رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

پيوندها

۴۷ مطلب با موضوع «پای درس استاد» ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

روزی رفتیم «خانه عمه » تا علی آقا با مادرش تماس تلفنی بگیرد
حال و احوالی بپرسد آن روز ، ‏علی آقا شماره را گرفت و با مادرش صحبت کرد
من متوجه رفتارش بودم
دو زانو نشسته بود، مثل اینکه مادرش روبه روی اوست
  آنقدر هم متواضعانه و آرامش دهنده گفت وگو می کرد
که این آرامش ناخودآگاه به من هم منتقل شد
من هیچ وقت این روز را فراموش نمی کنم
که از پشت تلفن با مادرش چنین با ادب و متواضعانه صحبت کرد

شهید علی ماهانی



🔹شیخ مرتضی انصاری هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.پس از مرگ مادر به شدت مى گریست فرمود گریه ام براى این است که از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم، شیخ پس از مرگ مادر با کثرت کار و تدریس و مراجعات تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنکه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود

🔹در قم شخصی بود به اسم آقای فخر تهرانی که علوم حوزوی نخوانده بودند ولی در اثر بندگی خدا و داشتن آن لطافت روحی هر گیاهی را میدیدند خواص آن را نیز می فهمیدند.
آقافخر تهرانی نزد آیت الله بهاالدینی آمدند و گفتند میخواستم امسال به حج مشرف بشوم اما مادری پیر در خانه دارم که باید از او مراقبت کنم حال تکلیف من چیست؟آقای بهاالدینی فرموده بودند بنده امسال مشرف میشوم از عوض شما هم اعمال را انجام میدهم و زیارت میکنم.
آیت الله بهاالدینی نقد میکرد در طواف و تمام اعمال میدیدم که آقافخرتهرانی اعمال حج را جلوتر از من انجام میدهد.اینجا برایم یقیین حاصل شد که خداوند متعال ملکی را قرارداده که به جای آقا فخرتهرانی اعمال حج را انجام دهد


حالا رفتار خودم را ببینم ! جلو پدر و مادر هر طور خواستم مینشینم
موقع صدا زدن هان میگویم
صدایم را بلند میکنم !
جلوتر از آن ها حرکت میکنم!
دلشان را میشکنم
تازه ادعا دارم خیلی مذهبی ام و عاشق شهدا !
خدا از ما خواسته فبالوالدین احسانا ! بدون چون و چرا .... ازمون خواسته !
اما بهونه های من ؟
اونا پیرن !
درک نمیکنن
بداخلاقن
چرا نمیخوام بفهمم که تربیت من مقام من تو همین سختی هاست !
خدا شرط و شروط نذاشته گفته حتی کافر هم باشن باید احترامشون رو نگه داری
چقدر بی معرفتم حرف خدارو گوش نمیدم هیچ تازه بهانه میارم

🔹یکی از آشنایان شیخ حسین زاهد(ره) می‌گوید: شیخ حسین مادر پیرى داشتند که شیخ مراقبت ایشان را بر عهده داشت. مادر به حدى پیر بود که نمى توانست براى قضاى حاجت به دستشویى برود؛ لذا آقا هنگام قضاى حاجت براى مادر لگنى قرار مى داد .وقتى مادر چند ضربه به لگن مى زد، یعنى وقت برداشتن لگن است .روزى به در منزل آقا رفتم ، آقا در را باز نکرد؛ خیلى طول کشید تا آقا بیاید. وقتى آقا در را باز کرد، دیدم لباسشان خیس است . از آقا سۆ ال کردم چرا لباستان خیس است ؟فرمود: موقعى که مادرم ضربه به لگن زده بود، من متوجه نشدم و کمى دیر رفتم ، همین که نزد مادر رفتم ، از عصبانیت لگدى به لگن زد و لباس من نجس شد .گفتم : مادرتان چیزى نگفت .آقا فرمود: چرا، وقتى مادرم دید که لباس مرا نجس کرده است گفت : ننه ، حسین ، نجست کردم ، جواب دادم ، مادر چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده ؛ این همه من شما را در کودکى نجس کردم ، شما چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده و عیبى ندارد


