رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

عشق یعنی به تو رسیدن

دانلود آهنگ

۷۰ مطلب با موضوع «امام زمان» ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

در زدند شیخ مفید عبا را انداخت روی دوشش و رفت پشت در
نور مهتاب صورت مرد را روشن کرده بود
مردی خسته و خاک آلود با چشم هایی غرق اشک:
« زنم مرد. باردار بود این همه راه آمده ام تا بپرسم با بچه دفنش کنیم؟»
عبا را روی دوشش بالاتر کشید
 سرش را انداخت پائین:
 « مرده مسلمان حرمت دارد. دفنش کنید. » رفت
 سه روز بعد برگشت قنداقه ای دستش بود:
«ممنون. پیک تان به موقع رسید وگرنه … »
به بچه اشاره کرد: « الان نبود»
شیخ تعجب کرد: « پیک؟! »
مرد خندید: « همان سوار جوان که گفت فتوای شما عوض شده. » لرزید
و رنگش پرید صورتش خیس شد برگشت داخل خانه دیگر از خانه بیرون نمی آمد
 فتوا هم نمی داد
 می گفت: « مرجعی که فتوای غلط بدهد، همان بهتر که اصلا فتوا ندهد. . .

در زدند. قاصدی آمده بود
گفت: « تا نامه را نرسانم نمی روم. به کسی جزء خود شیخ هم نمی دهم. »
قبول نکرد اصرارکرد باز نپذیرفت قسم دادگرفت وباز کرد
لرزید رنگش پرید صورتش خیس شد:
« شما فتوا بدهید، ما که امام شما هستیم، اصلاح می کنیم» 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شیخ گفت:
چهل شب هر شب صد بار 
"رب ادخلنی مدخل صدق"را بخوانید امام زمان را می بینید
رفت وآمد گفت: "خواندم و ندیدم."
جواب شیخ مو را به تنش راست کرد:
"توی مسجد که نماز می خواندی سیدی بهت گفت انگشتر دست چپ کراهت دارد 
گفتی کل مکروه جایز ! آن سید امام زمانت بود."

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

جوان گفت:« زیارت بخوان.»
گفت:« سواد ندارم.»
جوان شروع کرد به خواندن. سلام داد به معصومین تا امام عسگری
پرسید:« امام زمانت را می شناسی؟»
 مرد جواب داد:« چرا نشناسم؟»
گفت:« پس سلام کن»
مرد دستش را روی سینه اش گذاشت:
«السلام علیک یا حجه بن الحسن العسکری»
 جوان خندید:
« و علیک السلام و رحمه الله و برکاته»



 برگرفته از کتاب  تا همیشه آفتاب  از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب


هر روزی که می گذره، یک روز به ظهور نزدیک تر می شویم

اما به خود امام زمان چطور ... ؟!


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

محل استقرار  بهداری و درمانگاه لشکر در سمت راست ورودی پادگان نزدیک چادر فرماندهی بود
در چادر بودم که از بیرون کسی مرا به اسم صدا زد
بیرون که آمدم آقا مهدی را جلوی چادر تدارکات بهداری دیدم
سرِ گونی نان خورد را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای خرده نان ها را می گشت
تا آخر قصه را خواندم
سلام کردم
جواب سلامم را داد و تکیه نانی را از گونی بیرون آورد و به من نشان داد و گفت : 
_ برادر رحمان ! این نان را می توان خورد ؟
_ بله آقا مهدی ، می شود
دوباره دست در گونی کرد و تکیه نان دیگری را از داخل گونی بیرون آورد ؛ 
_ این را چطور ؟
من سرم را پایین انداختم ، چه جوابی می توانستم دهم ؟
آقا مهدی ادامه داد :
 الله بنده سی پس چرا کفران نعمت می کنید ؟!
هیچ می دانی که این نان ها با چه مصیبتی از پشت جبهه ها به اینجا می رسد ؟!
هیچ می دانی هزینه هر نان از پشت جبهه به اینجا لااقل ده تومان است ؟!
چه جوابی دارید به خدا بدهید ؟

