رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

!!!

۱۶ مطلب با موضوع «مشهد الرضا» ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

کاباره را رها کرد. عصر بود که آمد خانه بی مقدمه گفت:
 پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد!

مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی می گی!
گفت: آره بابا، بلیط گرفتم. دو ساعت دیگه باید حرکت کنیم
باور کردنی نبود
 دو ساعت بعد داخل اتوبوس بودیم ,در راه مشهد ,
مادر خیلی خوشحال بود خیلی شاهرخ را دعا کرد چند سالی بود که مشهد نرفته بودیم

فردا صبح رسیدیم مشهد
مستقیم رفتیم حرم شاهرخ سریع رفت جلو، با آن هیکل همه را کنار زد و
 خودش را چسباند به ضریح!
بعد هم آمد عقب و یک پیرمرد را که نمی توانست جلو برود را بلند کرد و آورد جلوی ضریح

عصرهمان روز از مسافرخانه حرکت کردم به سوی حرم
 شاهرخ زودتر از من رفته بود می خواستم وارد صحن اسماعیل طلائی شوم
یکدفعه دیدم کنار درب ورودی شاهرخ روی زمین نشسته 
رو به سمت گنبد
آهسته رفتم و پشت سرش نشستم شانه هایش مرتب تکان می خورد
 حال خوشی پیدا کرده بود

خیره شده بود به گنبد و داشت با آقا حرف می زد
مرتب می گفت: خدا، من بد کردم. من غلط کردم، اما می خوام توبه کنم
خدایا منو ببخش! یا امام رضا(ع) به دادم برس من عمرم رو تباه کردم
اشک از چشمان من هم جاری شد شاهرخ یک ساعتی به همین حالت بود
 توی حال خودش بود و با آقا حرف می زد

دو روز بعد برگشتیم تهران، شاهرخ در مشهد واقعاً توبه کرد
همه خلافکاری های گذشته را رها کرد

شهید شاهرخ ضرغام



مرحوم آیت الله مدنی نقل می‌کردند در تشرفات خود به حرم مطهرامام رضا علیه السلام تصمیم گرفتم دیگر حاجات دنیوی خود را محضر امام عرض نکنم برای همین هنگام زیارت چون عبایم کهنه و پاره بود آن قسمت پارگی را در دستم نگه داشته بودم تا دیده نشود و چون عهد کرده بودم حاجت دنیایی خود را به زبان نیاورم مشتم را باز کردم و به طرف ضریح قسمت پاره عبای خود را نشان دادم در همین حین یک نفر عبایم را برداشت و یک عبای عالی و تازه را روی دوشم انداخت متاثر شدم و با خودم گفتم کاش به جای عبا قلبم را نشان حضرت میدادم که زمان،زمان استجابت و توجه بود!

عید همگی مبارک 

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

برای دومین بار بود که با علی محمدی عازم جبهه می شدیم
حالا همه بچه های واحد او را می شناختند اما من بیشتر از همه در خلوت با او بودم
خاصه وقت هایی که از جمع جدا می شد و گوشه ای میرفت
برای خودش قبری کنده بود و نیمه شب داخل قبر می رفت و آرام چیزی مثل سنگ
لحد روی قبر می کشید و در آن تاریکی مناجات میکرد و گریه
من هم بیرون می نشستم و به گریه او می گریستم و به حال او غبطه میخوردم
او هیچ وقت متوجه نشد که غریبه ای نزدیک آن قبر نشسته و گرنه ساکت میشد
یا جایش را عوض میکرد


