رفاقت به سبک شهید

جز کدوم هستیم !

هو الرحمن الرحیم

اهل کتاب بود , عاشق همین اخلاقش بودم
کتاب های رمان بزرگترین نوسندگان دنیارو میخرید ! کلی کتاب های علمی , جغرافیایی و تاریخی
پول تو جیبی هاش فقط برای کتاب خرج میشد
دختر آروم و مودب
با اختلاف ظاهری که داشتیم ولی شدید به هم احترام میزاشتیم و بهم علاقه داشتیم
تاریخ تولدش رو میدونستم قرار بود جشن کوچیکی با دوستاش بگیره
یکی براش عطر خریده بود یکی لباس
"سلام بر ابراهیم " رو کادو کردم دادم با یه نامه کوچولو!
" امیدوارم آقا ابراهیم تو تمام لحظه های سخت مواظبت باشه و همیشه آروم و شاد باشی و خوشبخت "
یک هفته بعد !
وای این چه کتابی بود ! احساس میکنم این آقا ابراهیم رو میشناسم ! نمیدونم عجب باهاش انس
پیدا کردم احساس میکنم هرجا هستم هرکاری میکنم باهامه
دوست دارم به دنیاشون نزدیک بشم
دوست دارم مثل اونا بشم
خیلی با شور و حرارت میگفت !
ترسیدم این شور و حرارت بخوابه
گفتم کمی آرومتر ...
امروز بهت یه کتاب دیگه میدم بخونی
" رویای نیمه شب "
یک هفته بعد !
تو با من چیکار کردی سیده جان ! یعنی امام زمان همیشه با من و مراقبمه !
چرا من فراموششون کردم .... چرا اصلا این مدت من این چیزها رو نمیدونستم
یکی دوماه بعد !
(آقا ابراهیم رومو زمین ننداخت .... حرم امام رضا چادری شده بود )
الان خادم شهدا هستند !و گمنام تو کار جهادی و پخش کتاب برای مناطق محروم
فقط هربار میبینتم میگه یعنی امام زمان من رو میبخشن تو گذشته خیلی دلشون رو شکوندم !

* نکته اینکه ایشون اگه خوب تغییر کردن من هیچکاره بودم نه نصیحت کردم نه چیزی
عنایت خود امام زمان بود





شخص دوم

همه کتاب های شهدارو خونده بود
تا میگفتم کتاب .... میگفت عهه خوندم ! عاشق این شهیدم
تلگرام و اینستاگرام و وبلاگ  زده بود با چهره های مختلفش برای حجاب کار میکرد
نامحرمان دنیای مجازی برایش به به مینوشتن
کلی از شهید ابراهیم هادی مطلب مینوشت
کلی روی کیف هایش پیکسل شهدا بود
عاشق ریش و تسبح پسرهای دنیای مجازی ! میگفت شبیه شهدا هستند
آمده بود دعوت کند برای عروسی !
گفتم میدونی که من عروسی موسیقی باشه نمیام
گفت شرمنده پس چون بزن و برقص داره
نتونستم خودمو نگه دارم گفتم قرار بود مثل شهدا باشیم که
گفت همیشه موقعیت ها یه جور نمیشه که !
 

اسم و رسم شهدارو خوندن خیلی راحته ! حتی ظاهرمون رو مثل شهدا کنیم
مهم این بود
با رسم شهدا قلب و عملمون رو برای خدا و امام زمان کنیم


حق الناس ....

هو الرحمن الرحیم

در یکی از شب های سرد زمستانی
ساعت های ۲ یا ۳ نیمه شب، به دیدارش رفتم
گوشه های اتاق کارش، پتویی دور خودش پیچیده بود و
از سرمای شب های کویر بر خود می لرزید
نگاهی به بخاری کردم. پر از نفت بود ولی خاموش بود

«علی جان! هوا سرده و تو هنوز این جایی؟ چرا بخاری را خاموش کردی؟»

«بخاری را روشن نمی کنم چون ساعت کاری من تمام شده
الان هم چون کاری نمی کنم، برای همین هم نباید از اموال بیت المال استفاده کنم
کارهای شخصی از وظایف کاری جداست