۶ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ،۱۶:۴۰
بانــــوی گمنــــام

هو  الرحمن الرحیم

در پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بود
علی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بود
خستگی شدید در چهره اش آشکار بود
فکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛
چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتند
جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شد
به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان
لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم
وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم»

شهید حاج علی اکبر رحمانیان




عارف کامل و سالک واصل حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی آقا نخودکی اصفهانی می فرمود :
در تمام عمرم تنها یک روز نماز صبحم قضا شد ، پسر بچه ای داشتم آن روز از دست رفت ! سحرگاه مرا گفتند : این رنجِ فِقدان را ، به علّت فوت نماز صبح مستحق شده ای ، اینک اگر شبی تهجّدم ترک گردد ، صبح آن شب انتظار بلایی می کشم

پاسداران حریم عشق ، جلد ۴

 سید مرتضی علم الهدی در وصیت خود چنین آورده است : تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید.وقتی این سخنان از ایشان نقل شد نزدیکان و اطرافیان شگفت زده شدند و پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق العاده ای به نماز می دادید، علاقه مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته، آماده می شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که این گونه وصیت می کنید؟!سید در پاسخ گفت: آری من علاقه مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست و می ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد


+حالا اگر موقع قضا شدن نماز صبح اتفاقی برایمان نمی افتد از چند حالت خارج نیست
یا اتفاقی می افتد و ما متوجه نمی شویم .. توفیقی سلب میشود . حال عبادت می رود و یا ..‌
و یا اینکه رها شده ایم به حال خود
و چیزی بدتر از این آخری نیست


۱۰ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ،۱۰:۴۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بود
صدای سوت چند تا خمپاره نظرمون رو جلب کرد
حاج آقا میثمی رو به زور هول دادیم توی یه سنگر
سنگر کوچیک بود و در حالت عادی بیشتر از دو نفر جا نمی شد
اما پنج نفر از بچه ها با شنیدن سوت خمپاره پریده بودن توی سنگر
حاج آقا میثمی بهم گفت :
" می دونی چرا توی سنگر به این کوچیکی جا شدیم ؟ "
گفتم : " نه حاجی .. ! چرا .. ؟ "
گفت : " به خاطر ترس ! اگر انسان هم از خدا بترسه ، دنیا براش کوچیک میشه .!! "

شهید عبد الله میثمی



 علامه طباطبایی میفرمودند
خوش به حال کسی که اگر قلبش را بشکافند چیزی جز خدا در آن نیابند    

جمعی به محضر علامه حسن زاده آملی این حکیم کم نظیر و مرد الهی حاضر می شوند و درخواست می کنند که ایشان را نصیحت کنند علامه می فرمایند : سعی کنید از نامحرم فاصله بگیرید و بلافاصله می فرمایند فرق نمیکند نامحرم مرد باشد یا زن باشد ،آنهایی که درمجلس بودند همگی مرد بودند لذا سؤال می کنند آقا فاصله گرفتن از نامحرم زن را متوجه شدیم نا محرم مرد کیست؟ پاسخ می دهند :هر کس که ارتباطش را با خدا قطع کرده است نامحرم است



۴ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ،۱۶:۴۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

 شما ای امت قهرمان، بر سر مسائل بیخودی های و هوی نکنید
و امام عزیز را تنها نگذارید و به حرفهایش بیشتر از همیشه عمل کنید
که تنها گذاشتن امام یعنی رها کردن اسلام و رها کردن انقلاب
و سعی کنید تا می توانید درصدد پیروزی هر چه زودتر برآئید و رزمندگان را مدد نمائید
و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید،
زیرا آن دنیا باید جوابگوی امام حسین (علیه السلام) و سایر شهداء باشید
زیرا الان اسلام به نیرو احتیاج دارد

