رفاقت به سبک شهید

()

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

بایگانی

هو الرحمن الرحیم

چقدر سخت است
حال عاشقی که نمیداند محبوبش هوای او را دارد یا نه. . .
ای شهیدان , از همان لحظه ای که تقدیر ما را از شما جدا کرد
خاطره های شما امید حیاتمان گشته است
ما به عشق شما زنده‌ایم و به امید وصل کوی شما زنده‌ایم

شهید
سید مجتبی علمدار


+ آسمان هم ملتمس دعای شماست
کـــاش میشــد راهـی فرات شد
وضـــو گرفت
بهـرشهــــادت... .

+ شهدا امشب کنار ارباب , التماس دعا
سلام ما را به مادر برسانید

برای شادی ارواح مطهر شهدا و امام شهدا صلوات



  • سیــــده گمنــــام
هو الرحمن الرحیم

پدر و مادرم و خواهران گلم؛ صبر کنید، صبر، صبر، صبر
خواهران خوبم؛ حجاب، حجاب، حجاب
مامان دوستت دارم, بابا دوستت دارم, زهراجان دوستت دارم, فاطمه جان دوستت دارم...
و اما؛ روضه گوش دادم
مادر شما لباس مشکی تنم کردی و مرا به مجلس عزاداری بردی مدیونت هستم
پدر شما لقمه حلال در دهانم گذاشتی، ممنونت هستم
روضه لب تشنه؛ روضه بدن ارباً ارباً؛ روضه وداع؛ روضه گودال؛ روضه در؛ روضه پهلو؛ روضه سر بریده
همیشه آرزو داشتم این روضه‌ها همه به سرم بیایند خدا کند, یعنی می‌شود؟
رسیدن به سن 30 سال، بعد از آقا علی اکبر(ع) برایم ننگ است
تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی اکبر(ع)؛ اصلاً نمی‌توانم تصور کنم
فرق سالم را بعد از آقا علی اکبر(ع) نمی‌خواهم
چقدر خوب می‌شد سر در بدنم نداشته باشم
چقدر جالب و رؤیایی و زیباست وقتی ارباب می‌آیند بالای سرم
تن ِ تکه‌تکه‌ام برایشان آشنا باشد و با دیدن شباهت‌های بدن من و شهزاده علی اکبر(ع)
کمی از آن غم و غصه بدن ارباً ارباً تسلی پیدا کند, خدایا نگذار آرزو به دل بمیرم
بابا، مامان، سرتان را جلوی ارباب و بی‌بی لیلا بالا بگیرید
هزار تا مثل من نه که کل دنیا فدای یک نگاه ارباب به گل روی آقا علی‌اکبر(ع)
اینجوری تازه کمی شما شبیه اهل بیت(ع) شدید همه‌تان
برایتان از خدا اجر جزیل و صبر جمیل می‌خواهم. یاعلی اکبر(ع)..

قسمتی از وصیت نامه شهید مهدی صابری



+ قو على خدمتک جوارحى و اشدد على العزیمة جوانحى و ارزقنی الشهادة فی سبیلک

  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

زن که باشی می دانی میان میدان چگونه بازی کنی
هر نقش را؛
دختر ... همسر ... مادر ... و یا... رزمنده
بانو ؛
اینبار پشت جبهه را , تو کارگردانی کن!


 

 

 

+ ما اسیر زندگی روزمره
و ....
و عده ای
رو به آسمان
روبه معشوق
رو به جنات تجری من تحتها الانهار
رو به ملکوت
رو به سیر الی الله
از همه چیز و همه کس دل بریده با تمسک به آقا اباعبذالله الحسین (ع) ، لقاء یار را آرزو میکنند
خوشا به سعادت این سبک باران که به همین راحتی از دنیا و مافیها دل بریدند

+کلیپ بالا سخنرانی زینب گونه همسر شهید مصطفی صدرزاده، شهید مدافع حرم در روز تشییع پیکر پاک این شهید
ایشون در این سخنرانی پرصلابت داعش، اسرائیل و آمریکا را شمر و یزید زمان،
و حضرت امام خامنه ای را امام حسین (ع) زمان نامید
و تصریح کردند که پس از مصطفی (همسرش)،
فرزندانش و خودش نیز جان برکفانه مطیع امر رهبری بوده و در اطاعت از ایشان از جان و مال خویش دریغ نخواهند کرد.
 
