رفاقت به سبک شهید

()

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

بایگانی

هو الرحمن الرحیم

یوسف زهرا اگر در هجرت است..
از گناه ماست گر در غیبت است..

ای مسلمان! مهدی ات را درک کن..
هر چه آقا خوش ندارد ترک کن..



" در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد "
شهید مهدی زین الدین


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم


شهادت
چه جانانه ایستادن بود به پای قرار با حضرت حق
بی قرار پر کشیدن بود تا عرش الهی
گمنامی اما حال عجیبی است پرواز غریبی است
شهدای گمنام!
سربازان بی نشان حضرت زهرا!
امشب،کربلا،کنار حضرت ارباب، یا مدینه و بقیع ....
برای دلم امن یجیب میخوانید؟


+ امروز که رفته بودم مزار شهدا همه جا برف بود !
دلم پر کشید ان طرف سمت شهدای زنده .....
کاری از دستم بر نمیاد شب و روز به یادشان هستم و دعاگو (+)

+آن روز ها یا زیارت یا شهادت شعارتان بود . . .
اما امروز شهادت نصیب شما شد
زیارت نصیب ما
قدم به قدم پیاده روی مدیون خون های شماست . . . (+)

+میخواستم بنویسم مادری شبهای جمعه کربلاست ولی یادم افتاد که
دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا
یکجا پدر یکجا پسر یکجا رضا

آجرک الله یا صاحب الزمان ....


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

با یه عده طـــلبه آمدند قم
همه شهــــید شدند الا محــــسن
خواب امام حسیــــــن'ع' رو دیده بود
آقــــــا بهش گفته بودند : "کارهات رو بکن این بـــار دیگه بار آخــــره "
یه ســـــربند داده بود به یکی از رفقاش، گفته بود شهید که شدم ببندیدش به ســـــینه ام
آخه از آقا خواســـتم بی ســر شهید شم , با چند تا از فرماندهان رفته بود توی دیدگـــــاه.
گلوله 120خورده بود وسطـشون
جنـــــازه اش که اومد،ســـــر نداشت.
سربند رو بستیم به سیـــنه اش..روی سربند نوشته بود ؛
"أنا زائر الحســــــین ع"

شهید محسن درودی



چون مسیر نیست من را کام او عشق بازی می کنم با نام او


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

 ای کسانیکه به زیارت مولایمان شرفیاب می شوید::
از قول جاماندگان اربعین به مولایمان بگویید::::

ای آقایی که قوانین عبور رادرمرزهابه هم میزنی
 وقانون عاشقی راحاکم میکنی !

کنارپل صراط منتظر
کرمت می مانیم تا بیایی و قوانین عبور را کناربزنی وعاشقانت را بی حساب عبور دهی...




غم میخورم برای دل رهبرم که هست
تنها طلایه دار زیارت نرفته ها


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

استاد امروز کلاس را زود تعطیل میکند و من از این بابت خیلی خوشحالم برعکس روزهای دیگر  ...
سردرد هایم باز شروع کردند به بازی گرفتن ,کاش میفهماندم به این سرد درد که من به اندازه کافی
زجر میشکم توروخدا تو دیگه شروع نکن ...
طوری تند تند پله های دانشگاه رو پایین می روم انگار قراره برای همیشه از اینجا خلاص شوم ولی با خودم میگم :
از چی فرار میکنی هفته دیگه همین ساعت دوباره باید تحمل کنی
و من خسته تر از همیشه با دلی پر و با بغضی که هر ان منتظر ترکیدن میگم اخه تا کی ! تا چند هفته ؟
همه صحنه ها درست جلو چشمم شروع میکنند به رژه رفتن , لبانم را گاز میگیرم تا گریه ام نگیرد
چرا این 3 , 4 سال به این مسئله عادت نکردم ؟!
صدایشان هنوز در گوشم میپیچد طنازی ها و خنده هایشان , لاک های جیغ ! لباس های ناجور ...
خنده های استاد
-خانم بانوی گمنام شما چرا ساکتید ؟
حق داشت !
تنها کسی که فقط سرش پایین و بی توجه به او بود فقط من بودم و این برای کل کلاس خوشایند نبود
صدای خنده و طنازی که به جای گفتن "شما " به استاد "تو" گفته میشد ازارم میداد
و در اخر بابت این بی طنازی و نداشتن لاک های جیغ و همراه نبودن با ان ها در خنده های اتشفشانی محکوم میشدم
محکوم به این که " محجبه ها ساکت و افسرده هستند ...
سرم را تکان میدهم عمیق نفس میکشم مثل همیشه به او پناه میبرم "لا حول ولا قوه الا بالله العلی  العظیم "
ارام میشوم مثل همیشه ارامم میکند

