رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

بایگانی

هو الرحمن الرحیم

شهدا؛
با امام زمان، با خدا
رابطه‌شون
خودمونی بود..

 

 

خوب نگاه کنید 

 

آیت‌الله بهجت (ره) :

چرا به این معرفت نرسیده‌ایم

که هرحرفی مـیزنیم قبل از این که ما بشنویم به گوش امام زمان مـی رســد اگر این‌ مطلـب را درک کردیم

حضور و غیاب حضـرت برای ما یکسان مـی شود

 

سیــــد گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

گوشی سید , دست همه بچه ها چرخید
همه می رفتیم تو گالریش رو نگاه می کردیم
سید چیزی نمی‌گفت جوری برخورد کرده بود که
همه بچه ها باهاش احساس راحتی می کردند
به قول خودمانی باهاش ندار بودیم
سید شروع کرد از مضرات فضای مجازی صحبت کرد
و اینکه از این گوشی اگر درست استفاده نشود وسیله ای می شود برای
دور شدن ما از اهل بیت و شهدا و بعد رو کرد و گفت
بچه ها شما گوشی من را دیدید کدومتون حاضرید
گوشیتون رو بدید به من تا من هم گالری گوشیتون رو نگاه کنم؟!
اغلب بچه ها چهره هاشون سرخ شد
سید تا این فضا را دید گفت من خدای نکرده به شما سوءظن ندارم
نمیگم تو گوشیتون چیزی هست اما حواستون جمع باشه
اسیر دست شیطان نشید
یک گام اگر به سمت شیطان حرکت کنید
به همان اندازه از خدا و اهل بیت علیه السلام
دور شدید و این آغاز سقوط انسان....

شهید مدافع حرم میلاد مصطفوی 
کتاب مهمان شام صفحه 38

 

 

حاج‌آقاپناهیان‌میگفتند:
آقا امام‌زمان صبح به عشق شما چشم باز میکنه
این عشق فهمیدنی نیست...!
بعدما صبح که چشم باز میکنیم
بجای عرض ارادت به محضر آقا , گوشی هامون رو بررسی میکنیم!

 

+ از فالو کردن پیج های بیهوده مان چه خبر ؟!
از عکس ها و فایل هاییی که ذخیره کردیم 
از دایرکت هامون چه خیر که به فلان آقا پیام دادیم 
از صفحات نا به جایی که لایک کردیم 
گوشیم رو میتونم بدم دست آقا و شهدا ...!
راستی 
راستی 
امروز چقدر برای آقا وقت گذاشتیم ! چند دقیقه باهاشون صحبت کردیم ؟

 

 

سیــــد گمنــــام

هو الرحمن الرحیم 

نماز شب آدم رو با ادب و با اخلاق میکنه 
و اخلاق حسنه بهش میده 
آنوقت خدا می شه استاد اخلاقش 
وقتی هم خدا بشه معلم اخلاق انسان , همه چیزش رو درست میکنه 
و کارش رله میشه 
به خدا نماز شب زمین و آسمان رو به هم می دوزه 

شهید کاظم عاملو 

 

از ته دل، تو سیاهیِ این دلِ شب، برا هم دعا کنیم؟
دلمون، سینه‌مون، میسوزه آخدا..
می سوزه!
یه غمِ همیشگی،‌ مهمونِ سینه‌مون 
چنگ انداخته به گلومون!
مثلِ عباسِ آژانس‌شیشه‌ای
دلم میخواد بگم؛
گولوم مِسوزه حاجی..

 

 

 

سیــــد گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

الهی عظم البلاء....

 

 

شهادت یک واژه و راهِ 
تمام نشدنی است ...
و آنقدر دست یافتنی است که هرکس می تواند، آرزویش را داشته باشد
و امیدش را هم به دل ، که حتما به آن دست خواهد یافت 
و اما هر آرزویی بهایی دارد 
بعضی ها با پول به آرزوهایشان می رسند
و ما با جان ...
و جان دادند ، آدم شدن می‌خواهد 
خالص و مخلص شدن می‌خواهد ...
سختی و درد کشیدن می خواهد !
و همه ی اینها ...
رفاقت با امام زمان را می‌خواهد!
و زیر قول ، نزدن هایمان را می خواهد 

 

سیــــد گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

احساس کردم در کنار پیکرم ایستاده ام دو فرشته از سوی خدا آمدند
گفتند نگران هیچ چیزی نباش می‌خواهیم به بهشت برویم
من همراه آنها رفتم در آسمان شاهد بودم که دیگر شهدا هم مانند من
به بالا می‌آیند ما به جایی رسیدیم که ملائک دسته دسته به استقبال ما آمدند
یکی از ملائک رو به من کرد و گفت
بهشت برزخی شما با قصرها و حوریه ها و نعمت های فراوان منتظر شماست
و با دست اشاره کرد و جایی را نشان داد
زیبا !!! آنقدر که قابل توصیف نیست اما به آن ملک گفتم
ما اگر بهشت می خواستیم اگر دنبال قصر و باغ و حوریه بودیم
که همان تهران می‌ماندیم به ما بگویید مولای ما حسین علیه السلام کجاست
مادرمان حضرت زهرا سلام الله کجاست 
شهدایی که مانند من تازه به آسمان آمده بودند همین عبارت را تکرار کردند
یکی از ملائک گفت همه شهدا قبل از شما نیز همین را گفتند
شما همگی مثل هم هستید ,اشاره کرد که از آن سمت بروید
ما وارد جایی شدیم که با هیچ یک از فضاهای دنیا قابل مقایسه نیست
شهدا همگی جمع بودند بالای مجلس چیزی شبیه منبر قرار داشت
آقا اباعبدالله علیه السلام بر فراز منبر بود و
تمامی شهدا محو جمال مولایشان بودند
در کنار ایشان حضرت علی اکبر و حضرت عباس ایستاده بودند
و با ورود هر شهید به استقبالش می رفتند
یکی از زیباترین صحنه ها زمانی است که حضرت عباس علیه السلام
به استقبال شهدا می‌رود و آنها را در آغوش می‌گیرد
آقا و مولای ما حضرت اباعبدالله سخن می‌گفتند
و همه غرق در عظمت و جمال ایشان بودند بعد هم آقا به ما می فرمودند
برای من از خاطرات جبهه بگویید
هر بار یکی از شهدا برای آقا صحبت می‌کند دیروز نوبت من بود
من برای آقا از شلمچه گفتم عرض کردم خیلی از رفقای ما همراه ما با ما بودند
اما شهید نشدند برخی هم نتوانستند یا نشد که با ما در جبهه باشند
مولا و آقای ما فرمودند اگر در مسیر شما ثابت قدم باشند آنها نیز بقیه شهدای من هستند

 

شهید محمود پیر بداغی 
کتاب بازگشت قسمت هفتم " مقام شهادت "

 


یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة

 

اَعوذباللّٰه از تعَلقاتِ دُنیا که مارو از مهدی زهرا عجل الله و حسین سلام الله جدایمان کرده 

 

سیــــد گمنــــام