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند

 

  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

در چند عملیاتی که با هم بودیم، ندیدم کفش بپوشه
راه رفتن روی خاک های رملی , با پوتین هم سخت بود چه برسه با پای برهنه و بدون پوتین
موقع عملیات که می شد، کفش هایش را در می آورد و با پای برهنه می رفت عملیات
علتش را که می پرسیدیم، می گفت” با پای برهنه راحت ترم.”
هربار از جواب سوال در میرفت
توی عملیات بیت المقدس وقتی بچه ها دشمن را از جفیر عقب راندند،
سید با پای برهنه رفت روی جاده و ایستاد به نماز. . .
عملیات بعدی بود با پای برهنه توی منطقه راه می رفت.
ازش پرسیدم” چرا با پای برهنه راه می ری سید . . . ؟” پیگیر سوالم بودم
تا اینکه برگشت گفت : آقا روی این زمین ها خون شهدایمان و برادرانمان ریخته , این زمین ها احترام دارد
چه کسی دلش می آید با پای برهنه روی خون رفیق های خودش راه برورد ..؟

پا برهنه در وادی مقدس صفحه 112-113



+ آقا سید آدم خوب قصه های من ....
باید برای از تـــــــو نوشتن ، دلــی دست و پا کنم....!

  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

بیشتر مناجات‌ها و مداحی‌های محمد در مورد امام زمان و حضرت زهرا بود؛
خیلی ناراحت بودم تا اینکه یک شب محمد را در خواب دیدم،
خوشحال بود و بانشاط، لباس فرم سپاه بر تنش بود، چهره‌اش خیلی نورانی‌تر شده بود؛
یاد مداحی‌های او افتادم. پرسیدم :
محمد، این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟
محمد در حالی که می‌خندید گفت :

من حتی آقا امام زمان را در آغوش گرفتم ....

کتاب یا زهرا شهید محمد رضا تورجی زاده 



+ و من اشک امام زمانم را در می آورم ...

بیا
بیا قول بدهیم
دلی که هدایت شد توسط شهدا را ,
خرابش نکنیم ...


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

از آن روز کار من با آقا مهدی شروع شد که برویم شناسایی برای پاکسازی منطقه
یکبار منتظر هلی‌کوپتر بودیم که نتوانست بیاید، بچه‌ها من و آقا مهدی را بردند گذاشتند جلوی لشگر ۶۴ ارومیه
هلی‌کوپترها آنجا بودند, اذان ظهر رسیدیم
آقا مهدی گفت: "برویم اول داخل ثواب شویم."
رفتیم وضو گرفتیم. گفتم: "برو جلو آقا مهدی، بگذار نمازم جلا پیدا کند!"
گفت: "نداشتیم آ. برو فرادا بخوان."
گفتم: "می‌گویند جماعت ثوابش بیشتر است."
برگشتنا از آنجا تا محل هلی‌کوپترها یک دور "مرگ بر آمریکا" گفت
گفت: "آقای مشگینی گفتن ثواب گفتن مرگ بر آمریکا کمتر از نماز نیست."

