رفاقت به سبک شهید

یک حرفهایی هستند که فقط ِ فقط باید بروی "باب الجواد"

هو الرحمن الرحیم

مادر می گوید همه چیز را خوب نگاه کردی ؟! کم کسری نباشه
در دلم می گوید چرا یه چیز مهم تری مانده
نگه داشتم سر فرصت مناسب , آسوده از هرگونه گرفتاری بنویسم
اهالی رفاقت به سبک شهید خوب مرا می شناسند میدانند رفاقتم عمیق است
هرکجا برم تنها نمیروم , دل ها و نام ها را میبرم !
دلتنگش شده ام اصلا بدون امام رضا نمی شود هربار بعد نمازهایم سلام که میدم بغض میکنم
اقا قرار دیدار پس کی ....
اصلا هربار که دعوت میشوم مرا می برند بهشت و وای به روزی که باید برگردم
اصلا نمیدانم شاید اگر رسیدم حرم به همان بفاطمه باشد دم آخری که برگشتنی میگفتم +



ازم راضی هستید ؟ من شرمنده ام اگه تو این سال که گذشت فرزند خوبی برای شما نبودم
"ما از تو راضی هستیم خدا خیرت بده تو در حق ما کوتاهی نکردی حتی بیشتر از توانت در حق ما فرزندی کردی "
همین نعمت ها و زیارت هارا از دعای خیر همین پدر و مادر دارم !
تا نفس میکشید خادمی پدر و مادر رو بکنید ....
من یه زمانی جهالت کردم ..... شهدا من رو آدم کردن +

با یاری خدا ان شالله راهی ام , لیست تمامی اسامی دوستانم و بزرگواران را نوشته ام دلم میخواد اگه عمری بود جلو پنجره فولاد و دارالحجة بودم اسم تک تک شما بزرگواران رو بگم , نائب الزیاره باشم و دو رکعت نماز به نیابت از شما تو حرم بخونم و همچنین زیارت نامه  ...عمل از این طرف که من هستم ارزشی نداره ولی از اون طرف که حضرت رضا علیه السلام باشه خیلی ارزشمنده ان شاء الله  در پرونده تون یه زیارت امام هشتم و حضرت معصومه ببیشتر می بینید, کرامت اونها اونقدر هست که به نیابت از کل عالم هم زیارت کنیم به همون تعداد جدا جدا برامون بنویسند عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم
گفتم که شما هم من حقیر رو دعا کنید شما رو قسم به حضرت زهرا حلالم کنید
لیست اسامی دوستان و بزرگواران :

*نشانه عزیز
* خدایی که در این نزدیکست عزیز
*بهشت زود هنگام ( امیدوارم تا بر میگردم بیای صحیح و سلامت باشی دوست خوبم و شاد )
*شرح وصال عزیز(دلتنگتم )
* نجمه عزیز (ان شالله برای مامان و حاجت خودت دعا میکنم خیالت تخت دوست خوبم )
* گل بهار , بهار عزیز
* طهورا همنفس طلبه عزیز
*ساقی عزیز (شراب طهور )
* زائر بارانی عزیز
*یار طلبگی  عزیز
*همسر سید علی(زن آقا) عزیز
*دلا بانوی عزیز
* تب باران عزیز
*نرگس عزیز (وبلاگ ایوان )
* عارفه عزیز
*پله پله تا خدای عزیز
*ملکه عزیز
*بی رنگی (سید عزیز )
*مـعبری بهـ آسمان عزیز
*قرار گاه عاشقان عزیز
*طلبه پرستار (فهمیه عزیز )
*طلبه آینده
*تبسمِ عشق عزیز
*کنیز حضرت زهرا
*دل مــــــن
*من ..عزیز (دوستی که کنکوری هستید خیالتون تخت اسم شما رو نوشتم )
*طواف عشق
*مدخر
*انار
*مهدیه عزیز(وبلاگ دشمن شناسی )
*دریا (گاه نوشت های من )
*سائل الزهرا (عطر خدا )
*لبیک یا زینب

