشست تا دردش آرام بگیرد
همینطور که نشسته بود پلاستیک گردو را از ساک دستی اش در آورد کنار دروازه گذاشت
و داد زد:
بچه ها کجا رفتید؟؟بیایید برایتان گردو آورده ام...

شهید ابراهیم هادی ,کتاب سلام بر ابراهیم



علامه حسن زاده آملی حفظه الله نقل می کنند:
در تعطیلات تابستان به آمل رفتم، خوابیده بودم بچه ها سر و صدا کردند و از خواب بیدار شدم و
غضبناک شدم و بعد از آن ناراحت شدم که چرا من غضبناک شدم.
آن قدر گریه کردم تا این که نتوانستم غذا بخورم، به تهران آمدم و راهی تبریز شدم
تا سراغ طبیبم علامه طباطبایی(ره) رفتم.
به ایشان گفتم من حال نماز ندارم، بدون این که به ایشان جریان را بگویم
گفت: بی خود غضبناک می شوی و انتظار هم داری که در نماز حال داشته باشی

+ اوضاع ما چطوره ؟! اخلاق هامون
در روز چقدر بی خود عصبانی میشیم رو خلق الله
وامصیبتا چقدر تند با پدر و مادر رفتار میکنیم ؟!
 مبادا خودمون رو اصلاح نکنیم و وارد محرم بشیم !
تا امشب فرصت داری , خوب فکر کن .... خودمون رو اصلاح کنیم
چون صدای
نداى "هل من ناصر" او به گوش مى رسد...
چون
آیت‌الله میرباقری:
«به استقبال ماه محرّم می‌رویم؛ ما اگر خوب بتوانیم از این ایام استفاده کنیم،
حقیقتاً به منزله شب قدر است و راه ما را بسیار کوتاه می‌کند


رتبه برتر کنکور ....

هو الرحمن الرحیم

آن زمان ما تلفن نداشتیم
یکی از دوستان احمدرضا از شمال به منزل همسایه مان تماس گرفت
احمدرضا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت، پرسیدم احمدرضا که بود؟
گفت: یکی از دوستانم بود ، پرسیدم: چکار داشت؟
گفت: هیچی، خبر قبول شدنم رادانشگاه داد
گفتم: چی؟ گفت: می گوید دانشگاه رتبه اول راکسب کرده ای!!!
باخوشحالی من و پدرش گفتیم : رتبه اول ؟؟ پس چرا خوشحال نیستی ؟
احمدرضا گفت: اتفاق خاصی نیفتاده است که بخواهم خوشحال شوم
در همان حال آستین ها را بالا زد وضو گرفت و رفت مسجد
همیشه می گفت: هر کس در هر مقامی که باشد باید از دین و مملکتش دفاع کند
مگر جان من بادیگران فرق می کند؟
من مال خدا هستم و تو هم باید رضا بای به رضای خدا، اگر هر مادری بخواهد بگوید
بچه من به جبهه نرود پس چه کسی باید از مملکت و اسلام دفاع کند؟
احمدرضا حتی برای اینکه شهید بشود و به بهشت برود هم به جبهه نمی رفت
تنها نیتش خدمت به اسلام بود

"کتاب حرمان هور"دستنوشته های شهید
شهید احمدرضا احدی، دارای رتبه اول کنکور سال ۶۴ در رشته تجربی




+ما حس میکنیم حالا که چادری شدیم ، یا حالا که هیاتییم ، دیگه هیچ حقی به گردنمون نیست!
یه جمله از وصیت نامه شهدا در آوردیم ،که حجاب تو کوبنده تر از خون منِ شهیده!
ولی فقط‌ ظاهر قضیه رو گرفتیم!
گفتیم عه؟
باشه پس من این چادره رو سر میکنم که جلو شهید سرمو بتونم بالا بیارم
بعد از اونور یا صدا خنده مون تو کوچه بلنده ، یا عکسامون تو صفحه مون پخش و پلا!
یا از صبح تا شب پای این اینترنت و تلگرام و اینستا ، یا هر وقت هم که پای دفاع از ولایت برسه ،
خسته ایم...
چون داشتیم تو اینستا جهاد فرهنگی می کردیم!!
شهید زین الدین رتبه چهار کنکور بود !
بعد ماها درسمونو میذاریم اون گوشه موشه ها
به این بهونه که آقا دستور جهاد فرهنگی دادن ، بریزیم تو اینستا!!

بعد هم گوش عالمُ کر میکنیم که اللهم ارزقنا الشهادة !
آخه ماها کجامون شبیه شهداست؟؟


+سلام بعد مدت ها با شرمندگی فراوان بابت دیر اومدن
یه مدت مشغول پرستاری از پدر باعث شد فشار خیلی زیادی رو تحمل کنم هم از روحی هم جسمی
واقعا سخت بود طوری که زد یه مدت خودم مریض شدم
خدا خیر بده برادرم رو واقعا این مدت کمک حالم بود تا تونستم سرپا بشم
الان که الحمدالله بهترم تونستم بیام اینجا
از همه دوستانی که این مدت جویای حالم بودن صمیمانه تشکر میکنم
الهی که بحق حضرت زهرا عاقبت بخیر بشید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid
پیوندها
Designed By Powered by Bayan