رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

صوت شهید مهدی زین الدین

۵۳ مطلب با موضوع «پای درس استاد» ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

محل استقرار  بهداری و درمانگاه لشکر در سمت راست ورودی پادگان نزدیک چادر فرماندهی بود
در چادر بودم که از بیرون کسی مرا به اسم صدا زد
بیرون که آمدم آقا مهدی را جلوی چادر تدارکات بهداری دیدم
سرِ گونی نان خورد را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای خرده نان ها را می گشت
تا آخر قصه را خواندم
سلام کردم
جواب سلامم را داد و تکیه نانی را از گونی بیرون آورد و به من نشان داد و گفت : 
_ برادر رحمان ! این نان را می توان خورد ؟
_ بله آقا مهدی ، می شود
دوباره دست در گونی کرد و تکیه نان دیگری را از داخل گونی بیرون آورد ؛ 
_ این را چطور ؟
من سرم را پایین انداختم ، چه جوابی می توانستم دهم ؟
آقا مهدی ادامه داد :
 الله بنده سی پس چرا کفران نعمت می کنید ؟!
هیچ می دانی که این نان ها با چه مصیبتی از پشت جبهه ها به اینجا می رسد ؟!
هیچ می دانی هزینه هر نان از پشت جبهه به اینجا لااقل ده تومان است ؟!
چه جوابی دارید به خدا بدهید ؟

شهید مهدی باکری
کتاب ۱۴ سردار شهید ، احمد امامی راد ، انتشارات حدیث نینوا ، ص ۲۶




آیت الله بهجت(ره):
چنان چه در اتاقی در بسته باشیم و بدانیم که قدرت بزرگی پشت در ایستاده و سخنان ما را، علیه یا له خود می شنود و ضبط می نماید و به موقع علیه ما به اجرا می گذارد، چقدر حال ما فرق می کند و مواظب سخنان خود می شویم؟ با این که آنها را نمی بینیم ، ولی علم داریم و می دانیم که پشت در هستند؛ پس چرا حال ما نسبت به امام زمان (عج) چنین نیست در انجام آنچه بر له یا علیه اوست؟ و با اهل سنت که چنین اعتقادی را ندارند، فرق نداریم؟!

امام زمان (عج) را ناظر اعمال خود بدانیم

*تو زندگی , تو کارهای اجتماعی , تو انتخابات ....
ما هنوز نتونستیم اونی باشیم برای نائبشون
بعد ادعا داریم منتظر واقعی هستیم

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

شهید سیدعبدالظریف تقوی وصیت کرده بود
در مراسم تشییع جنازه اش تا گلزار شهدا دستش را از تابوت بیرون بیاورند
تا همه بدانند آدم در سفر از این دنیا بادست خالی می رود!


استاد فاطمی نیا:
حضرت سجاد علیه السلام در شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان این دعا را از ابتدای شب تا صبح تکرار میفرمودند:
" اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور و الإنابة الی دارالخلود و الإستعداد للموت قبل حلول الفوت "
(خدایا دل کندن از دنیا، و توجه به خانه ی آخرت را روزیم فرما و موفقم ساز برای آمادگی مرگ پیش از ، ازدست رفتن فرصت ها)



* میگفت این عکس رو بفرستن برای مسئولین
گفتم من و تو مسئول نیستیم ؟
قرار نبود بنده و عبد باشیم ... چه شد مسئولیتمان ؟!


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

تندتر از امام نروید که پای تان خرد می شود
از امام هم عقب نمانید که منحرف می شوید, حول یک محور بروید
ببینید، شب ها که می رویم رزم شبانه، یک بلدچی جلوی ستون است
فقط او راه را می شناسد مابقی افراد حتی فرمانده پشت سر اوست
این بلدچی راه را رفته و برگشته
اگر تندتر از او حرکت کنیم، روی مین می رویم
اگر هم عقب بمانیم، یا اسیر می شویم یا کشته
ما الان در کشورمان یک بلچی داریم که همه باید پشت سر او باشند
او کسی نیست جز رهبر عزیز ما
قدر امام و ولایت فقیه را داشته باشید
خداوند می گوید اگر شکر نعمت کردید، نعمت را افزون می کنم و
اگر کفران نعمت کنید، از شما آن را می گیرم
شکرگزاری از خدا فقط دعا به امام نیست بلکه اطاعت از فرمان های اوست
قدر امام را بدانید
مواظب باشید دل امام به درد نیاید و خدای ناکرده
از ما به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) شکایت نکند