به مجنون گفتم زنده بمان"، کتاب دوم، چاپ اول، ص ۸۱ - ۷۹

+


+پنجاه سال پیش زمانی که امام خمینی شعار مرگ بر آمریکا را بر زبان ها جاری کردند نه به دولت آمریکا نظر داشتند و نه به ملت آمریکا .مرگ بر امریکا شعاری سیاسی نیست بلکه تاکید بر یک افق تمدنی هستش مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر اقتصاد زالو صفت کاپیتالیستی، یعنی مرگ بر نژاد پرستی و برده داری مدرن، یعنی مرگ بر مک دونالد و اصالت لذت، یعنی مرگ بر شرکت های چند ملیتی اسلحه سازی، یعنی مرگ بر تجارت برده های جنسی، یعنی مرگ بر بزرگ ترین دارنده بمب هسته ای، یعنی مرگ بر ارعاب و تفرعن، یعنی مرگ بر هالیوود و والت دیسنی و امپراطوری دروغ، یعنی مرگ بر سبک زندگی غربی ...
امام به خوبی می دانستند کسیکه به آمریکا کافر نباشد ایمان به خدا نخواهد داشت:
فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله... یعنی اول نفی و کفر به بت و طاغوت
امریکا از ما فاصله جغرافیایی ندارد. گاهی در متن و بطن خودمان هم آمریکایی هستیم
کسیکه تجلی شیطنت و کفر را باادب و متمدن می بیند، کفر به طاغوت ندارد

+رمی جمرات و پرتاب هفت سنگریزه به سمت یک ستون سنگی انگار کار بیهوده ای  اما خداوند متعال بدون این عمل حج را و طواف خانه اش را نمی پذیرد
عبد باید نشان بده از شیطان متنفره وگرنه محبتش به خدا دروغی بیش نیست
امام فرمودند همین شعار مرگ بر آمریکا برای آنها مرگ میاورد



  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

علی با وجود محرومیت ها خیلی با استعداد بود , خوب درس میخواند , شاگرد ممتاز بود
زمانی که خیلی ها به درس و مدرسه اهمیت نمیدادن علی شاگرد اول درس و اخلاق و حتی فوتبال بود
بسیار با ادب بود , هیچگاه در حضور پدر پایش رو دراز نمیکرد
از فعالیت های علی این بود که روی درب خانه تابلویی زده بود که روش نوشت بود :
تقویتی درس زبان در مسجد امام علی (ع)
ساعت 2 تا 4
ساعتی ده تا صلوات , قبولی با خدا

شهید علی هاشمی , کتاب هوری




+ بعد از اینکه کتاب رو خوندم با خودم فکر کردم این همه تحصیل این همه درس من برای خدا چیکار کردم ! برای زکات علمم ...

+ ببخشید اینقدر شرمنده نظرات خصوصی شما شدم که خجالت کشیدم
چشم ان شالله از شهدا مینویسم ولی با دقت بیشتر
دعا کنید 