و در آخر، از کلیه کسانی که مرا می شناسند و کینه و ناراحتی از من دارند
از شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر کسی از من پول می خواهد که من نمی دانم
به خانواده ام مراجعه کند و یا حلال کند. زیرا
خداوندحق الناس را نمی بخشد
و به جان امام عزیزمان دعا کنید و او را تنها نگذارید و
تا موقعی که اسلام احتیاج به نیرو دارد، کمک کنید. ملتمس دعای خیر شما هستم

والسلام علی من التبع الهدی

فرازی از وصیت نامه شهید امیرعباس جعفرزاده




در کتاب الواعظ نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى که در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم: دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده کنند، به تزکیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مکه شتافتند، یکى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مکه به زمین گندم زارى رسیدید، او یک دانه گندم از خوشه چید براى این که ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى کردن، آن یک دانه گندم را به همان زمین انداخت ، کسى که بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى کند لایق دیدار حجت خدا نیست!
استاد حاج شخ حسین انصاریان



*هر چه به شب های پایانی ماه خدا نزدیک میشویم، حسرت روزهای رفته بیشتر میشه
خدایا ما را از زیان دیدگان در این ماه زیبایت قرار نده

بدبخت واقعی کسی است که ماه رمضان بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود_نبی اکرم (ص)


کانال تلگرامی +

۸ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۰۲ تیر ۹۶ ،۰۱:۴۲
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

در یکی از شب های سرد زمستانی
ساعت های ۲ یا ۳ نیمه شب، به دیدارش رفتم
گوشه های اتاق کارش، پتویی دور خودش پیچیده بود و
از سرمای شب های کویر بر خود می لرزید
نگاهی به بخاری کردم. پر از نفت بود ولی خاموش بود

«علی جان! هوا سرده و تو هنوز این جایی؟ چرا بخاری را خاموش کردی؟»

«بخاری را روشن نمی کنم چون ساعت کاری من تمام شده
الان هم چون کاری نمی کنم، برای همین هم نباید از اموال بیت المال استفاده کنم
کارهای شخصی از وظایف کاری جداست

شهید علی یغمایی




+در اکثر سخنرانى هاى خود، پیرمرد سالخورده اى را مى دیدم که چهره شکسته او نشان دهنده مسائل بسیار مهمى بود! یک روز در کنار او نشستم و از او خواهش کردم قسمتى از حقایقى که در مدت حیات خویش آموخته برایم بازگو کند. پاسخ داد نزدیک به صد سال عمر دارم، شصت سال قبل وجه مختصرى فراهم کردم و به زیارت عتبات مشرف شدم. سه ماه بنا داشتم در نجف اشرف بمانم، پولم تمام شده بود، با خود وسایل پینه دوزى همراه داشتم، به مغازه دارى در بازار نجف گفتم: اجازه بده در کنار مغازه ات مدتى مشغول کسب باشم، با خوشرویى پذیرفت. چند روزى گذشت، بین من و صاحب مغازه دوستى گرمى برقرار شد، روزى از او پرسیدم: نکته مهمى که در مدت عمرت بیاد دارى برایم بگو، گفت: دوستى داشتم کامل و جامع، با یکدیگر بنا گذاشتیم هر یک زودتر از دنیا رفت، به خواب دیگرى بیاید و از اوضاع برزخ خبرى بدهد. او زودتر از دنیا رفت. شبى او را به خواب دیدم، در حالى که از چهره او رنج و ناراحتى مى بارید، سبب پرسیدم، گفت: یک بار به قصابى محل رفتم و چند لاشه گوشت او را با دست ارزیابى کردم، هیچ قسمتى را نپسندیدم، بدون این که به صاحب مغازه بگویم از چربى گوشت مغازه ات به دستم رسیده از مغازه بیرون رفتم. اکنون در برزخ ناراحت آن مقدار چربى منتقل شده به دستم هستم، از تو میخواهم دوستى خود را با رضایت گرفتن از قصاب، در حق من کامل کنى.
مرحوم علامه مجلسى(ره) از شهید اول از احمد بن ابى الجوزى نقل میکند که: آرزو داشتم در عالم خواب ابوسلیمان دارانى را که از عباد و زهاد بود ببینم، پس از گذشت یکسال از فوتش او را دیدم و گفتم: خداوند با تو چه معامله کرد؟ گفت: اى احمد! وقتى در دنیا بودم بار شترى را دیدم، یک چوب کوچک به اندازه خلال از آن گرفتم، نمى دانم با آن خلال کردم یا دور افکندم، اکنون یکسال است که مبتلا به سختى حساب آن هستم