شهید مهدی باکری
کتاب ۱۴ سردار شهید ، احمد امامی راد ، انتشارات حدیث نینوا ، ص ۲۶




آیت الله بهجت(ره):
چنان چه در اتاقی در بسته باشیم و بدانیم که قدرت بزرگی پشت در ایستاده و سخنان ما را، علیه یا له خود می شنود و ضبط می نماید و به موقع علیه ما به اجرا می گذارد، چقدر حال ما فرق می کند و مواظب سخنان خود می شویم؟ با این که آنها را نمی بینیم ، ولی علم داریم و می دانیم که پشت در هستند؛ پس چرا حال ما نسبت به امام زمان (عج) چنین نیست در انجام آنچه بر له یا علیه اوست؟ و با اهل سنت که چنین اعتقادی را ندارند، فرق نداریم؟!

امام زمان (عج) را ناظر اعمال خود بدانیم

*تو زندگی , تو کارهای اجتماعی , تو انتخابات ....
ما هنوز نتونستیم اونی باشیم برای نائبشون
بعد ادعا داریم منتظر واقعی هستیم

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

می گفت هر کاری می خواهم بکنم اول نگاه می کنم
ببینم امام زمان (عج) از این کار راضیه؟
چه دردی از درد امام زمان (عج) دوا می شود ؟
می گفت اگر می بینید امام زمان (عج) از کاری ناراحت می شود
انجام ندهید


شهید محمد مهدوی





روزی امام زمان در مغازه عبدالکریم کفاش نشسته بودن که رو میکنند به عبدالکریم و میگویند:

عبدالکریم کفش های منو ببین نیاز به وصله دارن

عبدالکریم جواب میدن:آقا به روی چشم اما اجازه بدهید اول سفارش های مردم رو تموم کنم

بعد به کفش های شما برسم.

امام زمان برای بار دوم می فرمایند:عبدالکریم کفش های من نیاز به وصله دارن برام بدوزش.

بازم هم عبدالکریم همان پاسخ را میدهند.

برای بار سوم امام زمان می فرمایند عبدالکریم کفش های منو برام بدوز.

این بار عبدالکریم کفاش از جایش برمیخیزد و به جلوی آقا میره و آقا رو بغل میکنه و

محکم فشار میده و میگه آقاجان قربونت برم من که گفتم چشم اما اگه بار دیگه بگین

 همینجوری که تو بغلم گرفتمتون داد میزنم آی مردم بیاین که امام زمان اینجاست.

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند عبدالکریم اگه اینطوری نبودی هرگز به سراغت نمی اومدیم