به نام مادر،خاطراتی از شهید محمدرضا تورجی زاده
سیدعلی حسن،صفحه114و115



رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید، عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیت‌ا… معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار
 سینه ی خود را شکافتم، به هر جای آسمان رفتم این سید خامنه ای را دیدم
باید قنبر حضرت خامنه ای کبیر بود
"آیت الله حسن حسن زاده ی آملی "


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

شب خوابیدم و در عالم خواب دیدم که مرده‌ام و در حضور پیامبر هستم
پیامبر پشت یک میز نشسته بودن
من برخاستم و جلو رفتم روی میز یک کاغذ بلند مثل کارنامه قرار داشت
دستم را به سمت کاغذ دراز کردم که نادر وارد شد و به سمت پیامبر رفت
پیامبر همان کارنامه را برداشت و به دست راست نادر داد
متحیر بودم و نادر خندان
با لبخندی که چشم در چشم‌های من انداخته بود و نگاهم می‌کرد
در عالم خواب بدنم مثل کاهی بود که با باد جابه‌جا می‌شد
گریه می‌کردم, ضجه می‌زدم و با التماس می‌گفتم خدایا زنده‌ام کن
به من فرصتی بده و به دنیا برم گردان تا برای تو و به خاطر تو کار کنم
از خواب که بیدار شدم نیمه‌شب بود
دنبال نادر گشتم
بچه ها داشتن نماز شب میخواندند با چفیه روی صورتشان را پوشانده بودن
میان بچه ها نبود رفتم کنار رودخانه پیدایش کردم کنارش نشستم تا نمازش تمام شود
بعد از نماز بوسیدمش و گفتم خوابی دیده ام و آن خواب را مفصل تعریف کردم

نادر که چشمانش از شدت گریه نماز شب سرخ شده بود گفت
" علی جان خواب را به هیچ کس نگو "
گفتم به یه شرط ! گفت چه شرطی ؟! گفتم شفاعتم کنی ...
خندید و گفت : حلالم کن و اگر تو شهید شدی شفاعتم کنی
عملیات بود باید خودم را به تپه شنی میرساندم به شیار تپه رسیدیم
چپ و راست مجروح افتاده بود توجهی نکردم
اما انگار نیرویی از عقب مرا به سمت خود کشید
چشم برگرداندم
نادر میان آن ها بود ! چه شده نادر جان !
- از شکم تیر خورده ام
تو که به تیر خوردن عادت داری ! چیزی نیست
چشم هایش را بست روی برانکارد گذاشتیمش به خط خودی رسیدیم
زمین گذاشتم بغلش کردم ! به پهنای صورت اشک میریختم صورتم را به گونه های سردش
چسباندم و گفتم " " نادر جان قولت یادت نرود "


کتاب وقتی مهتاب گم شد شهید نادر فتحی


آنچه از سر گذشت, شد سرگذشت! حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت.
تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم،بر در خانه نوشتند: درگذشت

آیت الله مجتهدی



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

میرسم به صفحه 37 کتاب وقتی  مهتاب گم شد

حاج احمد سر صحبت را باز کرد نگفتی توی خط چیکار میکردی ؟
کارهایم را شمردم حاج احمد فقط گوش میداد بعد دستش را روی شانه ام انداخت و گفت :
یک بلدچی باید اول خودش را بشناسدبعد خدای خودش را و بعد مسیر رسیدن به مقصد را
آن وقت می تواند دست دیگران را بگیرد و راه را از چاه نشان بدهد
شاه کلید توفیق در عملیات ها دست بلدچی هاست
آن ها باید گردان های پیاده را از دل معبر و میدان مین عبور بدهند و برسانند بالای سر دشمن
اما باید قبل از این کار،با دشمن نفس مبارزه کنند و از میدان تعلقات بگذرند
آن وقت می توانند گردان ها را آنگونه که باید هدایت کنند و فکر کنم تو(علی خوش لفظ)
بتوانی بلدچی خوبی باشی،مرد !
سرم را پایین انداختم !