شهید علی یغمایی




+در اکثر سخنرانى هاى خود، پیرمرد سالخورده اى را مى دیدم که چهره شکسته او نشان دهنده مسائل بسیار مهمى بود! یک روز در کنار او نشستم و از او خواهش کردم قسمتى از حقایقى که در مدت حیات خویش آموخته برایم بازگو کند. پاسخ داد نزدیک به صد سال عمر دارم، شصت سال قبل وجه مختصرى فراهم کردم و به زیارت عتبات مشرف شدم. سه ماه بنا داشتم در نجف اشرف بمانم، پولم تمام شده بود، با خود وسایل پینه دوزى همراه داشتم، به مغازه دارى در بازار نجف گفتم: اجازه بده در کنار مغازه ات مدتى مشغول کسب باشم، با خوشرویى پذیرفت. چند روزى گذشت، بین من و صاحب مغازه دوستى گرمى برقرار شد، روزى از او پرسیدم: نکته مهمى که در مدت عمرت بیاد دارى برایم بگو، گفت: دوستى داشتم کامل و جامع، با یکدیگر بنا گذاشتیم هر یک زودتر از دنیا رفت، به خواب دیگرى بیاید و از اوضاع برزخ خبرى بدهد. او زودتر از دنیا رفت. شبى او را به خواب دیدم، در حالى که از چهره او رنج و ناراحتى مى بارید، سبب پرسیدم، گفت: یک بار به قصابى محل رفتم و چند لاشه گوشت او را با دست ارزیابى کردم، هیچ قسمتى را نپسندیدم، بدون این که به صاحب مغازه بگویم از چربى گوشت مغازه ات به دستم رسیده از مغازه بیرون رفتم. اکنون در برزخ ناراحت آن مقدار چربى منتقل شده به دستم هستم، از تو میخواهم دوستى خود را با رضایت گرفتن از قصاب، در حق من کامل کنى.
مرحوم علامه مجلسى(ره) از شهید اول از احمد بن ابى الجوزى نقل میکند که: آرزو داشتم در عالم خواب ابوسلیمان دارانى را که از عباد و زهاد بود ببینم، پس از گذشت یکسال از فوتش او را دیدم و گفتم: خداوند با تو چه معامله کرد؟ گفت: اى احمد! وقتى در دنیا بودم بار شترى را دیدم، یک چوب کوچک به اندازه خلال از آن گرفتم، نمى دانم با آن خلال کردم یا دور افکندم، اکنون یکسال است که مبتلا به سختى حساب آن هستم


حاج شیخ حسین انصاریان

شب عاشورا امام حسین ع به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود
او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست
در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت است
“شهید چمران”


*این پست های این روزهای من رو میبینید ؟ با بیچارگی نوشتم و مینویسم
این کلیپ رو هم دیدید ؟ حال و احوال این شب های من در درگاه خداست !
حالم خراب چون ....
نشستم دست روی دست گذاشتم خوش میگذرونم تو این دنیا با کلی گناه !
ادعامم گوش عالم و آدم رو کر کرده
کی عمل میکنم پس ؟! کی جبران میکنم این همه گند رو
از وقتی که یادمه به خدا قول دادم
وقت عمل که رسیده جا زدم
خدایا این بنده ات از خوبی و مهربونیت فقط تا بلده سو استفاده کرده
کی قراره بنده بشم و شیعه واقعی مولا بشم !
چرا نمیفهمی بانوی گمنام امسال شب های قدر هم بهت مهلت دادن توروخدا ! بیدار شو


جعبه خرمایی که دست نخورده ماند ....