حاج شیخ حسین انصاریان

شب عاشورا امام حسین ع به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود
او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست
در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت است
“شهید چمران”


*این پست های این روزهای من رو میبینید ؟ با بیچارگی نوشتم و مینویسم
این کلیپ رو هم دیدید ؟ حال و احوال این شب های من در درگاه خداست !
حالم خراب چون ....
نشستم دست روی دست گذاشتم خوش میگذرونم تو این دنیا با کلی گناه !
ادعامم گوش عالم و آدم رو کر کرده
کی عمل میکنم پس ؟! کی جبران میکنم این همه گند رو
از وقتی که یادمه به خدا قول دادم
وقت عمل که رسیده جا زدم
خدایا این بنده ات از خوبی و مهربونیت فقط تا بلده سو استفاده کرده
کی قراره بنده بشم و شیعه واقعی مولا بشم !
چرا نمیفهمی بانوی گمنام امسال شب های قدر هم بهت مهلت دادن توروخدا ! بیدار شو


۴ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ،۰۲:۳۷
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

باختران که بودیم جنب مسجد ترکان،
پیرمردی مغازه داشت که با انقلاب و اسلام میانه خوبی نداشت
چهره و لبخند آقا مهدی و احوالپرسی هایشان در پیرمرد تأثیر گذاشته بود
پیرمرد می گفت: من اصلاً با شماها میانه خوبی ندارم ولی
نمی دانم این یکی چطوری توی دلم جا گرفته، بی نهایت دوستش دارم، نمی آید دلتنگش می شوم.
از آقا مهدی پرسیدم: چطوری این پیرمرد را آرام کردی و در او تأثیر گذاشتی؟
با لبخند ملیحی که کرد گفت : به تاسی ازذره ای عمل به  شیوه و رفتار پیامبر و ائمه (س)