کتاب را میبندم سرم را می اندازم پایین !
حاج احمد جلویم ایستاده
میپرسد راستی بانو شما چیکار کردید
خوب راستش را بخواهید سرم را بلند نکردم چیزی برای گفتن نداشتم
بریده بریده گفتم قول میدم به حرفاتون خوب فکر کنم و عمل کنم



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

نام امام زمان را که می‌شنید، بی‌اختیار گریه می‌کرد
یکی از هم‌رزمانش تعریف می‌کند: رفته بودند کوه؛ بعد از نماز مغرب و عشا،
دعاى توسل خواند و نام امام زمان (عج) را برد
صداى هق ‌هق گریه‌اش بلند شد و بعد با شور و سوز و وجد و نیاز خواند:

بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
اگر نیست باورت بیا که رو برو کنم
بدان امید زنده‌ام که باشم از سپاه تو

دوستانش می‌گویند: آقا جلال همیشه می‌گفت دنیا ارزش آن را ندارد که به خاطرش
آخرتمان را خراب کنیم، داروندار جلال ایمانش بود،
وسیله‌اش یک موتورسیکلت همیشه خراب بود و این را از دستان همیشه روغنی و
سیاه او زمانی که قبض حقوق یتیمان و مشمولان طرح شهید رجائی را توزیع می‌کرد،
می‌شد فهمید!



روایت می‌کنند، آیت‌الله بهاءالدینی (ره)، استاد این شهید بزرگوار
که خود تندیس عرفان و آیینه بصیرت و ‌سالک واصل است، او را «ذاکر قریب البکا» نامید

زمانی که آیت‌الله بهاءالدینی (ره) بعد از شهادت جلال از اصفهان می‌گذشتند، به همراهان گفتند: «من ستون نوری می‌بینم که از یک‌گوشه اصفهان تا عرش اعلی امتداد یافته است» زمانی که همراهان اتومبیل را تا محل موردنظر هدایت کردند، به گلستان شهدای اصفهان رسیدند و آن زمان آیت‌الله بهاءالدینی گوشه‌ای از گلستان شهدا را با دست نشان دادند و گفتند: این ستون نور از اینجا برمی‌خیزد و زمانی که همراهان به محل موردنظر رفتند، سنگ مزار شهید روحانی جلال افشار را مشاهده کردند.

حضرت آیت‌الله‌العظمی بهاءالدینی مکرر می‌فرمودند «آنکه اذان را بامعنا می‌گوید، اذان بگوید» و منظور ایشان جلال افشار بود.

وقتی هم پس از شهادت او، عکسش را به محضر آیت‌الله بهاءالدینی عرضه کردند، بی‌اختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد، به‌طوری‌که قطرات اشک روی عکس جلال افتاد، در همین حین ایشان گفتند: «امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من، اشک شوق است.»

 

قسمتی از وصیت نامه شهید
بسیجی‌ها! مبادا به دست خود ظهور امام زمان (عج) را به تأخیر اندازید. برادران وقتی حضرت امام می‌فرماید: من دست شما را می‌بوسم، ما باید بگوییم خاک‌پای شما را می‌بوسیم. دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم. به فلسفه قیام امام حسین (ع) توجه داشته باشید. محرم و عاشورا را فراموش نکنید که استاد شهادت در میان خون تدریس نمود. نیت‌ها را خالص کنید که شرک، ظلم عظیمی است. خودپرستی و خودمحوری‌ها را کنار بگذارید و به اسلام و به قرآن بیندیشید


+ داشتم بعد خوندن مطلب از شهید جلال افشار به خودم فکر میکردم
سرباز که هیچ سربارم !
خودم رو بهتر معرفی کنم ...
من همانم که هربار اعمالم دست امام زمان رسیده اشک آقارا درآورده ام
کی با آقا آشتی میکنم و دست از دل شکستن بر میدارم !؟!