شهید علی محمدی کتاب وقتی مهتاب گم شد



سلام علیکم
نمیدونم رفقایی که اینجا میان با طرح خادمیاری امام رضا آشنا هستن یا نه !
اون هایی که ثبت نام کردن که هیچ برای اون هایی که نمیدونن توضیح عرض کنم
از وقتی که جناب حجت الاسلام رئیسی ,رئیس تولیت آستان قدس رضوی شدن طرحی رو
ارائه دادن و در حال حاضر در حال اجرا شدن
اینکه یا اینترنتی یا حضوری ثبت نام میکنید به عنوان خادمیار 
برای آشنایی بیشتر با این طرح حتما به دفتر آستان قدس شهر و استانتون مراجعه کنید
برای مثال برای ارومیه خیابان مافی ساحلی کوی اول دفتر آستان قدس رضوی
خیلی خوش اخلاق و خوش برخورد رفتار میکنن که آدم احساس میکنه واقعا مشهد هستش
یه چای حضرتی هم نوش جان میکنید :)
ثبت نام که کردید مصاحبه و گزینش که شدید دوره میگذرونید تو طرح های آستان قدس شرکت میکنید
اگه موفق باشید تو طرح ها اسمتون وارد لیست میشه ان شالله
بنا به نوبت اگه اشتباه نکنم سه یا چهار روز در سال میتونید تو حرم امام رضا خادم بشید
الان تو شهر ما آستان قدس رضوی هم به فقرا کمک میشه هم خادمیاران دارن دوره میبینن
که چطور در خدمت افراد زائر اولی یا افرادی که به خاطر فقط مالی که دارن
خادم باشن از شهرشون تا مشهد و در خدمت این زائرین
ثبت نام حضوری باید بپرسید ببینید تو شهر شما کجاست
ثبت نام اینترنتی مراجعه میکنید به این آدرس
+

هر سوالی داشتید بنده در خدمتم


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

هر روز کار خودمان را با توسل به یکی از چهارده معصوم شروع می‌کردیم
آن روز دل‌ها به سمت امام رضا(ع) رفت
همه خود را پشت پنجره فولاد آقا حس می‌کردند.
بعد از ذکر توسل حرکت بچه‌ها شروع شد
شرهانی در آن روز گوشه‌ای از خاک خراسان شده بود
روی همه لب‌ها ذکر  مقدس امام هشتم بود
پس از ساعتی تلاش، اولین شهید خودش را نشان داد
با جستجوی بسیار تمام پیکر شهید از خاک خارج شد
اما هر چه گشتیم از پلاک خبری نبود
بچه‌ها می‌گفتند: آقا جان، رمز حرکت امروز نام مقدّس شما بود,خودتان کمک کنید
یک دفعه کاغذی از داخل جیب این شهید گمنام پیدا شد
بعد از گذشت سال‌ها قابل خواندن بود. روی آن فقط یک بیت شعر نوشته شده بود:

هرکس شود بیمار رضا(ع)              والله شود دلدار خدا


یک بار دیگر رمز حرکت ما نام مقدّس امام رضا(ع) انتخاب شد
از صبح تا عصر جستجو کردیم هفت شهید پیدا شد
گفتیم حتماً باید شهید دیگری پیدا شود
رمز حرکت امروز ما نام مقدّس امام هشتم بوده.
اما هر چه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد ,خسته بودیم و دلشکسته
لحظات غروب بود
گفتند: امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز با شما کار دارد!
به نقطه مرزی رفتیم
ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود
لباس بسیجی بر تن شهید بود
با آمدن او هشت شهید روز توسّل به امام هشتم کامل شد
اما عجیب‌تر جمله‌ای بود که بر لباس شهید نوشته شده بود
همه با دیدن لباس او اشک می‌ریختند
بر پشت پیراهنش نوشته شده بود: یا معین الضّعفاء


شهید گمنام، ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاوید الأثر/گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم 


سال 64 بود که محمد حسن از جبهه مرخصی اومد قم

بهم گفت: بابا! خیلی وقته حرم امام رضا(علیه السلام) نرفتم

دلم خیلی برای آقا تنگ شده

گفتم: حالا که اومدی مرخصی برو

گفت:نه، حضرت امام که نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) استگفته جوان ها جبهه ها را پر کنند.زیارت امام رضا(علیه السلام) برام مستحبه  اما اطاعت امر نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) لازم و واجبه ، من باید برگردم جبهه؛ نمی توانم؛ ولو یک نفر، ولو یک روز و دو روز!امر امام زمین می مونه