* تمام اهالی فانوس جزیزه (آقای عباس زاده , جناب رزمنده , جناب صالح , افسر جنگ نرم , هانیه العلی , از تبار نیسان , چشم به راه , گمنام , راحله سادات , ...)
*فانوس ( ان شالله هرکجا هستند سلامت باشند )
* فرهنگ پرواز
*رنگ خدایی
*میهمان
*جوجه دانشجو
*سجاد عنایتی
*کوله بار
*جناب کاروان
*زندگی یعنی حباب
*دل من
*جناب سروش الف
*جناب بسیجی گمنام
*مردی به نام شقایق
* وبلاگ ابوتراب
*جناب محترق الزهرا
*جناب احتلال (وبلاگ مدافعان حرم )
*زائر حرم
*گوهر313
*شکرانه سادات
* کسانی که بعد این پست رو دیدن و التماس دعا گفتند ( این جمله رو آخر نوشتم تو کاغذ )

هرکی رو یادم رفته بگید تا بنویسم اگه کسی جامونده باور کنید از قصد نبوده


من و شهرمون یه هویی ...

هو الرحمن الرحیم

همین الان شهرمون !
از دیشب غافلگیر شدیم




آقا جان منم جان ناقابلی دارم... به فدایت!

فهو خیر الحافظین

حرف رفتن مزن ای یار دلم می‌شکند
گر نباشی تو علمدار , علم می‌شکند
تو تمامی امید دل مایی آقا
حرف رفتن که شود لوح و قلم می‌شکند


در این ویدئو درخواست یک جانباز از رهبر انقلاب در مراسم عزاداری فاطمیه که می‌گویند:
"لطفا دیگر حرف رفتن نزنید، به قلبم فشار آمد


+ فدای نگاه قشنگت یابن الزهرا.. فدای لبخند ملیحت یابن الحیدر ...

ترسید «چراغ دوازدهم» را هم بشکنن , جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه می‌کنند با او…


الا یــــا اهـــل العـــــالم بدانیــــد

من به رهبرم حساسم

به چادر خاکی و دست بسته حساسم

به کوچه و سیلی و غربت حساسم

فاش میگویم

من به زهـــــــرا (س) و علــــــی(ع) و رهبرم سید علـــی حســــاســـــــم


این عید، عید ما نیست ...

هو الرحمن الرحیم

خطاب به مادر و پدرش نوشته است:
مادر و پدرم و خانواده عزیزم عیدتان پیروز ولی این عید، عید ما نیست
روزی که اسلام به پیروزی نهایی برسد عید نوروز ماست
پدر و مادرم هدف شهدا تحقق اسلام بود و با خون شهدا انقلاب تقویت می‌شود
و هر روز که اسلام پیروز شد عید نوروز ماست که پرچم اسلام بر فراز بیت‌المقدس به اهتزاز درآید

شهید امیر عشقی قوچانی




خوش بحالت خدا ،امشب مهمان داری!!

هو الرحمن الرحیم

آدم باید توجه کند فردا این زبان گواهی می دهد
حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند:
یا زهرا ، یا حسین (ع) آنوقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت،
آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.
احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند،
دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد
وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد
بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!!
فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم

شهید سید مجتبی علمدار



در را باز کن زهرا جان !
نه میخواهم هیزم آتش بی غیرتانِ درب خانه ات شوم ...
و نه میخواهم ریسمان بر دستان علی بزنم !
آمده ام برای عرض تسلیت بانو ...
آمده ام گدایی ... در را بازکن مادر ...


همه ی روضه , همین است و همین است فقط , درد یک "سوخته" را سوخته ها می فهمند
تا قیامت سرِ سربندِ "تو" بی بی! دعواست ...
معنیِ این سخنم را شُهدا می فهمند ...


بفرمایید روضه ...


یابن الزهرا

هو الرحمن الرحیم


رمز زندگی ما نام حضرت زهرا (س) است ....