کتاب روزنه هایی از عالم غیب / نویسنده:آیت اللَّه سید محسن خرازی

عبدالکریم کفاش ؛ پیرمرد کفاشی بود که وجود نازنین بقیه الله هر هفته

به مغازه او می آمدندروزی از او سوال کردند که اگر یک هفته نیایم چه می کنی ؟

عرضه داشت : آقا قطعا دق می کنم 

آقا فرمودند : اگر غیر از این بود نمی آمدم







  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

چند ساعتی مانده به عملیات «والفجر4»
هوا به شدت سرد، ابرهای سیاه، نم نم بارون
هوای دل بچه ها را غمگین و لطیف کرده و هر کسی در فکر کاری
یکی اسلحه اش را روغن کاری می کنه، یکی نماز می خواند
ذکر است و زمزمه و یک جور میقات
همه گرد هم می چرخند تا از همدیگر حلالیت بطلبند
بچه گنبد کاووس از لشکر 25 کربلا داره در بدر دنبال سربند یا زهرا(س) می‌گرده
میاد پیش ما دو نفر و من بهش گوش زد می کنم که
همه سربندها برای ما مقدس هستند
سید میرحسین می‌گوید: درست می گویی، آفرین
اما بدان که هر کسی به فراخور حال و دلش
ما سادات، عاشق مادرمان حضرت فاطمه الزهرا(س) هستیم
من دیشب خواب عجیبی دیدم، آقا امام زمان (عج) باشال سبز رنگی به گردن
سربند یا زهرا(س) را بسته به پیشانی ام و بهم گفت:
سلام من را به همرزمانت برسان، بگو قدر خودشان را بدانند
من حالی غریب پیدا می کنم و اشک نم نم می چکد
بعد از هم جدا می شویم طولی نمی کشد که وقت رفتن می رسد
توی کانال نشسته ایم، زمزمه بچه ها بلند است و باران نرم نرم می بارد
سید میرحسین، سربندی از یا فاطمه زهرا(س) به پیشانی بسته و جلوی ستون
به سمت منطقه موعود عملیاتی پیش می رویم
ساعاتی بعد، رمز عملیات خوانده می شود و دیگر همه از هم جدا می شویم
جنگ سنگین می شود..

شهید سید میرحسین شبستانی




شهید سیّد مرتضی آوینی :
سربازان امام زمان (علیه السلام) از هیچ چیز ؛ جز گناهان خویش نمی هراسند


سخن آخر
حُر
دلش را شست و...
با امام زمانش دست داد!
نیمه شعبان !
قول دادیم مردانه یا مثل هرسال ...


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

همیشه بعد از نماز صبح با حال و هوای خاصی دو رکعت نماز می خوند
نماز مستحبی زیاد می خوند، اما به این دو رکعت خیلی مقید بود
وقتی پرسیدم این نماز چیه؟ اول از جواب دادن طفره رفت
اصرار که کردم ، گفت : اگر قول بدی تو هم بخونی می گم
قول دادم و گفت : من هر روز این دو رکعت نماز رو می خونم،
اونم به نیت سلامتی و ظهور امام زمان علیه السلام

شهید سید علی حسینی




عارف گرانمایه و استاد بزرگوار حاج شیخ عبد القائم شوشتری دام ظله العالی می فرمودند:
آخر الامر گره ی کار به دست خود امام زمان(عج) باز خواهد شد و در آخرین شب غیبت کبری،حضرت مهدی(عج) پس از اقامه ی نماز عشاء درکنار خانه ی کعبه ،سر به سجده می گذارند و تا صبح ذکر «أمَن یُجیبُ المُضظَرّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفَ السّوء» را به طور مستمر می خواند.گویا قلب مبارک حضرت از این غیبت طولانی گرفته که تا اذان صبح این آیه شریفه را می خواند؛چرا که مضطر واقعی خود اوست.هنگام اذان صبح جبرئیل به خدمت حضرت می آید و سر مبارک حضرت را از سجده بر می دارد و می گوید:«ای حجت خدا،از این حالت ملائکه ی الهی به گریه افتادند،برخیز که خداوند دعایت را مستجاب و فرج را امضاء نمود.»

به نقل از کتاب شریف نوائب الدهور،علامه میر جهانی و بحار الانوار،ج51،


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

بگذارید هیچ چیز ننویسم
فقط خوب حرف های آقا محسن حججی را گوش کنید همین !





دریافت


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

بزرگترین افتخار برای ما این است که
فرماندهی لشکریانمان را حضرت مهدی (عج) بر عهده دارد و امت ما دارای
قلب تپنده ولایت فقیه است
که بزرگترین حرکت را بیافریند و شهادت بالاترین مرحله تکامل است
و از خداوند میخواهم که شهادت را نصیبم گرداند

شهید محمد رضا قاسمی قمصری


سلام علیکم
وقتی تو جمکران بودم تو حیاط مسجد هربار این تابلو نوشت رو میدیدم میخکوب میشدم+
یالا بگو عهد سربازی میبندی ؟!
سرباز
سرباز
سرباز
تا الان که سربار بودم
دیگه وقتش نیست ؟

دعاگوی تک تک شما عزیزان و بزرگواران در تمامی مکان ها و لحظه های خوب و بارانی بودم
اولین روز که رسیدم فقط برای شما بزرگواران دعا کردم

