رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

عشق یعنی به تو رسیدن

۱۹ مطلب با موضوع «عاشقانه» ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

انَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ﴾ الأحقاف: ١٣

راه را باید رفت،
ثبات قدم و استقامت یعنى همین؛ اینکه همه‌ى توجّهت به مقصد باشد و هیچ عاملى و هیچ مانعى نتواند تو را از مسیر منحرف یا در میانه‌ى راه متوقّف کند 
راه را باید رفت تا به مقصد رسید.. شیاطین دست به دست هم داده‌اند تا تو را از رفتن پشیمان کنند؛ نفْس هم بدش نمى‌آید با هزار عذر و بهانه‌ى به ظاهر منطقى و قابل قبول با شیطان همنوا شود
 اما دوست، از مقصد تو را مى‌خواند و راه را باید رفت..
براى رسیدن به دوست باید سختى راه را به جان بخرى.. پس تعلل نکن؛
 حتى اگر مَرکب طىّ طریقت را زدند، حتى اگر کسى در این مسیر تو را همراهى نکرد، حتى اگر از زمین و آسمان گلوله ریختند، راه را ادامه بده..
لنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب، سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب.
. پایان این راه، شهادت است..

 

 
خبرنگار:خوشحالی اخوی،عملیات دیشب چطور بود؟
رزمنده:خیلی خوب شد
خبرنگار:حالت چطوره؟
رزمنده:خیلی خوبه،اول شب [دستم]قطع شده از مچ ولی با این [دستم]جنگیدم


راه ... میدانید رفقا
هنوز قدم اول که میگذاریم شروع میکنیم غر زدن ! دلمان هم که میگیرد واویلا 
چقدر شروع کردیم چت کردن یا تلفن رو برداشتیم از زمین و زمان گله کردیم ؟!
چقدر آه کشیدیم!
چقدر عصبانیتمان رو سر پدر و مادر خالی کردیم 
هنوز راه نرفته اینیم ؟!ادعایمان گوش عالم و آدم را کر کرده !

امشب شب جمعه ست 
شهدا میشود امشب کنار ارباب مرا نشان دهید بگید فلانی خیلی سخت تلاش میکند ولی خیلی زمین میخورد , ارباب می شود دعایش کنید و دستش را بگیرید 
میخواهد آدم شود ... عبد شود ... همین ...

 
  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

نشد .... 
جاماندم
چندین سال که جا میمونم 

دفترم برمیدارم ورق میزنم تا به صفحه خالی برسم !
زیر لب با اشک هایی که قطره قطره میریزند میخوانم 
قدم قدم پای علم  (+ )
با بغض و گریه
با رنگ قرمز مینویسم !
عمود 285
با گریه و التماس و درد و دل و قربان صدقه رفتن آقا 
و شروع اعمال و کارهایم با رنگ مشکی
کار هر روز هر عمودی را که طی میکنم 
تا برسانم این نفس و دل را به آقا ...
گاهی این نفس و پاها و جسم از جدال با گناه تاول میزنن 
گاهی کوله بار را بر میدارم و خود را فردا زودتر به عمو بعد می رسانم 
و گاهی که گناه مانع میشود عقب میمانم 
آن قدر تلاش و تقلا که بتوانم برسم به کربلای دل 
از همین جا بتوانم راهی کربلا بشم 





درد و دل :
به هزار و یک دلیل متوسل شدم 
حکمت خدارا بهانه کردم و هزار توجیه را کنار هم چیدم 
برای اینکه 
عقلم را راضی کنم که
 جاماندن 
آنقدرها هم که فکر میکنی بد نیست !
ولی
برای راضی کردن قلبم درماندم !
دل بی قرار که دلیل سرش نمیشود 
دلتنگی مگر دلیل میخواهد ؟!