شهدا ؛
غرق شدم در روزمـرّگیهایم و گیر کـردم به سیم خاردار نـَـفس


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم
میخوام تو این پست همه چیز را بگم و کوله بار را جمع کنم
فقط نمیدانم با این همه خُسران چه کنم !
حال و هوا فرق میکند اصلا بگذارید بگویم از اول امسال حال و هوای من فرق کرده همین سال 94 را میگویم
از زیارت امسال امام رضا تا دومین زیارت و شب های قدر و همین محرم و عاشورا و تاسوعا
همچون کسی که بی تاب و دنبال گمشده ای خودش را به در دیوار می کوبه ولی نمیدونه این دل چطور آروم میشه ...
گذاشته بودم به حساب خستگی روحی , به حساب سنگین بودن درس ها و ترجمه های بسیار سخت ,
به حساب پرستاری از مادر و به دوش کشیدن برخی مسئولیت ها , ...
ولی این نبود , این ها اون چیزی نبودن که من رو این همه دلتنگ کنن و بهم بریزن !
شیر زن نیستم ولی ایطوریم نیست با این چیز ها از پا دربیام ...
هرچقدر روز ها و ثانیه ها میگذشت هر لحظه عمرم که میگذشت من مثل کسی که چیزی کم داره ,
کسی کم داره بیتاب بودم تا اینکه ....
.
.
شب های محرم چند شبی رو رفتیم حسینیه و تکیه امام رضا نزدیک خونه بود
سخنران مجلس یکی از علمای مشهور تبریز بودن خیلی قشنگ صحبت میکردن ولی ! من به دنبال
یه چیزی بودم انگاری آروم نمیشدم انگار تشنه بودم و باید دنبال آب میگشتم
سر روضه ها زار میزدم بازم آروم نمیشدم
تا اینکه مامان گفت چرا همش می آییم اینجا بریم اینبارم یه مسجد دیگه
از خدا خواسته قبول کردم ... رفتیم یه مسجد دیگه
درست همون جایی بود که میخواستم با هر حرف سخنرانی داشت نفسم قطع میشد
سخنرانی بود نه مرثیه سرایی ولی صدای هق هق من همه جا رو گرفته بود نمیدونستم چم شده
ولی میدونستم این ها  این حرف برای من ! برای من که از راه منحرف شدم این ها همون حرف های
که باید میشنیدم
هر شب دیگه میرفتم همون مسجد ... چنان با جان و دل به حرف ها گوش میکردم که احساس میکردم فقط من هستم و سخنران !
تا اینکه شب عاشورا شب سرنوشت ! شبی که شهادت نامه عشاق نوشته میشه
باید تصمیم رو میگرفتم باید دیگه از این به بعد زندگی برای برای خدا و امام زمان و حضرت زهرا باشه یا منم باید شب از خیمه فرار میکردم شبانه
خیلی سخته باید نفس کشیدنت برای خدا باشه هرکارت هر اخلاقت باید اول ببینی امام زمان این کارو میپسندن !
اومدم نشستم با خودم دوتا دوتا کردم چی رو تا به حال درست انجام چی از روی عاشقانه بود چی از روی عادت , وای اوضاع اینقدر بد بود فقط میخواستم داد بکشم ! من تا به حال با شهدا حس خوبی داشتم داشتم خوب پیش می رفتم ولی چرااااااااا چرااااااا بعضی چیزها ار روی عادت بوده ؟ چرا بعضی جاها کوتاهی کردم ؟
اومدم وبلاگ رو باز کردم مطالب ها رو خوندم وای خداییییییی من ! من چیکار کردم؟
بعضی مطالب رو نوشتم ولی یادم رفته وضو بگیرم با وضو بنویسم و اما با وضو ننوشتم ! بعضی مطالب دیدم نظراتش بیشتره چنان خوشحال شدم که دچار غرور شدم ... بعضی مطالب اصلا برای امام زمان نبوده برای دل خودم نوشتم , بعضی مطالب اصلا شاید توش خلوص نیت نبوده
داشت سرم گیج می رفت ! من این جا رو درست کردم هدیه به حضرت زهرا برای لحظه های سخت قیامت ! من چیکار کردم ؟؟؟



من چطور از این همه بازدید کننده حلالیت بطلبم ؟ اصلا چطور روز قیامت روشون نگاه کنم !
من به درجه ای نرسیدم که قلم به دست بگیرم بنویسم وقتی هنوز از قافله عقبم
حضرت علی(ع) می فرمایند:
سه چیز را با احتیاط بردار: قدم، قلم، قسم
سه چیز را پاک نگهدار: جسم، لباس، خیال
از سه چیز کار بگیر: عقل، همت، صبر
از سه چیز خود را نگهدار: افسوس، فریاد، نفرین کردن
سه چیز را آلوده نکن: قلب، زبان،چشم
اما سه چیز را هیچگاه و هیچ وقت فراموش نکن: خدا، مرگ و دوست با ایمان و خوب

من کوتاهی کردم به والله من کوتاهی کردم , قرار نبود این  پسیت رو بنویسم ولی اومدم بنویسم که بگم فاطمه گفتی چرا نیستی ! تبسم عزیز گفتی چرا نیستی ! بهشت عزیز گفتی چرا نیستی !
بگم که بی معرفتی نکردم اومدم بگم چرا میرم ...
تا وقتی تو جهاد اکبر به درجه شهادت نرسم چطور میتونم بگم :
به خاطر امیر صاحب علم , منم ببر برای دفاع از حرم
لابد بگید بابا سنگر رو خالی نکن تو این عرصه فرهنگی , اتفاقا دارم میرم که کسانی که واقعا اومدن برای این کار با خلوص کار میکنند و هدف و قربشون برای خداست تو این مکان و فضا باشن
ناخالصی های کار من , کم بودن خلوص من تو این کار جز اینکه کار رو خراب میکنه چیزی نیست
دلم میخواد پاک باشم و خالص
دلم میخواد تو جهاداکبر به شهادت برسم بعد جهاد اصغر
تو زندگیم آرزوم اینکه اینقدر بنده خوب باشم اینقدر عبد باشم و خالص که به درجه شهادت برسم سرم آغوش امام زمان باشه و حضرت زهرا اونوقت که بگم أرضیت عنی یا صاحب الزمان؟
مهدی زهرا از من راضی شدید آقا ؟