 گفتم: خوب برو جبهه؛ و او رفت

عملیات والفجر هشت با رمز یافاطمة الزهرا (سلام الله علیها) شروع شدو

 محمد حسن توی عملیات به شهادت رسید

به ما خبر دادندکه پیکر پسرتون اومده معراج شهدای اهواز

ولی قابل شناسایی نیست. خودتون بیایید و شناسایی کنید.

رفتیم معراج شهدا و دو روز تمام گشتیم اما پیکر پیدا نشد

نشستم و شروع به گریه کردن کردم که یکی زد روی شونه ام و گفت: 

حاج آقای ترابیان عذرخواهی می کنم،ببخشید؛ 

پیکر محمد حسن اشتباهی رفته مشهد امام رضا(علیه السلام)

دور ضریح آقا طواف کرده و داره برمی گرده

گفتم: اشتباهی نرفته او عاشق امام رضا(علیه السلام) بود

راوی ، پدر شهید (محمد حسن ترابیان)

کتاب من شهید میشوم


دلم تنگ است برای خواندن تابلوهای کیلومتری مشهد ..‌

برای گذشتن از پیچ و روبرو شدن با گلدسته ها و گنبدت ..‌

برای آن قدم هایی که هر لحظه آرام تر میشد

 و قلبی که ضربانش به گوش میرسید ..‌

دلم هوای آن اذن دخول با هق هق را دارد ..‌

دلم یک ذره شده برای اضطراب لحظه های نزدیک شدن تا رسیدن به ضریح

 و برای ایستادن با گریه و دست به سر گرفتن هایم وقت نگاه به ضریح ..‌

دلم حتی تنگ شده برای بوسیدن «درب وردی» و 

برای رواق به رواق پشت سر گذشتن و رسیدن به «پنجره فولاد»

سرت را درد نیاورم آقـــــا جـــــان ..‌

من دلم پر زده برای یک مشهد ..‌

آقا جان ،نمی خوانی ام 


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

استاد فاطمی نیا می فرمود :
یک بار یک نفر در حرم امام رضا علیه السلام به من گفت من را یک نصیحتی بکن ،
بردمش روبروی ایوان طلا گفتم :
ببین این امام رئوف است ، از رأفت این امام یک ذره بگیر و برو بیرون !
حیف است بیایی اینجا بگویی «السلام علیک ایها الامام الرئوف»
بعد برگردی بداخلاق شوی


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران..
چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود
خودش میگفت : گناهی نشد که من انجام ندم
تا اینکه یه نوار روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیه زیر و رویش کرد
بلند شد اومد جبهه
یه روز به فرماندمون گفت من از بچگی حرم امام رضا (ع) نرفتم
میترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم
یک 48 ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا زیارت کنم و برگردم
اجازه گرفت و رفت مشهد .
دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه
توی وصیت نامه اش نوشته بود :
در راه برگشت از حرم امام رضا توی ماشین خواب حضرت رو دیدم. آقا بهم فرمود حمید!
اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت
یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود. نیمه شبا تا سحر میخوابید داخل قبر
گریه میکرد میگفت یا امام رضا منتظر وعده ام,آقاجان چشم به راهم نزار
توی وصیت نامه ساعت شهادت، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود
شهید که شد دیدیم حرفاش درست بوده
دقیقا توی روز، ساعت و مکانی شهید شد که تو وصیت نامه اش نوشته بود

شهید حمید محمودی
راوی: حاج مهدی سلحشور , خاکریز خاطرات



+اذن زیارت بسته به نگاه شماست  یا انیس النفوس!
حالم ببین؛ پریشانم ز دوری
و بی تاب به آغوش کشیدن گوشه ای ز حرمت ...
نظری بنما بر این گدا