شهید مهدی خوش سیرت



روحانى باسوادى که در پایین شهر قم امام جماعت و مورد توجه مردم نیز بود و هر روز نیز در درس آیت الله العظمى بروجردى شرکت میکرد. مرحوم آقاى بروجردى نیز او را می شناخت و به او عنایت داشت. از چهره هایی بود که در درس، با آیت الله العظمى بروجردى مباحثه میکرد و ایشان نیز جواب میدادند. روزى در اوج درس، به درس آیت الله العظمى بروجردى ایرادى وارد کرد، ایشان جواب دادند، دوباره به جواب آیت الله العظمى بروجردى ایراد کرد، ایشان دوباره جواب دادند، بار سوم آمد ایراد بکند، مرحوم بروجردى اخم مختصرى در ابرو انداختند و مقدارى صداى خود را بالا بردند و به او فرمودند: کافى است. همین. چند لحظه از درس گذشت، هنوز نیم ساعت دیگر باید ایشان درس را ادامه مى داد، قطع کرد. از منبر پایین آمد، به جاى این که به طرف درب خروجى برود، به میان جمعیت آمد. چون حدود نهصد نفر در درس ایشان حاضر بودند. دست مبارکشان را برابر آن شیخ دراز کردند، او نیز دست خود را دراز کرد، آقاى بروجردى دستش را گرفت و خم شد، دست آن شیخ را بوسید و رفت. جبران لغزش- اگر لغزش باشد- تمام شد؟ اما به نظرشان جبران نشد. هنگام طلوع آفتاب، پول قابل توجهى را با عباى نوى قیمتى برداشتند، تنها به درب خانه آن عالم رفتند، در زد. مى دانستند این وقت، این عالم بیدار است. وارد منزل این عالم شدند، این عباى نوى قیمتى و آن پول قابل توجه را جلوى این عالم گذاشتند و به او فرمودند: نزد خودم، از عمق دل به پروردگار بگو: خدایا! من حسین بروجردى را بخشیدم. گفت: آقا! اتفاقى نیفتاده است، شما چرا این قدر به خود سخت گرفته اید؟ شما استاد من و جان من هستید و من نیز شاگرد شما.ممکن است دادى نیز سر من کشیده باشید، جانم فداى آن داد شما. مرحوم بروجردى فرمودند: تعارف نکن! از عمق دل، جلوى چشم من به پروردگار بگو: من حسین بروجردى را بخشیدم. آن روحانى همین جملات را به زبان جارى کرد. گویا همه دنیا را به آیت الله العظمى بروجردى دادند. چه روز خوشى براى ایشان بود. برگشتند و به خانه آمدند. به خادم خود فرمودند: امشب براى من تهیه غذاى سحرى ببین، غیر از عید فطر و عید قربان، در هواى پنجاه درجه تابستان قم و آن زمستان کویرى، یک سال تمام روزه گرفتند و گفتند: خدایا! من خودم را جریمه کردم، در قیامت دیگر پاى من حساب نکن


استاد حاج شیخ حسین انصاریان

* لال شدم نمیدونم چی بگم یا چی بنویسم ! چقدر تندی کردم به پدر و مادر و دوستان و غریبه و آشنا



۱۰ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ،۰۲:۴۶
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم 

در پایان هر روز می نشست و اعمالش را بررسی می کرد
روی یک کاغذ می نوشت تا یادش نرود
« امروز دروغ نگفتم ، غیبت نکردم ، اما عصبانی شدم 
مخصوصا" در انجمن موقع در آوردن کتم عصبانیت را نشان دادم

چقدر بد شد! باید از بچه ها حلالیت بخواهم . »

شهید حسن ترک 



در اوایل طلبگی ام، روزی به حجره ام آمدند و فرمودند: «پیداست که در این جا غیبت شده است!»گفتم: بله پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود، این جا بودند و از کسی غیبت کردند.

علامه طباطبایی فرمود: «باید می گفتی از این جا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست؛ اتاقت را عوض کن»

 حجت الاسلام سید احمد فاطمی


*غیبت !مثل نقل و نبات ....تازه خیلی آدم بشم و ادای بندگی دربیارم و 

غیبت نکنم خیلی راحت اجازه دادم که کنارم تو کلاس و اداره و دانشگاه

و محفل دوستانه و فامیل غیبت کنن !

مگه غیر اینه 

بیا قول بدیم دست از پرو بازی برداریم 


۹ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ،۱۳:۲۶
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