هو الرحمن الرحیم

سپیده صبح بود که دشمن با صدها تانک و نیروهای تازه نفس شروع به تک کرد
۴۸ ساعت با دشمن درگیر بودیم تا اینکه
نیروهای کمکی که از برادران اصفهانی بودند جایگزین ما شدند
بعد از ۴۸ ساعت درگیری خسته و گرسنه حدود نیمه شب بود که به اردوگاه رسیدیم
بنابراین از غذا و شام وحتی یک تکه نان هم خبری نبود
به جز یک جعبه خرما که آن را به معاون فرمانده که از همه ما خسته‌تر بود،دادند.
فرمانده تیپ، برادر «چلوی»‌، شهید شده بود. معاون فرمانده همگی ما را که
حدود ۱۴۰ یا ۱۵۰ نفر بودیم به خط کرد و گفت:‌
برادرانی که خیلی گرسنه هستند از این خرما بخورند و
آنهایی که می‌توانند، تا فردا صبح تحمل کنند
خدا می‌داند با وجود اینکه بعضی از بچه‌ها هنوز افطار نکرده بودند و
تنها از آبی که در قمقمه داشتند خورده بودند ولی جعبه خرما به دست هر کس می‌رسید
می‌گفت سیرم، و به نفر بعدی خود می‌داد و آخرین نفر جعبه خرما را دست نخورده
به معاون فرمانده داد
همگی خسته و گرسنه و به یاد دوستان و همسنگران خود که در این عملیات با زبان روز
ه به کاروان شهدا، مجروحان و اسرا پیوسته بودند دعا و گریه کردیم

خاطرات مردان خدا در ماه خدا, مشرق



آیت الله ذوالقدر از علمای اهل زنجان ،می فرمود:
جوانی بود بسیار متشرع به حسب ظاهر و من هم برای او التماس دعا می کردم
و به استجابت دعایش امیدداشتم ؛
یومی از ایام موقعی آمد که در سن کم به حال احتضار افتاد و من رفتم تا به او شهادت را القا کنم .
سربالینش نشستم و گفتم اشهدت را بگو  و شروع کردم به گفتن شهادتین و او تکرار میکرد تا اینکه شهادت بر ولایت حضرت امیرعلیه السلام دادم تا تکرار کند ولی نگفت!!!
 و چون چندبار تکرار کردم و نگفت برخاستم و رفتم و متاسف شدم
از این که چه کسی را ما قبول داشتیم و التماس دعا میکردیم!
بعد از مدتی فهمیدم او نمرده و به حیات طبیعی برگشته و دوستان اصرار کردند تا برای دیدنش بروم و من امتناع میکردم تا اینکه پذیرفتم و رفتم! تا رسیدم خودش گفت دلیل اینکه شهادت ولایت بر زبانم جاری نشد این بود که تعلق و علاقه خاصی به یک دست فنجان که تازه خریده بودم داشتم و محبتش در دلم بود تا می آمدم شهادت را بدهم شیطان جلوی چشمانم ظاهرمیگشت و میگفت اگر تکرار کنی این هارا میشکنم واین علاقه و محبت دنیا ولو در این
اندازه مرا از شهادتین باز داشت
 محبت دنیا از امراض قلبیه هست که بسیار حائزاهمیت است

پای درس و سخنرانی استاد سلامتی

* داشتم فکر میکردم با خودم ! به دونه دونه وابستگی ها و محبت های دنیایی
تا چند سالگی همینطور باید ادامه بدم !
کی عوض میشم پس
رمضان امسال هم مهلت دادن بهم
ولی من خیلی پروتر از این حرفام انگار


خواهران و برادرانی انقلابی ام یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما

هو الرحمن الرحیم

ما تابِ یک روز زندگی در دیگر کشورهای شیعه ‌نشین را نداریم !
مایی که هرروز صبح حجاب ‌می‌کنیم و روبروی آینه کمی این پا و آن پا می‌کنیم
و آخر سر از نفسمان که با عصبانیت داد می‌زند که
« بفهم آرایش ملیح هم جلب توجه می‌کند و توفیری ندارد !! »
تو دهنی می‌خوریم و در نهایت با هزار زور و زحمت دست نفس اما‌ره‌مان را می‌گیرد
و از جلوی آینه دورمان می‌کند
نمی‌فهمیم احساسِ مظلومیتِ دختر جوان بحرینی را که چهار سرباز کثیف آل خلیفه
به چادرش یورش برده‌اند و با پا به اندام نحیفش لگد می‌زنند و خیالِ دزدیدنِ عفتش را دارند!!
خواهر و برادر بزرگوارم!
وقتی دوران نوجوانیِ خود را میان کوچه پس کوچه های شهر می‌گذراندی
و صدای داد و فریادت هفت کوچه را در بر می‌گرفت
یا وقتی با دوچرخه خیابان ها را می‌گشتی و صدای خنده‌هایت
گوش های مادرت را نوازش می‌داد
کسی دور و برت میافتی ، با لباس نظامی ، که ناگهان مزاحم خوشی‌هایت شود ؟
یا اصلا شده بود صدای خمپاره‌ای قلبت را برای لحظاتی متوقف کند و چشمانت را حیران ؟
آنقدر مهیب باشد که با صورت به زمین بیفتی و استخوان های پاهایت
از گوشت بیرون زَنَد و دردت به حدی باشد که حتی نتوان نوازشت کرد ؟
آنقدر که اگر کسی تو را می‌دید خیال می‌کرد حتما به خواب ابدی رفته‌ای !