هو الرحمن الرحیم


تواضع حاج عباس کریمی در بین بسیجیان تهران معروف بود
بارها دیده بودیم که مانند یک بسیجی ساده عمل می کرد به احترام بسیجیان از جا بلند می شد و ...
از دیگر ویژگی های او علاقه شدید به مادر سادات ، حضرت زهرا (س ) بود
اصلا" شنیدن نام زهرا برای او آرامش بخش بود
به همسرش بعد ازدواج گفته بود : و
قتی برای خواستگاری آمدم بار سنگینی بر سینه ام احساس می کردم !
اما وقتی شنیدم نامت زهراست آرام شدم
حاج عباس فرزندش در بیمارستان حضرت زهرا ( ص ) به دنیا می آید
به همسرش می گوید : رمز زندگی ما نام حضرت زهرا (س) است .
در فتح المبین با رمز یا زهرا (س) مجروح شدند
حاجی در عملیات بدر هم که رمزش یا فاطمة الزهرا (س) بود در حالی که وصیت کرده بود
در بهشت زهرا ( ص ) دفن شود جلو رفت
پاتک عراق ترکش بزرگی به سرش اصابت کرد و او به قافله نور ملحق شد

شهید عباس کریمی
کتاب مهر مادر چهل روایت از ارادت شهدا به مادرشان حضرت زهرا (س) و عنایت حضرت به شهدا
(توصیه میکنم این روزها ایام فاطمیه حتما مطالعه کنید )


آقای دولابی نقل می کردند:
روزی در حرم سیدالشهدا علیه السلام مقابل ضریح آن حضرت دستم را به نشانه گدایی بالا آوردم
و به حضرت عرض کردم اگر سینه مرا از علم پر نکنید قسم به مادرت زهرا دستم را پائین نخواهم آورد.
بعد از این التجا به در گاه سیدالشهدا علیه السلام دیدم که قلبم در سینه پر شده است.
بعداز این اتفاق که هفتاد سال از آن می گذشت آقای دولابی هر روز سه ساعت درس اخلاق داشت
که هیچکدام از شاگردانش که در طول این مدت پای درس ایشان بودند نمیتوانند ادعا کنند که یک
مطلب تکراری از زبان آقای دولابی بیرون آمده باشد.
همیشه قبل از شروع صحبت میگفتند والله نه شما میدانید که من میخواهم چه بگویم و
نه من میدانم که چه میخواهم بگویم،پس ببینیم خدا چه می خواهد


+شب جمعه , کربلا , حضرت مادر .... خوش به حال زائر بارانی عزیز +


فاطمیه ها
صدای فاطمه را می شنوم که نیمه های شب درب خانه دلم را می زند تا برای یاری علی قدمی بردارم!


نسل_سومی...

هو الرحمن الرحیم

بعد از آن روز که شهید حمید باکری رزمندگان را بعداز روزگار جنگ به سه دسته تقسیم کرد
فهمیدیم باید دسته ی دیگری هم کنار آن سه دسته اضافه کرد
گاهی می توان ناملایمات را دید , زخم زبان ها را شنید , خون دل ها خورد , زجرها را کشید
دم از حق زد ولی نبرید , دق نکرد
انسان می تواند جوانی از تبار نسل سوم باشد جنگ را ندیده باشد ,
اما در دسته ی سوم معروف باکری جای بگیرد
گاز خردل نگرفته ،شیمیایی شود و قلبش گلوله نخورده ، مجروح



شهید حمید باکری ( قائم مقام لشگر 10 عاشورا ) در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است:
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند
که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:
۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنندکه از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود