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

مادرم داشت قرآن میخواند و اشک چشمش را پاک میکرد
معمول بود برای گفتن خبر شهادت فرزندی به خانواده اش اول میگفتند مجروح شده
و بعد اینکه حالش خوب نیست و دست آخر خبر شهادت را می دادند
من هم خیلی ناشیانه گفتم : مادر جان جعفر یک زخم جزئی برداشته و بردنش بیمارستان
مادر چشم به چشمان من دوخت و گفت " چعفر شهید شده "
با عصبانیت گفتم کی گفته ؟
با آرامش جواب داد : قرآن ! امروز که رادیو خبر حمله را در جبهه ها داد قرآن را باز کردم این آیه آمد
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتابل احیاء عندربهم یرزقون
خدا گفته که او شهید شده امام تو میخواهی کتمان کنی ؟!
ایمان و صلابت مادر به من آرامش داد آرام شدم امام نمیتوانستم به مادر بگویم فرزند تو پیکر ندارد
.
.
همان شب بهرام عطائیان به خوابم آمد در عالم خواب پرسید علی قرآن و شال من کجاست ؟
سرم را پایین انداختم
قرآن و شال خونین بهرام بین چهار شهید دست به دست شده بود و اگر من هم رفتنی بودم
کسی آن را مطالبه میکرد
التماس کردم که بهرام جان اگرچه من لایق آن امانت خونین نیستم از خدا بخواه به کسی
بسپارمش که مثل تو باشد آخر بعد تو خیلی ها شهید شدند
عباس علافچی , جهانی , حمید قمری , غلامعلی , سعیدی فر , علیرضا ترکمان , علی چیت سازیان
و خیلی های دیگر
کسی نمانده که لایق قرآن و شال تو باشد
گفت : همه این هارا میدانم ما همه دور هم هستیم اما اسم یک نفر را نگفتی
این حرف بهرام گویی در قفس دنیا را برای من باز کرد و به من گفت از قفس بیرون بیا و پرواز کن
فکر کردم آن نفر آخر که جامانده منم
هیجان زده با شوق پرسیدم " اسم چه کسی را نگفتم ؟"
و منتظر بودم بگوید تو خودت آن نفر جامانده هستی
اما بهرام گفت آخرین نفر جعفر است که او هم پیش ماست خیلی خوشحال و سرخوش
مثل تازه داماد ها
شعفم به یاس و ناامیدی بدل شد گریه ام گرفت سرم را روی شانه بهرام گذاشتم
و در آغوش هم گریه کردیم وقتی از خواب بیدار شدم صورتم خیس بود
صبح روز بعد قبل از تشییع جعفر قطعه ای از شال خونی بهرام را داخل کفن او گذاشتم
و بعد از مراسم شب هفت به جبهه برگشتم
چند ماه بعد در مرداد سال 1367 جنگ تحمیلی به پایان رسید و من ماندم و یاد و خاطره صدها
شهید که چشم شفاعتشان دارم



چندتا خاطرات علی خوش لفظ را خواندیم
امروز علی آقای خوش لفظ جانباز دفاع مقدس پس از تحمل سالها رنج جانبازی به شهادت رسید


حاج على آقاى خوش‌لفظ، خوش‌معنا، خوش‌زخم، خوش‌قلب، خوش‌رفیق
شهادتتان مبارک
فقط یه خواهش
یه التماس
میشه مارو هم شفاعت کنید


کلیپ و عکس ها ان شالله تو کانال گذاشته میشه

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

سلام آقا محسن نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم روضه مصور شده
هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود...
آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس
دلم را به عصر عاشورا و روضه غارت خیمه ها می برد
منی که خیلی صبر و تحملم مثلا بالاست زد دو روز تو تب سوختم!
مادر و پدر اصلا نفهمیدن موضوع چیه هی میگفتن سرماخوردی لابد
اگه میگفتم قضیه چیه عمرا میزاشتن دیگه گوشی دستم بگیرم یا خبرهارو از اینترنت بخونم
جز اینکه روزها بی سروصدا خدمت پدر و مادر باشم و شب ها زیر لحاف دستم رو بگیرم جلو دهنم
زار زار برای مظلومیت شما و ارباب و حضرت زینب گریه کنم!
چه زود محرم رسید چه زود دل های همه رو حسینی کردی آقا محسن
نمی‌شناختمت؛
اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم
همان روز که اسیر شدی در تهران مراسم تحلیف بود ،
فدریکا موگرینی هم آمده بود همان که هر وقت تکفیریها در جبهه نبرد در بن بست می افتادند
تقاضای مذاکره می کرد و و برایشان زمان می خرید و نجاتشان می داد .
نمیدانم شاید همان داعشی که پشتت ایستاده و سر از تنت جدا کرد یکی از آنها باشد !
آقا محسن دست مریزاد آمدی همه معادلات را به هم ریختی
اصلا فدایی ولایت شما هستید
واگرنه همه ما که حرف هست که الکی میگوییم جانم فدای رهبر و اسلام
چون هرزمان که هر بار که مسولان ما کم می آورند و خرابکاری میکنن
شهدا به دادمان میرسند
یکبار شهدای غواص حتی شده دست بسته
اکنون هم شهید سر از تن جدا؛ شهید محسن حججی



