رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

عشق یعنی به تو رسیدن

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

هوالرحمن الرحیم

قرار بود یا مشهد باشد یا قم
تو دلم میگفتم راضی ام به رضای خدا
چه حضرت معصومه دعوت کنن چه آقای رئوفم ...
هرکجا رزقم باشد بساط دل و جسم را آنجا پهن کنم
.
.
خواهرم زنگ زد گفت مشهد نشد نتونستیم جا پیدا کنیم ولی قم چرا
چشم هایم را میبندم
میگویم ممنونم الحمدالله
شاید برای شما که نزدیک قم باشید این دلتنگی عجیب باشد ولی برای ما که 13 ساعت راه
فاصله هست یعنی اوج خوشبختی


از سال 93 که با این وبلاگ همراه بوده باشید رفاقتم را شناخته اید ولی این را خوب میدانم
کلی گردنم حق دارید
وقت میگذارید مطالب رو میخونید
یا ارسال میکنید
یا نظر میگذارید
 چطور از لحظه های عمرتون رو که من با نوشتن میگیرم جبران کنم !
راستش را بخواهید از دستم بر نمی آید با کمال و تمام جبران کنم جز آنکه حقیر بتوانم
در تمام حال و لحظه های خوب دعاگوی شما باشم , در تمام مکان های آسمانی نائب الزیاره
شما باشم اینطور شاید بتوانم ذره ای از لطف و محبت و وقتی که از شما گرفتم را جبران کنم
ان شالله به روال دفعات پیش عمری باقی باشه میخوام با کمک خدای مهربانم نائب الزیاره تک تکتون باشم و اسم تک تک شما بزرگواران رو در حرم حضرت معصومه و جمکران یاد کنم و حرم عمه جان به نیابت از شما زیارت نامه بخونم کرامت اونها اونقدر هست که به نیابت از کل عالم هم زیارت کنیم به همون تعداد جدا جدا برامون بنویسند عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم

هدی عزیز *نشانه عزیز * خدایی که در این نزدیکست عزیز *بهشت زود هنگام *شرح وصال عزیز(دلتنگتم )
* نجمه عزیز * گل بهار , بهار عزیز* طهورا همنفس طلبه عزیز *ساقی عزیز (شراب طهور ) * زائر بارانی عزیز *یار طلبگی  عزیز *همسر سید علی(زن آقا) عزیز
*دلا بانوی عزیز* تب باران عزیز *نرگس عزیز (وبلاگ ایوان )
* عارفه عزیز *پله پله تا خدای عزیز*ملکه عزیز *بی رنگی (سید عزیز )
*مـعبری بهـ آسمان عزیز *قرار گاه عاشقان عزیز
*طلبه پرستار (فهمیه عزیز )*طلبه آینده*تبسمِ عشق عزیز
*کنیز حضرت زهرا*دل مــــــن*طواف عشق
*مدخر*انار*مهدیه عزیز(وبلاگ دشمن شناسی )
*دریا (گاه نوشت های من )
*سائل الزهرا (عطر خدا )
*لبیک یا زینب
*محترق الزهرا
*مریم عزیز وبلاگ گنبد مینا
*جناب ساقی (سلسبیل)
*جناب رئوف
*مینای عزیز

* تمام اهالی فانوس جزیزه (آقای عباس زاده , جناب رزمنده , جناب صالح , مروه , افسر جنگ نرم ,گل نرگس , چشم به راه , پاسدار سنگر , چشم به راه , راحله سادات , گمنام ...)
*فانوس * فرهنگ پرواز*رنگ خدایی *جوجه دانشجو*سجاد عنایتی*کوله بار *جناب کاروان
*زندگی یعنی حباب*دل من*جناب سروش الف*جناب بسیجی گمنام
*مردی به نام شقایق* وبلاگ ابوتراب*جناب محترق الزهرا*جناب احتلال (وبلاگ مدافعان حرم )
*زائر حرم *گوهر313*شکرانه سادات* خانم الف *خادم الحسین * جناب قاسم صفایی نژاد * حیرانه * جناب قدح
بانوی ادیبهشتی * یک مسلمان * لیمو جیم * بهار تهرانی * دخترک مژده دهنده * دست نویس * حوا * سوره کوثر * یه بنده خدا * فرشته



به بزرگواری خودتون ببخشید اگه کسی رو جا انداختم اگه کسی هست بگید من بنویسم
راستی حلالم کنید بحق مادرم حضرت زهرا
اگه نیومدم وبلاگ تک تکتون  (به قصد نبوده باور کنید بیشتر در خدمت پدر و مادرم هستم )
اگه دیر جواب دادم نظرات رو
اگه حس کردید با مطالب و پست ها وقتتون رو بیهوده هدر دادم
شما رو به خدا حلالم کنید