برادران و خواهران انقلابی ؛
ما ، میان این مرز و بوم ، سی و چندسال است
که برای ابراز عقایدمان نیازی به فریاد نداریم
که تمام دنیا شنیده و دستش آمده جمهوری اسلامی ایران یعنی چه !
اما بحرین ، این سال‌ها حتی اجازه پچ پچ هم ندارد!
۴۰۰۰ زندانی انقلابی ، با شکنجه‌های سنگین و سربازانِ وحشی ، خود گواه است بر این خفقان!
و حالا هم چندروزیست که باز آسمان بحرین سخت ابری شده ..
به منزل شیخ عیسی قاسم ، که مرجع تقلید شیعیان بحرینی‌ است یورش آورده اند
و با گاز اشک آور و بمب های دودزا ، کسانی که اطراف خانه شیخ تحصن کرده بودند
را از سر راه برداشتند و با لگد به خانه محب علی وارد شدند ...
(آن لحظه ها که خبر ها را میخواندم با صدای بلند داد میزدم یا زهرا , یا زهرا , یا زهرا
باز در و کوچه و مشت و لگد , باز ریختن به خانه )
این روزها مردمِ بحرین ، کفن پوشان به خیابان ها می‌آیند
شهامتشان نشان از عشق به حیدر کرار دارد و فریادهای هیهات من الذلةشان
داد می‌زند که فرزندانِ کربلایند ..
ما با تمام شیعیان این دنیای خاکی هموطنیم ..‌
چرا که دل‌هایمان ، در سیطره نگاه مولای متقیان است!
شما قد علم می‌کنید و ما تکبیر می‌گوییم ، شما زمین میخورید و ما میسوزیم
اما بمانید و استقامت کنید که ظهور مولایمان بند است به همین مقاومت‌ها ..
ما هم میمانیم و هستیم بر آن عهدی که سی و چندسال پیش با خونِ شهدایمان بستیم


دشمن منتظر غفلت و سستی مــاست استراحت بماند بعد از شـهادت...
شهید محمد میثم بیگلو

کاش ....

هو الرحمن الرحیم

کاش تک تک مسئولین و وزرا و مقام های اجرایی را جمع میکردیم
میاوردیم همین جاها
میگفتیم فقط نگاه کنید
خوب
شما برای این جمهوری اسلامی و این مملکت و تک تک مردم چیکار کردید !
و یا شما !
کاندیدهای ریاست جمهوری  ...
به قول دوستم کاش میشد یه اردو علمی و معرفتی میذاشتیم برای دولتمردان
به مزار شهدا

که برای توجیه اشتباهاتشون از شهدا مایه نذارند....
شاید یاد بگیرن مثل این شهیدا بعد شهادت نسبت به مردم وفادارو دلسوز باشن


«سر قبرم، سنگ قبر برایم نسازید و قبری بسیار ساده و گِلی و یک تکه حلبی کوچک نباتی بگذارید تا یادتان همیشه باشد که هنوز در حلبی آبادها و روستاهای دور افتاده‌مان، مادران و خواهران و برادران و پدران‌مان حسرت غذای روزانه را می‌کشند»
شهید مهندس «محمد فتح‌علی زاده



روی قبرم مثل برادر فتحعلی‌زاده گِلی باشد، زیرا در شهرمان کسانی هستند که نان روزمره خود را نمی‌توانند پیدا کنند و در زیر سقف‌های گِلی زندگی می‌کنند
شهید عادل عظیم‌خانی


* راستی بانوی گمنام هم تو و هم بقیه همه در دل یک مسئول داریم اوضاع تو چطور است ؟!