و تو چه می دانی اسارت چیست؟
و ما چه می دانیم که اسیر کیست؟
از محضر مبارک امام زمان (ع) سؤال شد:
آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است
که فلانذبنک صباحاً و مساء و لابکین عینک بدل الدموع دماء صحیح است؟
فرمود: آری!
گفتم: آن مصیبتی که در سوگ آن، به جای اشک خون گریه می کنید، کدام است؟
آن مصیبت علی اکبر است؟
فرمود: نه! اگر علی اکبر زنده بود، او هم در این مصیبت، خون گریه می کرد!
گفتم: آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است؟
فرمود: نه! بلکه آن حضرت عباس هم در حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه می کرد!
عرض کردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) است؟
فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود، در این مصیبت خون گریه می کرد!
پرسیدم: پس این کدام مصیبت است؟
فرمود: مصیبت اسارت عمه ام زینب (س) است



*  چهل روز مونده به محرم چله بگیرید...
ان شالله دوشنبه چله رو شروع خواهیم کرد
برای هر روزی از چله به نیابت شهیدی خواهد بود که تو کانال تلگرام گذاشته میشه +

فقط یه چیز بگم !
همه میگن مسئولین چه جوابی به شهدا میدن !
اون جای خود
میشه یه لحظه فکر کنی شهید حججی و شهدای دیگه کنار ارباب ایستادن
و درست رو به رو تو ! توی که از مردم عادی هستی تو قرار چه جوابی بدی
حالا بزار یه چیز دیگه بگم اگه عمه جان حضرت زهرا کنارشونم باشن چی
تو حجابت چطور بودی ؟ بردار بزرگوارم تو نگاهت ؟
تو درس و دانشگاهت ؟ تو کارت با ارباب رجوع ؟
تو اردوهای جهادی ؟
تو تفریحاتت حرام بوده یا حرام؟
چقدر دل امام زمان رو شکستی ؟
آقای مغازه دار کم و گرون فروشی ! کلی سر مردم کلاه میزاری !
چقدر برا خوشنودی امام زمان و رهبری زحمت کشیدی
همه شهدااین انقلاب رو سپردن به ما جوونا ؟! چند قدم براش برداشتی
....
حالا  تونستی هم با خیال راحت زندگی کن هم با خیال راحت بخواب
با یه جمله که مسئولین جواب بدن خودت رو راحت کن

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

دلم از همه که میگیرد "مُجیر" را باز می کنم
"سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند
اشک،اشک...
دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه...
اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی،گناه کردم ,گفتی توبه کن، نکردم
گفته بودی "شما را نیافریدم مگر برای عبادت"،
 اما من........
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی
خندیدم و شکر نگفتم سالم بودم و سجده نکردم
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟
 "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من معصیت هایم بسیار است.
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ
 یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
 من که جز تو کسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...
گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما
کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...




مفاتیح الجنان :
هر که دعای مجیر را در «ایام البیض» [روزهاى سیزدهم و چهارهم و پانزدهم] ماه رمضان بخواند
گناهش آمرزیده مى ‏شود، هرچند به عدد دانه‏ هاى باران و برگ‌هاى درختان و ریگ‌هاى بیابان باشد!
و خواندن آن براى شفاى‏ بیمار و اداى دین و بى‏نیازى و توانگرى و رفع غم و اندوه سودمند است


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم
آرام چشمهایت را ببند
و به تصویر بکش عشق را ، در دو طرفت دو گنبد طلایی

می دانی یکی برای حسین «ع» است و دیگری برای جان حسین«ع»
وزش نسیم بوی سیب را به مشامت می رساند و چکه میکند چشم آسمان
اصلا گویی ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که تشنه ات کنند
تشنه میشوی ، تشنه ی یک سلام

به خود بیا تو اینک در بین الحرمینی ، دست ادب روی سینه بگذار و سلام کن !
سلام آقای تشنه لبم ...