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

چند روز بود که صبح زود تا ظهر پشت خاک ریز می رفت و
محور عملیاتی لشگر را تنظیم می کرد هوای گرم جنوب؛ آن هم در فصل تابستان
امان هر کسی را می برید
یکی از همین روزها نزدیک ظهر بود که آقا مهدی به طرف سنگر بچه ها آمد و
با آب داغ تانکر، گرد و خاک را از صورت پاک کرد و سر و صورتش را آبی زد و وضو گرفت
و به داخل سنگر رفت
آقا رحیم با آمدن آقای باکری سر پا ایستاد و دیده بوسی کردند
در همین حین آقا رحیم متوجه لب های خشک آقا مهدی شد
رحیم به سراغ یخچال رفت و یک کمپوت گیلاس بیرون آورد، در آن را باز کرد و به آقا مهدی داد
آقا مهدی خنکی قوطی را حس کرد،
گفت :امروز به بچه ها کمپوت داده اند؟
آقا رحیم گفت: نه آقا مهدی! کمپوت، جزء جیره امروزشان نبوده
آقا مهدی ، کمپوت را پس زد و گفت: پس چرا، این کمپوت را برای من باز کردی؟
رحیم گفت چون حسابی خسته بودید و گرما زده می شدید
چند تا کمپوت اضافه بود، کی از شما بهتر؟
آقا مهدی با دل خوری جواب داد: از من بهتر؟
از من بهتر، بچه های بسیجی هستند که بی هیچ چشم داشتی
می جنگند و جان می دهند
رحیم گفت: آقا مهدی! حالا دیگر باز کرده ام این قدر سخت نگیر، بخور
آقا مهدی گفت: خودت بخور رحیم جان!
خودت بخور تا در آن دنیا هم خودت جوابش را بدهی



* چه بیخیال هستیم انگار نه انگار
که قراره جواب بدیم !


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

تمام شد
یک سال دیگر هم از زندگی ام ضدربدر به رویش دید
چقدر وقت دارم برای جبران
چقدر وقت دارم برای خوب بودن
چقدر وقت دارم برای عبد بودن
معلوم نیست
فقط آنچه معلوم است کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ
اما اینکه من به کجا رسیدم و چقدر در مقام عبد بودن موفق بودم
باید بگویم هیچ ....
دوییدم قول داده بودم ... قولی که هر سال شب تولد به خدا میدهم
ولی خراب میکردم
دوباره میدوییدم
خوب که نگاه میکنم فقط در حال دوییدن و زمین خوردن بودم
شناسنامه ام را باز میکنم تاریخ تولد 12/12
دوازده
دوازده
چقدر امام زمانم را در این سال و سال ها رنجاندم !!!
بارها به اطرافیان میگویم شب تولدم شب سال خمسی من !
شب حساب و کتاب سالانه
آخر صفحه را نگاه میکنم چقدر وقت هست برای جبران ؟!

برای رسیدن به جمله ای که
شهید حججی گفتن "
جوری زندگی کن که خدا عاشقت بشه"



* ته ته حرفهایم چند جمله سمت چپ وبلاگ است

می شود خواهش کنم به رسم رفاقت ... یا اصلا بگویم به رسم مرام و معرفتان
قسمتان بدهم به حضرت زهرا دعایم کنید عاقبتم ختم به شهادت بشود
از آن شهادت های زیبای حضرت زهرا پسند
لابد با خود فکر میکنید دختر تورا چه به شهادت
نه خوب نگاه کنید من نیز در عرصه جهادم
خدمت و کنیزی خانواده
حجابم
علمم
حضور موثر در اجتماع
حتی حضور در صحنه های پر از مین گذاری دنیای مجازی
ایمانم
دعا کنید آنقدر خوب در جهاد اکبر شهد شهادت را بچشم تا جسم خاکی بتواند در راه ولایت
و اسلام و قرآن , زیبا در خون غوطه ور شود
دعا کنید

اسمش را التماس میگذارید یا هرچی !بدانید محتاج به دعای مستجاب شما هستم

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

مهندس تویی آقا مهدی عزیز که
از فرط خستگی و خدمت، در اوج جوانی شبیه پیرمرد شصت ساله بودی
اینجا پیرمردهای مسئول هر روز ریششان را یک جور رنگ میکنند
روزت مبارک مهندس آقامهدی باکری



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

نمیدانم کدام شهر هستید و کدام استان
ولی اینجا هر بار استرس و دلتنگی یقه آدم را میگیرد
شاید جناب عباس زاده بهتر متوجه بشن وضعیت اینجارو
چه از لحاظ موقعیت جغرافیایی چه امنیتی
استرس رفتن عزیزان به مناطق و یا احتمال درگیری و دلتنگی
برای اینکه چه خوب میخرن مزد زندگی را
.
.
مثل همیشه تو گروه 7 نفره دوستان جمع
از دلتنگی نبود همسرانشون میگن و کلی نگرانی ای دیگه
البته گاهی بحث رو میکشیم سمت شوخی که جو خوب بشه
اون یکی دو نفر از اون حال و هوا بیان بیرون
ولی وقتی خبر از شهید میارن شوخی ها بی فایده ست +

تا اینکه اتفاق بزرگتر برای هموطنامون در پایتخت بیفته نمیشه ساکت نشست
شمارو نمیدونم
ولی من هربار میمیرم و زنده میشم چه بلایی سر برادرای بسیجی و نظامی می افته
و در عجبم چطور بقیه راحتن
شب شهادت حضرت زهرا غم مصیبت مادر
ولی امسال
کلیپ ها و خبرهای فوری که با ماشین از رو ..... چاقو و ....
نمیشد ...
اینبار باز به دوستم پیام دادم ولی آروم نشدم
اشتباه متوجه نشید نترسیدم فقط پرپر شدن برادرام .... یا زینب ...
فقط لحظه ای خودتون رو فرض کنید ... خواهر و مادر
تنها جایی که تونستم خودم رو جمع و جور کنم
باز توسل به ساحت مقدس امام زمان (عج ) بود



امتحانات سختی ...
همش میگم خدا کنه ان شالله فدایی ولایت بشیم
چه خوب شب شهادت حضرت زهرا مزد شهادت گرفتن برادرانمون


چه خوب گفت ما توی کوچه باشیم
ولایت سیلی بخورد؟
هیهات..


چون تمام اون شب جلو چشم صورت شهید محمدحسین حدادیان اصلا نتونستم منظورم رو خوب برسونم ببخشید

  • بانــــوی گمنــــام