هر روز در دلم انتخابات است

امروز هم "خدا" رای نیاورد!


گمنامی ...

هو الرحمن الرحیم

دلش نمی ‌خواست کار هایش جلوی دید باشد
مدتی را که در جبهه بود ، اجازه نداد حتی یک عکس یا فیلم از او تهیه شود
آخرین بار که به مرخصی آمده بود ،
قبل از رفتن همه ‌ی عکس ‌هایش را از بین برد تا پس از شهادت چیزی از او باقی نماند
همین طور هم شد و برای شهادتش حتی یک عکس هم در خانه نداشتیم
همیشه پنهان ‌کار بود . حتی زخمی ‌شدنش را هم از دیگران پنهان می ‌کرد
یک بار که به مرخصی آمده بود
احساس کردم هنگام بلند شدن به سختی حرکت می‌ کند ، ولی چیزی را بروز نداد
وقت نماز شد . وضو که گرفت ، رفت توی اتاق و در را قفل کرد . از این کارش تعجب کردم
خواهرش که کنجکاو شده بود ، از بالای در ، داخل اتاق را نگاه کرد و متوجه شد
که مجید نماز را به صورت نشسته می ‌خواند
مجید از ناحیه ‌ی پا مجروح شده بود ، اما اجازه نداد حتی ما که خانواده ‌اش بودیم متوجه شویم

شهید مجید زین الدین



+ داشتم فکر میکردم به خاکریزهای امروز جبهه جنگ نرممان ! دنیای مجازی را میگویم
•من و دوستانم یه هویی در گلزار شهدا
•من و دوستانم در هیت با ریش و تسبیحمان
• فقط نشان دادن خود
• میخواهیم ارادتمان را به ولی فقیه نشان دهیم عکس دست و انگشتر و ساق دست میزاریم...
• میخواهیم حجاب را تبلیغ کنیم خود عامل هواهای نفسانی می شویم
•و ...
فقط ته ته پست هایمان را میبینم این " من " قشنگ خود نمایی میکند
یادمان رفته قرار بود این "من " را در هر عرصه و مکانی ,
خواه خلوت, خواه اجتماع ,خواه دنیای مجازی
تبدیل کنیم به " عبد "

در روایات آمده است که خداوند متعال با این دستور به کرنش ملائک در مقابل آدم خواست تا ماهیت شیطان جلوه کند که شش هزار سال عبادت کرده بود و همان ذکر ملائک را شیطان که از اجنه بود هم میگفت و صعود کرد تا خداوند اورا نیز در ردیف ملائک حساب کرد، در باطن شیطان یک غروری وجود داشت که باید این غرور او با این دستور به سجده در مقابل آدم ظهور کند تا به جایگاه اصلی خود برگردد.شخصی می تواند اوج پیدا میکند که اول قدم منیت و منمیت و غرور را زیر پا بگذارد
استاد سلامتی


اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ یَخْشَعُ‏

هو الرحمن الرحیم

ما یاد گرفته ایم،
هرکه را که به در و دیوار خانه عکس شهدا میزند یا شهادت لقلقه ی زبانش است
را شهدایی (تر) میدانیم
یا هرکه عکس رهبر را میگذارد و جانم فدای رهبر و لبیک لبیکش گوش فلک را پرمیکند
ولایی (تر) میدانیم
یا هر خانومی که چادرش را محکم تر می گیرد مومن (تر)
یا هر مردی که ریشش بیشتر مذهبی (تر)
اما ظاهر کجا نشان دهد از سر درون شخص
برای شهدایی بودن باشهدا بودن لازم هست اما کافی نیست
حجاب یک نشانه زن مومن است اما کافی نیست
حب و علاقه اطاعت را درپی می آورد, اما کافی نیست