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

امروز شهرمون توفیق داشتیم دعای ندبه در محضر عالم بزرگوار حاج آقای عالی باشیم
جمله ای گفتن که از وقتی اومدم بهم ریختم
اومدیم دعای ندبه تو چشم آقا هستیم ولی چیکار کردیم که تو دل آقا هم باشیم
ما العیاذ بالله موقع مریضی , مشکلات آقارو یاد میکنیم
اصلا ما همیشه از امام زمان طلبکاریم
میگیم تا حاجاتمون رو ندید نه من نه شما (پناه بر خدا )
رفاقت نکردیم با آقا ! اگه هم بوده ظاهری
اهالی رفاقت با شهدا شمارو نمیدونم
هر روز داره عمرم میگذره من برای امام زمان هیچ کاری نکردم
نه دغدغه ظهور داشتم
نه چیزی شاید شاهکارم فقط جمله اللهم عجل لولیک الفرج بود
من واقعا شرمسارم
امروز هین سخنرانی روایتی رو گفتن از داماد مرحوم علامه امینی
خواستم کلش رو بنویسم گفتم از حوصله اتون خارج میشه
میزارم خودتون گوش کنید
بعد اینجا تو نظرات بگید چه حالی داشتید



دریافت


پ.ن
بغض میکنم
همیشه به مردم کوفه گفتم چطور تونستن ولی خودم با امامم همین کارو دارم میکنم
همیشه گفتم چطور اون عرب جاهل و زغال بر سر پیامبر ریخت یا سیلی زدن بر آن صورت ماه
در حالی من با هر اعمالم و گناهم روزی چند بار سیلی بر امام زمان میزنم (پناه بر خدا )
منی که با نمازهایی که نمیخونم و یا دست و پا شکسته ...
هر پنج وعده سر نمازم رو میزنم روی نیزه ها
میدونم قبل اینکه حرف بزنم آقا میشنون ولی ! شروع میکنم غیبت و دروغ و سخن چینی و رسوا کردن
میدونم همیشه آقا دعام میکنن و از احوالم آگاه هستن ولی همیشه طلبکارم
العیاذبالله آقارو نوکری کردیم برای خواسته های خودمون
حالا اینجاشو بگم
با همه بد بودنم باز آقا دستم رو میگیرن میبرن مجلس جدشون امام حسین و مادرشون حضرت زهرا
.
.
.
آخ که چقدر پرو و وقیح هستم

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

نام امام زمان را که می‌شنید، بی‌اختیار گریه می‌کرد
یکی از هم‌رزمانش تعریف می‌کند: رفته بودند کوه؛ بعد از نماز مغرب و عشا،
دعاى توسل خواند و نام امام زمان (عج) را برد
صداى هق ‌هق گریه‌اش بلند شد و بعد با شور و سوز و وجد و نیاز خواند:

بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
اگر نیست باورت بیا که رو برو کنم
بدان امید زنده‌ام که باشم از سپاه تو

دوستانش می‌گویند: آقا جلال همیشه می‌گفت دنیا ارزش آن را ندارد که به خاطرش
آخرتمان را خراب کنیم، داروندار جلال ایمانش بود،
وسیله‌اش یک موتورسیکلت همیشه خراب بود و این را از دستان همیشه روغنی و
سیاه او زمانی که قبض حقوق یتیمان و مشمولان طرح شهید رجائی را توزیع می‌کرد،
می‌شد فهمید!



روایت می‌کنند، آیت‌الله بهاءالدینی (ره)، استاد این شهید بزرگوار
که خود تندیس عرفان و آیینه بصیرت و ‌سالک واصل است، او را «ذاکر قریب البکا» نامید

زمانی که آیت‌الله بهاءالدینی (ره) بعد از شهادت جلال از اصفهان می‌گذشتند، به همراهان گفتند: «من ستون نوری می‌بینم که از یک‌گوشه اصفهان تا عرش اعلی امتداد یافته است» زمانی که همراهان اتومبیل را تا محل موردنظر هدایت کردند، به گلستان شهدای اصفهان رسیدند و آن زمان آیت‌الله بهاءالدینی گوشه‌ای از گلستان شهدا را با دست نشان دادند و گفتند: این ستون نور از اینجا برمی‌خیزد و زمانی که همراهان به محل موردنظر رفتند، سنگ مزار شهید روحانی جلال افشار را مشاهده کردند.

