رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...

!!!

هو الرحمن الرحیم

کاباره را رها کرد. عصر بود که آمد خانه بی مقدمه گفت:
 پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد!

مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی می گی!
گفت: آره بابا، بلیط گرفتم. دو ساعت دیگه باید حرکت کنیم
باور کردنی نبود
 دو ساعت بعد داخل اتوبوس بودیم ,در راه مشهد ,
مادر خیلی خوشحال بود خیلی شاهرخ را دعا کرد چند سالی بود که مشهد نرفته بودیم

فردا صبح رسیدیم مشهد
مستقیم رفتیم حرم شاهرخ سریع رفت جلو، با آن هیکل همه را کنار زد و
 خودش را چسباند به ضریح!
بعد هم آمد عقب و یک پیرمرد را که نمی توانست جلو برود را بلند کرد و آورد جلوی ضریح

عصرهمان روز از مسافرخانه حرکت کردم به سوی حرم
 شاهرخ زودتر از من رفته بود می خواستم وارد صحن اسماعیل طلائی شوم
یکدفعه دیدم کنار درب ورودی شاهرخ روی زمین نشسته 
رو به سمت گنبد
آهسته رفتم و پشت سرش نشستم شانه هایش مرتب تکان می خورد
 حال خوشی پیدا کرده بود

خیره شده بود به گنبد و داشت با آقا حرف می زد
مرتب می گفت: خدا، من بد کردم. من غلط کردم، اما می خوام توبه کنم
خدایا منو ببخش! یا امام رضا(ع) به دادم برس من عمرم رو تباه کردم
اشک از چشمان من هم جاری شد شاهرخ یک ساعتی به همین حالت بود
 توی حال خودش بود و با آقا حرف می زد

دو روز بعد برگشتیم تهران، شاهرخ در مشهد واقعاً توبه کرد
همه خلافکاری های گذشته را رها کرد

شهید شاهرخ ضرغام



مرحوم آیت الله مدنی نقل می‌کردند در تشرفات خود به حرم مطهرامام رضا علیه السلام تصمیم گرفتم دیگر حاجات دنیوی خود را محضر امام عرض نکنم برای همین هنگام زیارت چون عبایم کهنه و پاره بود آن قسمت پارگی را در دستم نگه داشته بودم تا دیده نشود و چون عهد کرده بودم حاجت دنیایی خود را به زبان نیاورم مشتم را باز کردم و به طرف ضریح قسمت پاره عبای خود را نشان دادم در همین حین یک نفر عبایم را برداشت و یک عبای عالی و تازه را روی دوشم انداخت متاثر شدم و با خودم گفتم کاش به جای عبا قلبم را نشان حضرت میدادم که زمان،زمان استجابت و توجه بود!

عید همگی مبارک 

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

روزی حضـرت “علی"(ع) نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند:
آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر 
برای خلیفه به خانه ی او رفتند 
چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود:
شما دو توهین به من کردید;
اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من “علی” فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی “علی” عوض نمی کنم
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان “علی” در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست… سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخـــورده بودند .



* و من نیز گریه بلند سر میدهم 
کیسه اشرافی ؟
نه
به خاطر هوس های دلم به خاطر دل خودم
 چقدر مهدی زهرا هر روز به بهای اندک می فروشم 
.
.
.
صحبت های رهبر و مولامون رو حرم امام خمینی گوش کردید ؟!سخنرانی ایشون  از سیره امیرالمومنین و شباهت زندگی امام با ایشان 
باز کردن مبحث ناکثین و مارقین و قاسطین ! خوب گوش دادید؟
یادمون باشه 
" علی فروشی نکنیم "

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

ایت الله قرهی :
در روایتی به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده که روزی حضرت موسی (ع) 
به خداوند عرضه داشت "
خدایا حال دوست من که شهید شده در عالم برزخ چگونه است؟
خداوند به حضرت موسی (ع) خطاب کرد : او در جهنم است 
حضرت موسی (ع) با تعجب به خدا عرضه داشت که خدایا مگر وعده نکرده ای که شهید 
با اولین قطره خونش به بهشت می رود و همه گناهان او آمرزیده می شود 
خطاب آمد : بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را 
که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمیکنم ... حتی با شهادت !
بنابراین کسانی اسمشان در طومار شهدا نوشته می شود که عاق والدین نباشند 


اگر ما الان، چند شب مانده به شب قدر، به فکر شب قدر هستیم هنر نمی کنیم. جمال السالکین آیت الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی قدس الله روحه مینویسد یک سال مانده به شب قدر به فکر شب قدر باشید، من نمیگویم که الان این جمله را میفهمم، ادعا ندارم اما انقدر بگویم که در جوانی که این مطلب را دیدم خیال خامی داشتم، خیال میکردم که این مرد بزرگ میخواهد بگوید که یعنی آدم تقویمش را نگاه کند آن شب مثلا به خانه دوستش نرود، آن شب عروسی نرود، آن شب را ضایع نکند و ازاین حرف ها. بعد فهمیدم که نه مقصودش این نیست. میخواهد بگوید در طول سال کاری نکنی که آن کار، شب قدر بیاید جلوی تو را بگیرد. یک دلی را شکستی بدست نیاوردی همینطور که سرگرم بک یا الله هستی آن دل میاد میگوید یواش برو کجا میروی! حقی رو ضایع کردی هنوزجبران نکرده ای، پدر را خشمگین کردی، دل مادر را شکستی و هکذا 

استاد فاطمی نیا


* حلال کنید این روزها تند مطلب مینویسم 
استرس دارم 
شب های قدر نزدیک
من خیلی عقب موندم از قافله 
از پدر و مادر حلالیت بطلبید !
 شاه کلید اصلی اجابت دعا و بخشش خطاها یکیش دست همین عزیزان
بقیش رو بچسبید به  پدر اصلی عالم امام زمان ارواحناه فداه  

شمارو به خدا تو دعاهاتون همدیگه رو دعا کنیم 

  • بانــــوی گمنــــام