یادمان که نرفته مردم کوفه هم دعوت نامه فرستاده بودند
مردم کوفه هم حسین(ع) را دوست داشتند اما وقتی پای عمل رسید
پای جان و مال و حب دنیا رسید، میدان خالی کردند...جا زدند...
بین حرف و عمل فاصله هست
حرف حرف هست نه سختی دارد نه جان گذشتن می خواهد و نه خودسازی لازم دارد
این عمل هست که برای به تحقق پیوستن آن باید از خودت خرج کنی
باید از خودت و از علایق و وابستگی هایت چشم برداری
آن که شهید می شود
فقط اللهم ارزقنا شهادت نگفت،فقط آرزو نکرد
معامله کرد, خون داد,جان داد,گذشت از هرچه غیراو...
چه خوب هست که ظاهر و باطن شخص مومن بودن و مذهبی بودن او را نشان دهد
نه اینکه در قالب شخص مذهبی فرو رود و اعتقادش را در قالب ظاهر فریاد زند
اما باطن و رفتارش نقیض ظاهرش باشد
امان از آدم های متظاهر
این روزها اینقدر آدم ها با ظاهر خوب اما هزاررنگ دیده ام که به خودم هم شک دارم
بعید نیست من هم....
خدایا پناه می برم به تو...



*آیت الله بهجت(ره):
زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند:فروختی؟
گفت: نه ولی تمام شد!



خبر فوری

هو الرحمن الرحیم 

صدای شلیک !

همه در تعجب هستن که صدا از کجاست 

بلافاصله تمام خبرگذاری ها اعلام میکنن که خبر فوری !خبر فوری 

فوری// شلیک گلوله ضدهوایی در تهران

 سرتیپ الهامی: هلی کم پس از اولین شلیک ضدهوایی از منطقه خارج شده

تکمیلی// امیر سرتیپ الهامی، معاون عملیات پدافند خاتم‌الانبیا:

🔸یک فروند هلی‌کم بسیار سبک وارد منطقه پرواز ممنوع شده بود.

این پرنده پس از شلیک اولین ضدهوایی از منطقه خارج و دور شد


عده ای در ترس هستند نکنه داعش حمله کرده نکنه اسرائیل جاسوسی میکنه

بعضی ها میگن نه بابا شیر بچه های سپاه و ارتش هستن 

پشه رو رو هوا میزنن !

یکی دیگه محکم میگه بابا آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه 

میخندن و منتظر خبرهای تکمیلی هستن 


*خواهر و برادرم؛

 فقط چند ثانیه و دقیقه صدای شلیک گلوله ضد هوایی را شنیدی 

در این منطقه نا امن که دورتادور مزدوران داعشی و آمریکایی و وهابی در کمین هستن و شب و صبح نقشه میکشن برای این مملکت اسلامی 

سوریه و عراق و افغانستان و یمن و بحرین هر روز هر ساعت صداهایی 

وحشتناک تر و چند برابر این صداها می شنون !

اما تو 

تا وقتی حرف از مدافعین حرم و سپاه می شود میگویی !بابا کل بودجه کشور 

که دست سپاه ! مدافعین حرم میدونی میلیونی میگیرن ها ! بابا نصف بودجه مملکت برای حزب الله دیگه !بخور بخور 

بابا رهبر که خبر نداره من جون بیکار چمه !نشسته هی آمریکا آمریکا میکنه 

بابا برای مملکت چیکار کرده اصلا !

تا این که با چند شلیک و صدا تازه میفهمیم امنیت چیست

 تازه یادمان مى آید حاج قاسم سلیمانی و سربازانشان آن چنان امنیت را برایمان تثبیت کرده اند که باورمان نمى شود

بعد بگو من اصلا به رهبری اعتقاد ندارم !

شما حزب الله جماعت و دلواپسان مملکت رو به گند کشیدید 

 

عبارتِ پایانیِ مستندِ چندسال پیشِ bbc که دربارۀ رهبری ساخته بود (که از معدود عباراتِ واقع‌بینانۀ آن مستند هم بود)
«آیت‌الله خامنه‌ای خودش را نه در قبال مردمِ کشورش و نه در قبال تاریخ، بلکه فقط در مقابل خدا پاسخگو می‌داند»

اصلا راست میگید 
تو جبـهه ها رســـما بخور و بخواب 
تیـرمی خـوردن  و می خـوابن




سلام بانو

هو الرحمن الرحیم 

سلام بانو 

بانوی چادری ام ،بانوی مذهبی و ولایی 

حال و احوالت خوب هست ؟ حال و احوال دلت را می گویم 

حال و هوای نفس ... 