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

روزی رفتیم «خانه عمه » تا علی آقا با مادرش تماس تلفنی بگیرد
حال و احوالی بپرسد آن روز ، ‏علی آقا شماره را گرفت و با مادرش صحبت کرد
من متوجه رفتارش بودم
دو زانو نشسته بود، مثل اینکه مادرش روبه روی اوست
  آنقدر هم متواضعانه و آرامش دهنده گفت وگو می کرد
که این آرامش ناخودآگاه به من هم منتقل شد
من هیچ وقت این روز را فراموش نمی کنم
که از پشت تلفن با مادرش چنین با ادب و متواضعانه صحبت کرد

شهید علی ماهانی



🔹شیخ مرتضی انصاری هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.پس از مرگ مادر به شدت مى گریست فرمود گریه ام براى این است که از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم، شیخ پس از مرگ مادر با کثرت کار و تدریس و مراجعات تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنکه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود

🔹در قم شخصی بود به اسم آقای فخر تهرانی که علوم حوزوی نخوانده بودند ولی در اثر بندگی خدا و داشتن آن لطافت روحی هر گیاهی را میدیدند خواص آن را نیز می فهمیدند.
آقافخر تهرانی نزد آیت الله بهاالدینی آمدند و گفتند میخواستم امسال به حج مشرف بشوم اما مادری پیر در خانه دارم که باید از او مراقبت کنم حال تکلیف من چیست؟آقای بهاالدینی فرموده بودند بنده امسال مشرف میشوم از عوض شما هم اعمال را انجام میدهم و زیارت میکنم.
آیت الله بهاالدینی نقد میکرد در طواف و تمام اعمال میدیدم که آقافخرتهرانی اعمال حج را جلوتر از من انجام میدهد.اینجا برایم یقیین حاصل شد که خداوند متعال ملکی را قرارداده که به جای آقا فخرتهرانی اعمال حج را انجام دهد


حالا رفتار خودم را ببینم ! جلو پدر و مادر هر طور خواستم مینشینم
موقع صدا زدن هان میگویم
صدایم را بلند میکنم !
جلوتر از آن ها حرکت میکنم!
دلشان را میشکنم
تازه ادعا دارم خیلی مذهبی ام و عاشق شهدا !
خدا از ما خواسته فبالوالدین احسانا ! بدون چون و چرا .... ازمون خواسته !
اما بهونه های من ؟
اونا پیرن !
درک نمیکنن
بداخلاقن
چرا نمیخوام بفهمم که تربیت من مقام من تو همین سختی هاست !
خدا شرط و شروط نذاشته گفته حتی کافر هم باشن باید احترامشون رو نگه داری
چقدر بی معرفتم حرف خدارو گوش نمیدم هیچ تازه بهانه میارم

🔹یکی از آشنایان شیخ حسین زاهد(ره) می‌گوید: شیخ حسین مادر پیرى داشتند که شیخ مراقبت ایشان را بر عهده داشت. مادر به حدى پیر بود که نمى توانست براى قضاى حاجت به دستشویى برود؛ لذا آقا هنگام قضاى حاجت براى مادر لگنى قرار مى داد .وقتى مادر چند ضربه به لگن مى زد، یعنى وقت برداشتن لگن است .روزى به در منزل آقا رفتم ، آقا در را باز نکرد؛ خیلى طول کشید تا آقا بیاید. وقتى آقا در را باز کرد، دیدم لباسشان خیس است . از آقا سۆ ال کردم چرا لباستان خیس است ؟فرمود: موقعى که مادرم ضربه به لگن زده بود، من متوجه نشدم و کمى دیر رفتم ، همین که نزد مادر رفتم ، از عصبانیت لگدى به لگن زد و لباس من نجس شد .گفتم : مادرتان چیزى نگفت .آقا فرمود: چرا، وقتى مادرم دید که لباس مرا نجس کرده است گفت : ننه ، حسین ، نجست کردم ، جواب دادم ، مادر چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده ؛ این همه من شما را در کودکى نجس کردم ، شما چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده و عیبى ندارد


  • بانــــوی گمنــــام

هو  الرحمن الرحیم

در پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بود
علی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بود
خستگی شدید در چهره اش آشکار بود
فکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛
چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتند
جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شد
به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان
لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم
وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم»

شهید حاج علی اکبر رحمانیان




عارف کامل و سالک واصل حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی آقا نخودکی اصفهانی می فرمود :
در تمام عمرم تنها یک روز نماز صبحم قضا شد ، پسر بچه ای داشتم آن روز از دست رفت ! سحرگاه مرا گفتند : این رنجِ فِقدان را ، به علّت فوت نماز صبح مستحق شده ای ، اینک اگر شبی تهجّدم ترک گردد ، صبح آن شب انتظار بلایی می کشم