برگرد سلام کن
سلام سقای دشت کربلا...
دیگر پاهایت نای ایستادن ندارند نه ؟؟؟
سر به سجده بگذار به یاد سجاد «ع»
باران شدت میگیرد ، به چه فکر میکنی ؟؟ که اینگونه اشک میریزی
به چه فکر میکنی؟؟به لبهای خشکیده ؟؟ به گلوی پاره پاره ؟؟ به تن اربا اربا؟؟
به دست های بریده و چشمان تر از خون؟؟ به موهای سفید و روی کبود گل سه ساله؟؟
به سر بریده یا به ندای بنی بنی بنی؟؟؟
اما از من میشنوی به یک چیز دیگرهم فکر کن ، حدس زدی چه میخواهم بگویم؟؟
آری به دل زینب«س» فکر کن

بلند شو تل زینبیه انتظارتو را میکشد. طاقت دیدن داری؟؟ چه میبینی ؟!
زینب «س»آن روز چیزی جز زیبایی ندید

امروز مدافعانش را به خاطر دل عمه جان دعا کن برای عباسهایش +
دست حرامی ها به حرم نخواهد رسید
شاید ندانستی اما حال کبوتر دلت به سوریه و حرم بی بی پر کشید , به عمه جان سلام کردی؟؟
زیارتت قبول
التماس دعا

بانو
حاج عماد،سایه سر

دردانه ات،
جهاد

و حالا غم برادر...

غبطه میخورم به مقرب بودنتان ... +

راستی

چقدر مرا یاد روضه های یک زن می اندازید...یاد کربلا

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

دلم گرفته از جنس دل یک جامانده , جامانده ام از هر چه که خوبی است
شهدا ، حرف دل دارم با شما ,چه خوبست دوستی با شما
شهدا این ایام جوانی را میگذرانم , یا شاید میگذرد و من در سپری شدن فرصت ها بی تقصیرم .
خسران زدگی است جاماندن از قافله ای که سیر الی الله دارد
دور شدن از شما ضرر است
به عقیده ی من ور شکسته است کسی که شما را ندارد .
من دوستتان دارم و خود به این اگاهید ,نه که من از جنس شما باشم نه !!!
شما دوست داشتنی هستید
فقط یک کلام
دست دوستی که به سمت شما دراز شود را رد نمیکنید , نه ؟؟
در مرام مردانه ی شما در جمع خدایی شما , در میان دعاها و نجواهای شما ،
جایی برای این خواهرتان هست مگر نه ؟؟



چقدر بی خیال بودم...
آن هنگام که , از چشمانت افتادم !

وَ أَسْقَطْتَنِی مِنْ عَیْنِکَ [عِنْدِکَ‏] فَمَا بَالَیْتُ...


+ راستی پست قبلی پاک شد چون متهم شدم
صرفا فقط جهت یاد آوری
مــراقب خـــــود باشید
در ایـن فضـــــای بـی دروپیکـــر مجـــــازی!
در جـبهـه اگـر روی میـن میـرفتی جـانباز می شدی و سـربلند!
امـــا
اگـر تـن به مین های این وادی دهی ,معلوم نیست به نا آکجا آبادها خواهی رسید
اینجا فقط باید دل به شهــــــــــدا داد
سربازان خمینی تخریبچی های قابلی
هستند


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

با عشق زنده ایم چرا که بدون آن چیزی که مفت هم نمی ارزد ،جوانی است...
عاشق که باشی تاب نمی آوری, بی تابی و بیقرار ...
خودت آرام و قرار دلی برای بعضی ها
اما انگار آرام نداری!
عاشق که باشی تحمل نمیکنی غربت را...!
آن هم غربت حریم اربابت را!
نمیتوانی تحمل کنی که به حرم ناموس اربابت، ناموس مولایت  ذره ای بر حرمتی شود...!
عاشق که باشی ،میشوی پاره ی تن !
پاره ی تن امام حسین!
وعزیز حضرت مادر!
عاشق که باشی میشوی مدافع حرم...!
مدافع حرمی که اربابت تا آخرین نفسهایش ، چشم از آن بر نداشت!
میشوی مدافع حریم ارباب
که مبادا حرمت حریم ارباب شکسته شود
عاشق که باشی ...عباس علمش را به تو میسپارد
چرا که تو ثابت کرده ای که پر از عشقی...پر از ادبی...
تو در خانه ات در امن و امن باشی و حرم دختر مولا در خطر...؟!
هرگز....!
خلاصه بگویم؛
نمیتوانی این ها را تاب بیاوری! 
عاشق که باشی....
وسرانجامت میشود آغوش امام زمانت...
عاشق که باشی میشوی سر به دامان مولایت
و سر هوایی ات را میگذاری روی پای صاحب الزمان و سودای سرت را نشانش میدهی...!
عاشق که باشی
بیقراری میکنی برای آنکه علی اکبر آغوش بگشاید برایت...که بیا!
عاشق که باشی جان که سهل است....از همه چیز می‌گذری