از دور او را میبینم ! تا رسیدن به او همه چیز از ذهنم عبور میکند (+)
خیلی وقت اورا ندیده ام ! دستش رو میگیرم و میکشانمش و به نماز خانه میبرمش
حالا هیچکس نیست من و او تنهاییم
ریحانه ؟ ریحانه واقعا خوتی ! چنان در اغوش میگیرمش که انگار خواهر گمشده ام را یافته ام
و او گریه میکند
دوباره نگاهش میکنم , همان دخترکی که نمیتوانستی چهره واقعی اش رو از پشت هزاران مواد ارایشی ببینی اش
حالا جلویت نشسته ساده ساده و دوست داشتنی چقدر با چادر شبیه فرشته ها شده بود
راستش این صحنه ها رو تو فیلم ها دیده بودم و همیشه مسخره میکردم ولی اخر بر سرم امد
فقط به هم نگاه میکردیم و گریه ... انگار حرف های همدیگه رو بدون اینکه به زبان بیاریم میفهمیدیم
حق بدهید دلتنگی بد دردیست
چیکارا میکنی ریحانه ! و او ارام و شمرده قصه زندگی اش را بیان میکند
و من محو حرف ها و خوشبختی هایش می شوم
چقدر عوض شده !حرف هایش , رفتارش ! با وقارتر شده
چقدر عوض شدی ریحانه !
تایید میکند حرفم را میگوید همه میگویند ... من از لحظه توبه ام عوض شدم و همسرم تو این راه
خیلی کمکم کرد , بانوی گمنام من به ارامش در زندگی ام رسیدم
پای حرفم هستم بانوی گمنام , من با خدا معامله کردم و واقعا هم سود کردم
از سختی های زیادش در زندگی حرف میزد چنان با ارامش و با توکل از مشکلاتش میگفت که من
واقعا شرمنده شدم ... چقدر ریحانه بزرگتر شده بود
از هر دری حرف زدیم
تا اینکه گفت : یکی از ارزوهای زندگیم داری اتفاق میفته ...
جوری گفت که من نگران گفتم ریحانه چی شده ؟!
دارم پیاده با علی آقا میرم کربلا , خود امام حسین دعوتم کردن قرار نبود برم ...
و من زار بود که میزدم دست هاش رو گرفتم چی می تونستم بگم ؟!
فقط گریه میکردم
با هزار مصیبت از هم جدا شدیم و من اومدم خونه
شب بود با گریه داشتم مداحی گوش میکردم اصلا چی شد امسال جاموندم ؟!
" چندتا از دوستانم دارن میرن کربلا , مامان , بابا شما اجازه میدید منم برم ...
میتونی بری عزیزم , مامان شما الان جدی داری میگی ؟ بله چرا که نه , تنها که نمیخوای بری نزارم
و من واقعا حال خودم رو نمیفهیدم
تو اتاق کتاب به دست مثلا دارم درس میخونم فکرم همش به سفر کربلا بود باید فردا اول وقت میرفتم پیش خانم ... میگفتم منم ثبت نام کنید ! مامان میاد تو اتاقم یه خورده این پا اون پا میکنه ... مامان چیزی شده ؟ بانوی گمنام میشه منم ببری کربلا ! مامان اخه شما با این وضعیت نمیتونید اصلا نمیشه !خوب مادر جان با ویلچر میام شما یه کم کمکم کنید میتونم , مامان با این وضعیت شما به خدا نمیشه
! اخه مادر شما بری کربلا من بمونم دق میکنم ....
تحمل گریه ها و حصرت مادر برای من خیلی سخت بود !
تصمیم سختی بود ولی رضایت مادر برام از هرچیزی واجب تر
عزمم رو جذم کردم بغلش کردم و بوسیدمش ;اخه مادر من , مگه میشه من برم کربلا شما تنها بمونید و غصه بخورید ! کی گفته من برم شما بمونید , ان شالله به بابا میگم بعد امتحاناتم بابا ثبت نام کنن همگی با هواپیما میریم اینطوری شما هم راحت میتونید برید زیارت اذیتم نمیشید
من اصلا نمیرم کربلا همینجا میمونم ان شالله بعد امتحانات  همگی با هم میریم
بدون شما اصلا زیارت برای من نمچسبه , صفای زیارت به اینه که شما با من باشی دم ورودی حرم بگم به ارباب , آقا جان ببینید با مادر اومدم به حرمت مادرتون دست خالی ردم نکنید
بغلش میکنم پیشانی اش رو میبسوم انقدر میگویم و حرف میزنم تا لبخند را به روی لب هایش میبینم
اربعین کربلا ...... نشد جاماندم
ان شالله با مادر "

صدای پیام که میاد باز میکنم


ای رفیقان که سوی شهر حسین در سفرید
این دل غمزده و زار مرا هم ببرید
زیر یک پرچم و بیرق همگی سینه زدیم
شرط و انصاف نبوده که شما ها بپرید
فکر این مساله بدجور خرابم کرده
که چرا شاه کرامت دل من را نخرید
من شنیدم که در این خانه بد و خوب یکیست
ولی فهمیده ام انگار شما خوب ترید
و ببالید به خود چون که رسیدید حرم
بین خوبان زمان از همه خوبان به سرید


  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

به نیابت از سه ساله ایی که نشد
پیاده بیاید به کربلا...!
سه ساله ها می آیند حرمت
... +