پاسداران حریم عشق ، جلد ۴

 سید مرتضی علم الهدی در وصیت خود چنین آورده است : تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید.وقتی این سخنان از ایشان نقل شد نزدیکان و اطرافیان شگفت زده شدند و پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق العاده ای به نماز می دادید، علاقه مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته، آماده می شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که این گونه وصیت می کنید؟!سید در پاسخ گفت: آری من علاقه مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست و می ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد


+حالا اگر موقع قضا شدن نماز صبح اتفاقی برایمان نمی افتد از چند حالت خارج نیست
یا اتفاقی می افتد و ما متوجه نمی شویم .. توفیقی سلب میشود . حال عبادت می رود و یا ..‌
و یا اینکه رها شده ایم به حال خود
و چیزی بدتر از این آخری نیست


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بود
صدای سوت چند تا خمپاره نظرمون رو جلب کرد
حاج آقا میثمی رو به زور هول دادیم توی یه سنگر
سنگر کوچیک بود و در حالت عادی بیشتر از دو نفر جا نمی شد
اما پنج نفر از بچه ها با شنیدن سوت خمپاره پریده بودن توی سنگر
حاج آقا میثمی بهم گفت :
" می دونی چرا توی سنگر به این کوچیکی جا شدیم ؟ "
گفتم : " نه حاجی .. ! چرا .. ؟ "
گفت : " به خاطر ترس ! اگر انسان هم از خدا بترسه ، دنیا براش کوچیک میشه .!! "

شهید عبد الله میثمی



 علامه طباطبایی میفرمودند
خوش به حال کسی که اگر قلبش را بشکافند چیزی جز خدا در آن نیابند    

جمعی به محضر علامه حسن زاده آملی این حکیم کم نظیر و مرد الهی حاضر می شوند و درخواست می کنند که ایشان را نصیحت کنند علامه می فرمایند : سعی کنید از نامحرم فاصله بگیرید و بلافاصله می فرمایند فرق نمیکند نامحرم مرد باشد یا زن باشد ،آنهایی که درمجلس بودند همگی مرد بودند لذا سؤال می کنند آقا فاصله گرفتن از نامحرم زن را متوجه شدیم نا محرم مرد کیست؟ پاسخ می دهند :هر کس که ارتباطش را با خدا قطع کرده است نامحرم است



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

 شما ای امت قهرمان، بر سر مسائل بیخودی های و هوی نکنید
و امام عزیز را تنها نگذارید و به حرفهایش بیشتر از همیشه عمل کنید
که تنها گذاشتن امام یعنی رها کردن اسلام و رها کردن انقلاب
و سعی کنید تا می توانید درصدد پیروزی هر چه زودتر برآئید و رزمندگان را مدد نمائید
و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید،
زیرا آن دنیا باید جوابگوی امام حسین (علیه السلام) و سایر شهداء باشید
زیرا الان اسلام به نیرو احتیاج دارد

و در آخر، از کلیه کسانی که مرا می شناسند و کینه و ناراحتی از من دارند
از شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر کسی از من پول می خواهد که من نمی دانم
به خانواده ام مراجعه کند و یا حلال کند. زیرا
خداوندحق الناس را نمی بخشد
و به جان امام عزیزمان دعا کنید و او را تنها نگذارید و
تا موقعی که اسلام احتیاج به نیرو دارد، کمک کنید. ملتمس دعای خیر شما هستم

والسلام علی من التبع الهدی

فرازی از وصیت نامه شهید امیرعباس جعفرزاده




در کتاب الواعظ نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى که در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم: دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده کنند، به تزکیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مکه شتافتند، یکى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مکه به زمین گندم زارى رسیدید، او یک دانه گندم از خوشه چید براى این که ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى کردن، آن یک دانه گندم را به همان زمین انداخت ، کسى که بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى کند لایق دیدار حجت خدا نیست!
استاد حاج شخ حسین انصاریان



*هر چه به شب های پایانی ماه خدا نزدیک میشویم، حسرت روزهای رفته بیشتر میشه
خدایا ما را از زیان دیدگان در این ماه زیبایت قرار نده

بدبخت واقعی کسی است که ماه رمضان بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود_نبی اکرم (ص)


کانال تلگرامی +

  • بانــــوی گمنــــام