آیت الله بهجت روزی سر کلاس درس فرمودند اهل دلی در مشهد وارد منزل یک اهل دلی شد
میزبان وارد اتاق شد و پنجره را باز کرد و از همان جا به حضرت رضا علیه السلام سلام کردند؛
میهمان جواب سلام حضرت را شندید و رو به میزبان گفت آیا صدای حضرت را شنیدید؟
آن اهل دل گفتند:
کر باشد هرکسی که صدای امام خودش رانشنود

پای درس استاد سلامتی


عیدتون مبارک


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عید نوروز همه در پی دیدار همند
دیدار تو هم سهم دل من شد ... الحمدالله رب العالمین



هر بار که میرفتم حرم موقعی که از باب الجواد خارج میشدم برمیگشتم به عقب رو به گنبد آقا :
آقا همین که میخوام برم و دوباره برگردم از دلتنگی میمیرم روز آخری چیکار کنم من ؟
از وقتی اومدم انگار یه چیزی گم کردم ..... دلم هنوز مونده گره زدم به پنجره فولاد امام رضا

زیباترین خاطره که دارم از این سفر :
دار الاجابه بودیم من و مامانم , تو این سفر تا میشد با کمک خدا  به پدر و مادر خدمت میکردم
داشتم به مامان کمک میکردم که راحت زیارت نامه بخونه و یه جایی بشینه
یه هو دیدم گریه اش گرفت گفت بحق امام رضا هرحاجتی داری خدا بهت بده
یا امام رضا من از این دخترم خیلی راضی ام دست خالی دخترم رو برنگردن

همه شمارو تک تک دعا کردم به نیابت از همه شما زیارت نامه و امین الله خوندم
الوعده و وفا ! تو همه جاهای خوب تو همه حس های خوب تو همه دعاها به یاد همه اهالی
رفاقت به سبک شهید بودم

حضرت آیت الله بهجت می فرمودند؛ زود به زود به مشهد بروید.
گاهی موانع بزرگی ، با یکبار مشهد رفتن از سر راه ما برداشته می شوند.
او حجّت خدا و پناه شیعه است.
 آسمان و زمین و آنچه بین آن دو است ، در اختیار امام رضا علیه السلام  است



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

مادر می گوید همه چیز را خوب نگاه کردی ؟! کم کسری نباشه
در دلم می گوید چرا یه چیز مهم تری مانده
نگه داشتم سر فرصت مناسب , آسوده از هرگونه گرفتاری بنویسم
اهالی رفاقت به سبک شهید خوب مرا می شناسند میدانند رفاقتم عمیق است
هرکجا برم تنها نمیروم , دل ها و نام ها را میبرم !
دلتنگش شده ام اصلا بدون امام رضا نمی شود هربار بعد نمازهایم سلام که میدم بغض میکنم
اقا قرار دیدار پس کی ....
اصلا هربار که دعوت میشوم مرا می برند بهشت و وای به روزی که باید برگردم
اصلا نمیدانم شاید اگر رسیدم حرم به همان بفاطمه باشد دم آخری که برگشتنی میگفتم +



ازم راضی هستید ؟ من شرمنده ام اگه تو این سال که گذشت فرزند خوبی برای شما نبودم
"ما از تو راضی هستیم خدا خیرت بده تو در حق ما کوتاهی نکردی حتی بیشتر از توانت در حق ما فرزندی کردی "
همین نعمت ها و زیارت هارا از دعای خیر همین پدر و مادر دارم !
تا نفس میکشید خادمی پدر و مادر رو بکنید ....
من یه زمانی جهالت کردم ..... شهدا من رو آدم کردن +