+همه محاسبات را بهم ریخت

سن و سال را , کوچک و بزرگی را

نشان داد می شود یک تنه قیام کرد , شهر ضدعلی را تبدیل به حسینیه کرد

به او اقتدا کنیم

به فاطمه بنت الحسین به رقیه سلام الله علیها



  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

روزی چند جوان از پدر خواستند که برای شهادتشان دعا کند،
سردار عنوان کرد :
شهادت هدف نیست بلکه هدف این است که در مسیر شهادت زندگی کنیم


پدرم در وصیتنامه خود یک معامله معنوی کرده و آن اینکه عنوان کرده :
هر کس وصیتنامه‌ام را می‌خواند اگر یک روز نماز و روزه برای من به جا آورد
اگر در آن دنیا اجازه داشته باشم برایش جبران می‌کنم


گزیده ای ازسخنان وهب همدانی فرزند شهید سردار همدانی درجشنواره نشریات دانشجویی


+ هیچ میدانی چرا بی حاصلیم...؟! چون که از یاد شهیدان غافلیم...

  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

پیش بینی سرور و مولا امام خامنه ای
برخی کشورهای منطقه اکنون با کمک به گروههای تکفیری، از کشتار و جنایات آنها در سوریه و برخی کشورهای دیگر حمایت می کنند اما در آینده نه چندان دور، این گروهها بلای جان همان کشورهای حامی خواهند شد و در نهایت مجبور خواهند بود که با هزینه زیاد، آنها را از بین ببرند



+ خدایا برسان صاحب کار را....الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا

+ برای این خانم کوچولو ی عزیز ماشاء الله بخونید :)


  • سیــــده گمنــــام

 بسم الله الرحمن الرحیم

به : ریاست محترم بخشِ بی قراری های دل،سایه ی سر،حضرت اباعبدالله الحسین(روحی فـداک)
از : دل عاشق بی قرار اباعبدالحسین (ع)

با سلام و صلوات خاصه و آرزوی فرج و سلامتیِ دردانه فرزند ِ موعودتان
احتراما
به جهت جا ماندن یک فقره دل روبروی ایوان طلای حرم تان ،
و یک جفت چشم در حوالی حریم تان ،
و یک هوا آشفتگی کنار بیرق و عَلَمِ تان،
و یک عمر تپش در کنار روضه هایتان ،
درخواست آن دارم که دیگر بار با عنایت خداوندم و خواست قلبِ مبارکتان ،
منت بر سرم نهاده ، دعوت به آن وادی جنونمان کنید که نزدیک است

جان دادنمان از این غم ِ فراقِ شب های زیارتی تان ... فرا رسد
که آرام گیرد سرگشتگی ها و بی قراری ها و تپش های قلبمان و همچنین جانی دوباره گیرد
این دست ها از لمس ضریح شش گوشه تان ...
خواهش و تمنا دارم دعوتنامه این حقیر را مُهر فرمایید.

 با تقدیم همه ی جان و روح و هستی ام
امضاء
دل عاشق بی قرار

آدرس گیرنده:
عراق. شهر کربلا . خیابان بین الحرمین - ورودی باب القبله - ضریح شش گوشه -
حضرت ارباب سیدالشهداء علیه السلام



+ خدایا؛ مارا به رسمِ شهیدان، کربلائی کن ....





  • سیــــده گمنــــام

هو الرحمن الرحیم
چرا شهدا دارن دل تو رو میبرن؟ دل خداام بردن!
میدونی چرا بردن؟چون پشت پا به هرچی دنیا بود زدن!
حالا حساب کن اونا پشت پا به این دنیا زدن پا شدن رفتن تو جبهه که دیگه نامحرم نبود,
دیگه آهنگ و موسیقی و دی وی دی و وی سی دی و موبایل و بلوتوث نبود,
هیچی نبود,خدا بود و خدا بود و خدا بود خاکریز بود و خاک بود و بیابون بود,
دعا بود و گریه بود و ندبه بود, رو به روام شهادت بود
بچه ها به خدا قسم از شهدا جلو میزنید اگه کوفتتون بشه صحنه گناه و واردش نشین,
به خدا قسم از شهدا جلو میزنین اگر رعایت کنین قلب امام زمان (عج) نلرزه,
به خدا قسم از شهدا جلو میزنین
اگر تو این جهاد اکبر در مقابل اون جهاد اصغر که اونا رفتن که توش جهاد اکبر و خودسازیم بود مواظب باشین
معرفت وبصیرت
بچه ها کل زندگی مسابقه الی اللهه! نکنه تو این مسابقه کم بیاریم

حاج حسین یکتا


+
شهدا ;
نیروهای جامانـده در خاکریز دنیا ، از نـَفـَس افتـاده انـد... !

عن قریب است که گرفتار شویم...

بعــد از کـربلای شما ، قرار بود ما زینبــی باشیـم... ..!!

صدایم را میشنــوید ؟!

سربنـدها و سنگـرهایمان را گم کرده ایـم !


  • سیــــده گمنــــام