سپیده صبح بود که دشمن با صدها تانک و نیروهای تازه نفس شروع به تک کرد
۴۸ ساعت با دشمن درگیر بودیم تا اینکه
نیروهای کمکی که از برادران اصفهانی بودند جایگزین ما شدند
بعد از ۴۸ ساعت درگیری خسته و گرسنه حدود نیمه شب بود که به اردوگاه رسیدیم
بنابراین از غذا و شام وحتی یک تکه نان هم خبری نبود
به جز یک جعبه خرما که آن را به معاون فرمانده که از همه ما خسته‌تر بود،دادند.
فرمانده تیپ، برادر «چلوی»‌، شهید شده بود. معاون فرمانده همگی ما را که
حدود ۱۴۰ یا ۱۵۰ نفر بودیم به خط کرد و گفت:‌
برادرانی که خیلی گرسنه هستند از این خرما بخورند و
آنهایی که می‌توانند، تا فردا صبح تحمل کنند
خدا می‌داند با وجود اینکه بعضی از بچه‌ها هنوز افطار نکرده بودند و
تنها از آبی که در قمقمه داشتند خورده بودند ولی جعبه خرما به دست هر کس می‌رسید
می‌گفت سیرم، و به نفر بعدی خود می‌داد و آخرین نفر جعبه خرما را دست نخورده
به معاون فرمانده داد
همگی خسته و گرسنه و به یاد دوستان و همسنگران خود که در این عملیات با زبان روز
ه به کاروان شهدا، مجروحان و اسرا پیوسته بودند دعا و گریه کردیم

خاطرات مردان خدا در ماه خدا, مشرق



آیت الله ذوالقدر از علمای اهل زنجان ،می فرمود:
جوانی بود بسیار متشرع به حسب ظاهر و من هم برای او التماس دعا می کردم
و به استجابت دعایش امیدداشتم ؛
یومی از ایام موقعی آمد که در سن کم به حال احتضار افتاد و من رفتم تا به او شهادت را القا کنم .
سربالینش نشستم و گفتم اشهدت را بگو  و شروع کردم به گفتن شهادتین و او تکرار میکرد تا اینکه شهادت بر ولایت حضرت امیرعلیه السلام دادم تا تکرار کند ولی نگفت!!!
 و چون چندبار تکرار کردم و نگفت برخاستم و رفتم و متاسف شدم
از این که چه کسی را ما قبول داشتیم و التماس دعا میکردیم!
بعد از مدتی فهمیدم او نمرده و به حیات طبیعی برگشته و دوستان اصرار کردند تا برای دیدنش بروم و من امتناع میکردم تا اینکه پذیرفتم و رفتم! تا رسیدم خودش گفت دلیل اینکه شهادت ولایت بر زبانم جاری نشد این بود که تعلق و علاقه خاصی به یک دست فنجان که تازه خریده بودم داشتم و محبتش در دلم بود تا می آمدم شهادت را بدهم شیطان جلوی چشمانم ظاهرمیگشت و میگفت اگر تکرار کنی این هارا میشکنم واین علاقه و محبت دنیا ولو در این
اندازه مرا از شهادتین باز داشت
 محبت دنیا از امراض قلبیه هست که بسیار حائزاهمیت است

پای درس و سخنرانی استاد سلامتی

* داشتم فکر میکردم با خودم ! به دونه دونه وابستگی ها و محبت های دنیایی
تا چند سالگی همینطور باید ادامه بدم !
کی عوض میشم پس
رمضان امسال هم مهلت دادن بهم
ولی من خیلی پروتر از این حرفام انگار


۱۳ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۰۷ خرداد ۹۶ ،۱۶:۴۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

آخر من کجا و شهدا کجا خجالت می‌کشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم
من ریزه خوار سفره‌ی آنان هم نیستم
شهید شهادت را به چنگ می‌آورد راه درازی را طی می‌کند تا به آن مقام می‌رسد اما من چه!
سیاهی گناه چهره‌ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده
حرکت جوهره‌ اصلی انسان است و گناه زنجیر، من سکون را دوست ندارم
عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است، سکونم مرا بیچاره کرده
در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده، انسان کر می‌شود
کور می‌شود، نفهم می‌شود، گنگ می‌شود و باز هم زندگی می‌کند
بعد از مدتی مست می‌شود و عادت می‌کند به مستی و
وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم
درد را، انسان بی هوش نمی‌کشد، انسان خواب نمی‌فهمد، درد را، انسان با هوش و بیدار می‌فهمد
راستی! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده‌ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟
مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم
قلب چند نفرمان به درد آمد؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟ آیا مست زندگی نیستیم؟
خدایا تو هوشیارمان کن، تو مرا بیدار کن، صدای العطش می‌شنوم صدای حرم می‌آید
گوش عالم کر است. خیام می‌سوزد اما دلمان آتش نمی‌گیرد
مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمی‌کنیم، روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم
الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم،
مرده‌ام تو مرا دوباره حیات ببخش، خوابم تو بیدارم کن
خدایا! به حرمت پای خسته‌ رقیه (س) به حرمت نگاه خسته‌ زینب (س)
به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر (عج) به ما حرکت بده