با یاری خدا ان شالله راهی ام , لیست تمامی اسامی دوستانم و بزرگواران را نوشته ام دلم میخواد اگه عمری بود جلو پنجره فولاد و دارالحجة بودم اسم تک تک شما بزرگواران رو بگم , نائب الزیاره باشم و دو رکعت نماز به نیابت از شما تو حرم بخونم و همچنین زیارت نامه  ...عمل از این طرف که من هستم ارزشی نداره ولی از اون طرف که حضرت رضا علیه السلام باشه خیلی ارزشمنده ان شاء الله  در پرونده تون یه زیارت امام هشتم و حضرت معصومه ببیشتر می بینید, کرامت اونها اونقدر هست که به نیابت از کل عالم هم زیارت کنیم به همون تعداد جدا جدا برامون بنویسند عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم
گفتم که شما هم من حقیر رو دعا کنید شما رو قسم به حضرت زهرا حلالم کنید
لیست اسامی دوستان و بزرگواران :

*نشانه عزیز
* خدایی که در این نزدیکست عزیز
*بهشت زود هنگام ( امیدوارم تا بر میگردم بیای صحیح و سلامت باشی دوست خوبم و شاد )
*شرح وصال عزیز(دلتنگتم )
* نجمه عزیز (ان شالله برای مامان و حاجت خودت دعا میکنم خیالت تخت دوست خوبم )
* گل بهار , بهار عزیز
* طهورا همنفس طلبه عزیز
*ساقی عزیز (شراب طهور )
* زائر بارانی عزیز
*یار طلبگی  عزیز
*همسر سید علی(زن آقا) عزیز
*دلا بانوی عزیز
* تب باران عزیز
*نرگس عزیز (وبلاگ ایوان )
* عارفه عزیز
*پله پله تا خدای عزیز
*ملکه عزیز
*بی رنگی (سید عزیز )
*مـعبری بهـ آسمان عزیز
*قرار گاه عاشقان عزیز
*طلبه پرستار (فهمیه عزیز )
*طلبه آینده
*تبسمِ عشق عزیز
*کنیز حضرت زهرا
*دل مــــــن
*من ..عزیز (دوستی که کنکوری هستید خیالتون تخت اسم شما رو نوشتم )
*طواف عشق
*مدخر
*انار
*مهدیه عزیز(وبلاگ دشمن شناسی )
*دریا (گاه نوشت های من )
*سائل الزهرا (عطر خدا )
*لبیک یا زینب

* تمام اهالی فانوس جزیزه (آقای عباس زاده , جناب رزمنده , جناب صالح , افسر جنگ نرم , هانیه العلی , از تبار نیسان , چشم به راه , گمنام , راحله سادات , ...)
*فانوس ( ان شالله هرکجا هستند سلامت باشند )
* فرهنگ پرواز
*رنگ خدایی
*میهمان
*جوجه دانشجو
*سجاد عنایتی
*کوله بار
*جناب کاروان
*زندگی یعنی حباب
*دل من
*جناب سروش الف
*جناب بسیجی گمنام
*مردی به نام شقایق
* وبلاگ ابوتراب
*جناب محترق الزهرا
*جناب احتلال (وبلاگ مدافعان حرم )
*زائر حرم
*گوهر313
*شکرانه سادات
* کسانی که بعد این پست رو دیدن و التماس دعا گفتند ( این جمله رو آخر نوشتم تو کاغذ )

هرکی رو یادم رفته بگید تا بنویسم اگه کسی جامونده باور کنید از قصد نبوده


  • بانــــوی گمنــــام
هو الرحمن الرحیم
آمده ام ولی از وقتی آمده ام هزار بار ارزو کردم : که ای کاش هرگز نمی آمدم !
دل کندن و آمدن سخت بود ...
حرم روز آخری زار میزدم گریه میکردم
آقا جــــــان از همین الان دلتنگی داره خفم میکنه نمیتونم
بدون حرم میمیرم ... چطور برم وقتی نمیدونم قراره کی برگردم
وقتی داشتم دعای وداع رو میخوندم یکی از بزرگان داشت سخنرانی میکردند میگفتند
آقا هیچکسی رو دست خالی نمیفرستند .... همین جمله بود که شنیدم و خودم را رساندم به اینجا