شما رو مهدی زهرا حلالم کنید ببخشید این مدت تحملم کردید
ان شالله بحق قاسم امام حسن (ع) روزی همتون و عاقبت همتون شهادت ...
درک کنید من رو به خاطر رفتنم
دلم میخواد تا لحظه ی جان دادن به آقا بگم که همونطور که قول دادم ارباب , شب عاشورا , حسینی ماندم ....
التماس دعا
اسم همه شما رو نوشتم همیشه سر نماز و دعا فراموش نمیکنمتون

ان شالله دیدارمون قیامت



  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عزادار واقعی امروز
مدافع حرم اهل بیت در سوریه و عراق است...



از همان روز اول که
قافله امام حسین(ع) از مدینه سوی کربلا به راه افتاد
یزید و عمال او به روش های مختلف سعی در منصرف کردن حسین (ع) از ادامه ی مسیر داشتند
التماس، خواهش
, توصیه ، نصیحت , تطمیع ، تهدید, تحریم ، محاصره!
هیچ کدام از این ها نتوانست
حسین(ع) را از ادامه ی مسیر کاروان عاشورایی خود باز دارد
چرا که هدفش چیزی جز
کندن ریشه فتنه و ظلم واصلاح امور و مبارزه با فساد ظالمان نبود

از همان روز اول که
کاروان انقلاب اسلامی به قصد زمینه سازی ظهور به راه افتاد
دشمن به طرق مختلف متوسل شدتا ما را از حرکت باز دارد یا مسیر حرکت ما را منحرف کند
مذاکره ، نصیحت
, توصیه ، تطمیع , تهدید ، محاصره , تحریم
اما هیچ کدام از این فشارها
تا امروز نتوانسته ما را از هدفی که داشتیم و داریم بازدارد.
امروز اگر می گویند در دنیا منزوی شدیم و دوست و یاوری نداریم
گرچه حکایتی بس غم انگیز است

اما در عین حال می تواند
افتخار آمیز هم باشدکه تازه داریم شبیه کاروان حسین(ع) می شویم
از یک سو 
تنهایی و بی یاری , از سویی تحریم و محاصره ,از سوی دیگر حمله ی ناجوان مردانه....
اما حاصل مقاومت عاشورایی چه شد؟

جز عامل گیر شدن نوری که
هرگز خاموش نخواهد شد؟
جز فراگیر شدن تدریجی
آرمان عاشورا در سراسر عالم!؟

و تحریم ها را برداشتند
درست زمانی که...
سرها به نیزه رفت...
خیمه ها را سوزاندند...معجرها به تاراج رفت... و اهل بیت را به اسارت گرفتند...
یزیدیان زمانت به کم تر از این راضی نمی شوند


عاشورایی می مانیم...

  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

گریه کن امام حسین  علیه السلام  بود ز اونایی که گریه کردنش با بقیه فرق می کرد
وقتی از مجلس روضه امام حسین می آمد  بیرون چشمانش سرخ شده بود، از بس گریه می کرد.
کارهاش طوری تنظیم می شد که به روضه امام حسین  علیه السلام  برسه.
هرجا روضه بود می دیدیش.
زیارت عاشورا می خوند، روزی چند بار.
همیشه هم می گفت: «من توی  بغل تو شهید می شم.»
حرف اون شد. تو بغل من شهید شد اونم با گلوی بریده
روی سنگ قبرش با خط درشت نوشتند: «هذا محب الحسین  علیه السلام ».

راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب  علیه السلام

روحانی شهید مرتضی زندیه


  • سیــــده گمنــــام