وصیت نامه شهید مدافع حرم عباس دانشگر




*بانوی گمنام میبینی ؟!
متولد 72 بصیرت و ایمانش را ببین
دل حرم است بیا مدافعش باشیم


اگر خانه‎ای را اجاره بدهید، اجاره را از او می‎ستانید
خواه در خانه حضور داشته باشد، خواه در سفر باشد
آدمی اگر دل خود را به خدا سپرد خدا چه از انسان کار  بکشد چه نکشد
 اجرش را خواهد داد

آیت الله حائری شیرازی

۵ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ،۱۲:۳۶
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

دلش نمی ‌خواست کار هایش جلوی دید باشد
مدتی را که در جبهه بود ، اجازه نداد حتی یک عکس یا فیلم از او تهیه شود
آخرین بار که به مرخصی آمده بود ،
قبل از رفتن همه ‌ی عکس ‌هایش را از بین برد تا پس از شهادت چیزی از او باقی نماند
همین طور هم شد و برای شهادتش حتی یک عکس هم در خانه نداشتیم
همیشه پنهان ‌کار بود . حتی زخمی ‌شدنش را هم از دیگران پنهان می ‌کرد
یک بار که به مرخصی آمده بود
احساس کردم هنگام بلند شدن به سختی حرکت می‌ کند ، ولی چیزی را بروز نداد
وقت نماز شد . وضو که گرفت ، رفت توی اتاق و در را قفل کرد . از این کارش تعجب کردم
خواهرش که کنجکاو شده بود ، از بالای در ، داخل اتاق را نگاه کرد و متوجه شد
که مجید نماز را به صورت نشسته می ‌خواند
مجید از ناحیه ‌ی پا مجروح شده بود ، اما اجازه نداد حتی ما که خانواده ‌اش بودیم متوجه شویم

شهید مجید زین الدین



+ داشتم فکر میکردم به خاکریزهای امروز جبهه جنگ نرممان ! دنیای مجازی را میگویم
•من و دوستانم یه هویی در گلزار شهدا
•من و دوستانم در هیت با ریش و تسبیحمان
• فقط نشان دادن خود
• میخواهیم ارادتمان را به ولی فقیه نشان دهیم عکس دست و انگشتر و ساق دست میزاریم...
• میخواهیم حجاب را تبلیغ کنیم خود عامل هواهای نفسانی می شویم
•و ...
فقط ته ته پست هایمان را میبینم این " من " قشنگ خود نمایی میکند
یادمان رفته قرار بود این "من " را در هر عرصه و مکانی ,
خواه خلوت, خواه اجتماع ,خواه دنیای مجازی
تبدیل کنیم به " عبد "

در روایات آمده است که خداوند متعال با این دستور به کرنش ملائک در مقابل آدم خواست تا ماهیت شیطان جلوه کند که شش هزار سال عبادت کرده بود و همان ذکر ملائک را شیطان که از اجنه بود هم میگفت و صعود کرد تا خداوند اورا نیز در ردیف ملائک حساب کرد، در باطن شیطان یک غروری وجود داشت که باید این غرور او با این دستور به سجده در مقابل آدم ظهور کند تا به جایگاه اصلی خود برگردد.شخصی می تواند اوج پیدا میکند که اول قدم منیت و منمیت و غرور را زیر پا بگذارد
استاد سلامتی


۷ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ،۱۲:۵۱
بانــــوی گمنــــام