افتخار برای شهدای گمنام

هو الرحمن الرحیم

یکی از بچه‌های محل که همراه ابراهیم به جبهه آمده بود. در ارتفاعات بازی دراز به شهادت رسید و پیکرش جا ماند
ابراهیم وقتی مطلع شد، خیلی تلاش کرد که به سمت ارتفاعات برود.
ولی به علت حساسیت منطقه و حضور نیروهای دشمن،فرماندهان اجازه چنین کاری را به او ندادند.
ابراهیم هم روی حرف فرماندهی چیزی نگفت و اطاعت کرد.
یک ماه بعد که منطقه آرام شد. یک شب ابراهیم بالای ارتفاعات رفت و توانست پیکر این شهید را پیدا کند
و با خودش به عقب منتقل کند.بعد با هم مرخصی گرفتیم و به همراه جنازه این شهید
به تهران اومدیم و در تشییع پیکر شهید شرکت کردیم.چند روزی تهران ماندیم که کارهای شخصی را انجام دهیم.
در روز بازگشت با ابراهیم به مسجد محمدی رفتیم.
بعد از نماز، پدر همان شهید جلو آمد و سلام و علیک کرد و ضمن عرض تشکر گفت:
"آقا ابراهیم، دیشب پسرم رو تو خواب دیدم که از دست شما ناراحت بود".ابراهیم که داشت لبخند می‌زد
یکدفعه لبهاش جمع شد و با چشمانی بزرگ شده پرسید: "چرا حاج آقا؟! ما با سختی پسرتون رو آوردیم عقب" پدر شهید با کلامی بغض‌آلود ادامه داد: "می‌دونم، اما پسرم توی خواب گفت: اون یک ماه که ما گمنام توی کوه افتاده بودیم مرتب مادر سادات حضرت زهرا (س) به ما سر می‌زد و خیلی برای ما خوب بود. اما از زمانی که پیکر ما برگشته دیگه این خبرا نیست و می‌گن این افتخار برای شهدای گمنامه ." ابراهیم که اشک توی چشمانش جمع شده بود دیگه نتونست خودش رو کنترل کند و گریه‌اش گرفت. پدر شهید هم همینطور. بعد از آن بود که همیشه در دعاهای ابراهیم آرزوی شهادت و آرزوی گمنام‌شدن کنار هم قرار گرفت و آرزو می‌کرد شهید گمنام باشه

شهید ابراهیم هادی , کتاب سلام بر ابراهیم


مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در حسینیه شان مراسم عزاداری برای حضرت زهرا سلام الله علیها برگذار میکردند روزی فردی سوالی از ایشان پرسیدند که آن را روی کاغذی نوشتند و جواب راهم آقای مرعشی در کاغذ نوشتند و دست به دست این کاغذ گشت تا به دست سائل سوال برسد.
منتها هرکسی این کاغذ را باز میکرد گریه می کرد و همه کنجکاو می شدند و نگاه می کردند و گریه می کردند!!!
سوال این بود:
جناب آقای مرعشی آیا از تربت سیدالشهدا علیه السلام هم تربت بالاتری داریم؟
جواب آقای مرعشی این بود؟
خاک چادر مادرم زهرا سلام الله علیها

چادری که در آن وصله های زیادی بود تا هفده وصله روی چادر حضرت آمده است


تاعقل عاشق نشود و عشق عاقل نشود شهید نخواهی شد...

هو الرحمن الرحیم

خوب نگاه میکنم !
به شناسنامه ام 12/12 ... برایم از وقتی که خودم را میشناسم مثل سال خمسی می ماند
هرسال همین موقع همین شب ها حساب و کتابم شروع می شود حساب و کتاب های سالیانه
بماند که هر شب انقدر از خودم حساب و کتاب می کشم که خواب از سرم میپرد و
مامان برایم شربت بادرنجبویه درست میکند !
بنده خدا خبرندارد غیب هایم , تهمت ها , حضور قلب نداشتن در نماز
کاهلی در خوندن قرآن با معنی , تنبلی در نماز شب , و هزاران هزار اعمال نادرست ....
نمتواند با بادرنجبو درست شود ! عمرم و وقتم به هدر رفت و نشد بنده خوبی شوم
و حالا 12 اسفند حساب کتاب سالیانه شروع می شود !
بانوی گمنام چقدر عبد بودی و چقدر بنده ی شیطان ! چقدر منتظر خوبی برای امام زمان ؟!
چقدر غیبت نکردی و چقدر تهمت نزدی ! اصلا بالوالدین احسان بودی !
چقدر نیت ها درست بود ! اصلا همین امشب اگه آخرین شب عمر باشد و اولین شب ملاقات با خدا
چقدر کوله بارت پر از بندگی بوده
چقدر برای شهادت در راه نفس تلاش کردی ...



12/12 رو خیلی دوست دارم ! هربار که به این روز فکر میکنم ته دلم دعا میکنم به حرمت امام 12
شهادت در رکاب مولا قستم بشه

+ به حرمت این روزها که همه عزادار مادر هستیم تبریک نگویید امام زمان (عج) عزادار هستن  ,
عاجزانه آرزو دارم برایم دعای شهادت کنیدان شالله بتونم هم در جهاد اکبر هم به مقام شهادت برسم

همیشه دعاگوی همه اهالی رفاقت به سبک شهید هستم فراموشم نکنید


۱ ۲
راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid
پیوندها
Designed By Powered by Bayan