حضرت آیت‌الله‌العظمی بهاءالدینی مکرر می‌فرمودند «آنکه اذان را بامعنا می‌گوید، اذان بگوید» و منظور ایشان جلال افشار بود.

وقتی هم پس از شهادت او، عکسش را به محضر آیت‌الله بهاءالدینی عرضه کردند، بی‌اختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد، به‌طوری‌که قطرات اشک روی عکس جلال افتاد، در همین حین ایشان گفتند: «امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من، اشک شوق است.»

 

قسمتی از وصیت نامه شهید
بسیجی‌ها! مبادا به دست خود ظهور امام زمان (عج) را به تأخیر اندازید. برادران وقتی حضرت امام می‌فرماید: من دست شما را می‌بوسم، ما باید بگوییم خاک‌پای شما را می‌بوسیم. دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم. به فلسفه قیام امام حسین (ع) توجه داشته باشید. محرم و عاشورا را فراموش نکنید که استاد شهادت در میان خون تدریس نمود. نیت‌ها را خالص کنید که شرک، ظلم عظیمی است. خودپرستی و خودمحوری‌ها را کنار بگذارید و به اسلام و به قرآن بیندیشید


+ داشتم بعد خوندن مطلب از شهید جلال افشار به خودم فکر میکردم
سرباز که هیچ سربارم !
خودم رو بهتر معرفی کنم ...
من همانم که هربار اعمالم دست امام زمان رسیده اشک آقارا درآورده ام
کی با آقا آشتی میکنم و دست از دل شکستن بر میدارم !؟!


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

 شما ای امت قهرمان، بر سر مسائل بیخودی های و هوی نکنید
و امام عزیز را تنها نگذارید و به حرفهایش بیشتر از همیشه عمل کنید
که تنها گذاشتن امام یعنی رها کردن اسلام و رها کردن انقلاب
و سعی کنید تا می توانید درصدد پیروزی هر چه زودتر برآئید و رزمندگان را مدد نمائید
و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید،
زیرا آن دنیا باید جوابگوی امام حسین (علیه السلام) و سایر شهداء باشید
زیرا الان اسلام به نیرو احتیاج دارد

و در آخر، از کلیه کسانی که مرا می شناسند و کینه و ناراحتی از من دارند
از شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر کسی از من پول می خواهد که من نمی دانم
به خانواده ام مراجعه کند و یا حلال کند. زیرا
خداوندحق الناس را نمی بخشد
و به جان امام عزیزمان دعا کنید و او را تنها نگذارید و
تا موقعی که اسلام احتیاج به نیرو دارد، کمک کنید. ملتمس دعای خیر شما هستم

والسلام علی من التبع الهدی

فرازی از وصیت نامه شهید امیرعباس جعفرزاده




در کتاب الواعظ نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى که در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم: دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده کنند، به تزکیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مکه شتافتند، یکى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مکه به زمین گندم زارى رسیدید، او یک دانه گندم از خوشه چید براى این که ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى کردن، آن یک دانه گندم را به همان زمین انداخت ، کسى که بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى کند لایق دیدار حجت خدا نیست!
استاد حاج شخ حسین انصاریان



*هر چه به شب های پایانی ماه خدا نزدیک میشویم، حسرت روزهای رفته بیشتر میشه
خدایا ما را از زیان دیدگان در این ماه زیبایت قرار نده

بدبخت واقعی کسی است که ماه رمضان بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود_نبی اکرم (ص)


کانال تلگرامی +

  • بانــــوی گمنــــام