 جانباز مدافع حرم حبیب عبداللهی در دیدار با رهبر انقلاب باعکس رفیقش؛ شهید محمداینانلو
رفیقم کجایی +


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

خوب نگاه میکنم !
به شناسنامه ام 12/12 ... برایم از وقتی که خودم را میشناسم مثل سال خمسی می ماند
هرسال همین موقع همین شب ها حساب و کتابم شروع می شود حساب و کتاب های سالیانه
بماند که هر شب انقدر از خودم حساب و کتاب می کشم که خواب از سرم میپرد و
مامان برایم شربت بادرنجبویه درست میکند !
بنده خدا خبرندارد غیب هایم , تهمت ها , حضور قلب نداشتن در نماز
کاهلی در خوندن قرآن با معنی , تنبلی در نماز شب , و هزاران هزار اعمال نادرست ....
نمتواند با بادرنجبو درست شود ! عمرم و وقتم به هدر رفت و نشد بنده خوبی شوم
و حالا 12 اسفند حساب کتاب سالیانه شروع می شود !
بانوی گمنام چقدر عبد بودی و چقدر بنده ی شیطان ! چقدر منتظر خوبی برای امام زمان ؟!
چقدر غیبت نکردی و چقدر تهمت نزدی ! اصلا بالوالدین احسان بودی !
چقدر نیت ها درست بود ! اصلا همین امشب اگه آخرین شب عمر باشد و اولین شب ملاقات با خدا
چقدر کوله بارت پر از بندگی بوده
چقدر برای شهادت در راه نفس تلاش کردی ...



12/12 رو خیلی دوست دارم ! هربار که به این روز فکر میکنم ته دلم دعا میکنم به حرمت امام 12
شهادت در رکاب مولا قستم بشه

+ به حرمت این روزها که همه عزادار مادر هستیم تبریک نگویید امام زمان (عج) عزادار هستن  ,
عاجزانه آرزو دارم برایم دعای شهادت کنیدان شالله بتونم هم در جهاد اکبر هم به مقام شهادت برسم

همیشه دعاگوی همه اهالی رفاقت به سبک شهید هستم فراموشم نکنید


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

خواهر گلم دلت جهاد میخواهد!؟
که مثلا چادرچاقچور کنی ,سربند یا زهرایی ببندی , و راه بیافتی
تفنگ به دست از این کالیبر بالاها و بروی سوریه...!؟
وقتی رسیدی اولین داعشی را بکشی حس غروری کنی و صدا به غبغه بندازی
و بگویی : بعدی...نبوووود!؟
نه!خواهر گلم نه!
جهاد تو اینجاست که همانند حضرت زهرا(س) دفاع کنی از امامت و ولایت
راه علم و فرزانگی در پیش بگیری در پیشرفت کشورت قدم برداری
خودسازی معنوی و اخلاقی کنی عفت و حیا پیشه کنی
به تجملات دنیا بی اعتنا باشی , خوب همسرداری کنی
در دامن پر مهرت فرزندانی,شجاع و با تقوا تربیت کنی,انسانی والا و سربازی برای امام زمان (عج)بسازی
مایه ی آرامش خانواده باشی وبشوی الگوی به تمام معنای یک خانوم ولایتمدار
نکند بشود چیزی شبیه به ” یؤمن ببعض و یکفر ببعض ”
بدان همان خدایی که میگوید جهاد مرد در میدان مبارزه است جهاد تو را در خانه و‌ همین جامعه می داند
پس به کوری چشم دشمنی که تمام تلاشش از بین بردن خوبی های توست و از هم پاشیدن خانوده ات
بایست و مردانه در این میدان بجنگ!
مواظب خوبی هایت باش خواهر گلم 
 


معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد


اهالی قم التماس دعا ...


  • بانــــوی گمنــــام