راستش را بخواهی نگرانت هستم 

 تصویرت را گذاشته ای توی فضای مجازی(تلگرام ، اینستاگرام،سروش ،وبلاگ)

به قول خودت خشک مذهبی نیستی

اتفاقا

با حجاب هم گذاشته ای ، بیشتر از خیابان هم رو گرفته ای

زیر عکست مینویسند:

"ماشالله!!!"

مینویسند: "چقدر بهت میاد"

میگویند: "چقدر خوشگل و ناز شدی"

حتی مردان عرب هم میگویند جمیل!

اما ...

یادت نرود!!!!

بخدا پسر رهگذر و مزاحم توی خیابان هم همین را میگوید

آنجا احتمال ۹۰ درصد حیا میکنی روی بر میگردانی ،بی محلی میکنی

و اینجا میگویی: متشکرم...مرسی...چشماتون قشنگ میبینه و.... .

نمیدانم حیای خود را باخته اییا اینجا همه به تو محرمند

تصویرت را گذاشته ای در فضای مجازی با حجاب؟ یا به "بهانه" ی حجاب؟


راستی بانوی کم و بی حجابم ! قصد آشتی با امام زمان رو نداری



حجاب شما سنگریست آغشته به خون من که اگر آن را حفظ نکنید 

به خون من خیانت کرده اید

شهید احمد پناهی درجه


عشق کار کردن در مملکت امام زمان

هو الرحمن الرحیم 


بعد ازعمل جراحی در آبادان حاج رضا را به تهران اعزام کردند

مدتی در بیمارستان نیروی دریایی بستری بود که دوستان و همرزمان

او اظهار محبت و لطف فراوان کرده و دسته به دسته به عیادتش می آمدند.
وقتی که یکی از دوستانش به او می گوید وضع جسمی ات خوب است یا نه

 اظهار می دارد این دکترها ما را مرخص نمی کنند

 ما باعث مزاحمت جمهوری اسلامی هستیم

چون برای ما پول خرج می کنند و ما باید برای انجام وظیفه به جبهه برویم

درهمین زمان نیز برادران سپاه و دوستان و همرزمانش به عیادت وی می آمدند

 و او سفارشات لازم را به آنها می نمود

 خصوصا به نیروهای گردان سفارش می کرد که مبادا قصور و کوتاهی در مورد

جنگ روا بدارند و در ایام فراغت با مادرش صحبت می کرد

 و او را به صبر وشکیبایی دعوت می کرد و وقتی از او سوال می شد که 

جراحتت درد دارد جواب می داد اینها درد نیست وهیچ وقت اظهار ناراحتی 

نمی کرد و اضافه می کرد که خواست خداوند بود که گناهان من پاک شود

شهید حاج رضا شکری پور 



*یک وقت هایی؛ بعد از دو شب نماز شب!

بعد از چند روز روزه مستحبی! بعد از چند روز تسبیح چرخاندن!

بعد از یک کار فرهنگی در فضای مجازی و حقیقی!

و ...

کلی سر و صدا راه می اندازیم که آقا چرا ما امام زمان رو نمی بینیم!؟

کلی هم خودمون رو تحویل میگیریم!

شاید جلو آیینه هم بریم و ببینیم که به به چقدر نورانی شدیم!!

اونی که دونه درشت بشه!

مخلص بشه، خالص بشه برای امام زمان عج سر و صدا راه نمیندازه...

به قول حاج حسین یکتا؛

اون پولخوردِ که سر و صدا داره!

اسکناس صدایی ازش در نمیاد...

دونه درشت بشیم ، خالص بشیم!

امام زمان ماموریت هاشو به ما بسپاره!

تمام امید امام زمان(عج) ما هستیم...

که شهید نیکو کلام در حاج عمران بهش میگفتن!

چرا یک روز تیربار!

یک روز آرپی جی!

یک روز ...

یک روز ...

گفت: به من میگن کجا برو!!

به ما هم میگن!؟

جانمونیم

فقط یه یه لحظه تصور کن‌ ،فکر کن امام زمان بهمون برگه ی ماموریت بده!



راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid
پیوندها
Designed By Powered by Bayan