صورتم را گذاشتم روی سنگ های دیوار زار میزدم , آقا جــان بفاطمه بفاطمه بفاطمه
من رو از خودتون جدا نکنید ! آقا من قول میدم دختر خوبی باشم همونی که شما میخوایید من رو تنها نزارید
حال و هوای زیارت امسال فرق میکرد !
هیچ وقت به این زودی زودی ها قسمت نمیشد برم زیارت هرسال اگه آقا دعوت میکردن فقط یه بار اونم فروردین !
وقتی که تو شوک بودم که به این زودی دعوت شدم تا رسیدم به مشهد از دور که گنبد رو دیدم به مامان همش میگقتم من احساس میکنم دارم خواب میبینم !
وقتی رسیدم حرم شروع کردم به خواندن اذن دخول و شروع گریه ها فهمیدم تو این مدت چقدر دلتنگ بودم ... همش میگفتم آقا جان , بابای مهربون آخه من چطوری تشکر کنم که اینبار زود دعوت کردید !

کاغذی که اسم همه شما  بزرگواران رو نوشته بودم همه جا با خودم داشتم !
امانتی بود خصوصی بین من و خدا و امام خوبان ....
وقتی صحن آزادی رفتم بهشت ثامن شما هم در کنارم بودید ,
کنار تک تک شهدا و قبور خادمین حرم و عرفا همه شهدا در یاد و کنارم بودید



هیچ کجا فراموش نشدید بعضی هاتون برام نوشته بودید چی از طرف شما به آقا بگم ولی من بهترین بهترین و سعادتمندترین هارو خواستم اونی خواستم که آقا از ته دل میخوان ...
مزار مطهر شیخ نخودکی , علامه حسینی طهرانی و شیخ طبرسی و ... به یادتون بودم
حتی لحظه تعویض پرچم گنبد آقا که پرچم سیاه رنگ نصب کردند ...



همیشه که دخیل نمی توانم ببندم به پنجره فولادت

حتی تار و پود فرش های حرمت ...گره گشایی می کنند




  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

دوستانش تماس گرفتندقرار شد با آنها به مشهد برود
محمد حداقل سالی یکبار را به مشهد می رفت اما این بار نمی توانست ساک خودش را بردارد
این توفیق نصیب من شد که با آنها بروم
با آقای سقائیان نژاد که از بچه های همرزمش بود صحبت می کردمی گفت:
هر وقت مشهد آمدی برنامه ریزی کن! هر روز از داخل رواقها و صحن ها زیارتنامه بخوان
فقط روز آخر داخل حرم برو. کاری کن که زیارت آقا برایت عادی نشود
دوستانش می گفتند: محمد در مشهد داخل حرم نمی آید!
همیشه داخل صحن گوهرشاد می نشست از همانجا دعا می خواند
صبح روز اول بود. محمد زودتر از بقیه بلند شد. جلوجلو راه افتاد. ساعتی تا اذان مانده بود.
در راه صورتش خیس از اشک بود. اذن دخول را خواند. از صحن گوهرشاد وارد حرم شد! من هم با تعجب به دنبالش بودم!
حالت عجیبی داشت. گویی فقط آقا را می دید. از میان جمعیت جلو آمد
به نزدیک ضریح مطهر رسید.همانجا ایستاد. با امام رضا علیه السلام مشغول صحبت شد
گویی آقا در کنارش ایستاده. اشک می ریخت و حرف می زد.
بعد به کناری آمد. مشغول خواندن زیارتنامه شد یک بسته را هم متبرک کرد بعدها فهمیدم کفن بوده!
حال محمد خیلی تغییر کرده بود.می گفت:
همان شب اول آقا را در خواب دیدم, فرمودند: بیا داخل حرم و حاجت خود را بگیر!

کتاب یا زهرا سلام الله علیها – صفحه 163



  • بانــــوی گمنــــام