رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...


کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

۲۱ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

خواهر گلم دلت جهاد میخواهد!؟
که مثلا چادرچاقچور کنی ,سربند یا زهرایی ببندی , و راه بیافتی
تفنگ به دست از این کالیبر بالاها و بروی سوریه...!؟
وقتی رسیدی اولین داعشی را بکشی حس غروری کنی و صدا به غبغه بندازی
و بگویی : بعدی...نبوووود!؟
نه!خواهر گلم نه!
جهاد تو اینجاست که همانند حضرت زهرا(س) دفاع کنی از امامت و ولایت
راه علم و فرزانگی در پیش بگیری در پیشرفت کشورت قدم برداری
خودسازی معنوی و اخلاقی کنی عفت و حیا پیشه کنی
به تجملات دنیا بی اعتنا باشی , خوب همسرداری کنی
در دامن پر مهرت فرزندانی,شجاع و با تقوا تربیت کنی,انسانی والا و سربازی برای امام زمان (عج)بسازی
مایه ی آرامش خانواده باشی وبشوی الگوی به تمام معنای یک خانوم ولایتمدار
نکند بشود چیزی شبیه به ” یؤمن ببعض و یکفر ببعض ”
بدان همان خدایی که میگوید جهاد مرد در میدان مبارزه است جهاد تو را در خانه و‌ همین جامعه می داند
پس به کوری چشم دشمنی که تمام تلاشش از بین بردن خوبی های توست و از هم پاشیدن خانوده ات
بایست و مردانه در این میدان بجنگ!
مواظب خوبی هایت باش خواهر گلم 
 


معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد


اهالی قم التماس دعا ...


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

صبح روز عملیات والفجر۱۰ در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند،
روحیه‌ مناسبی در چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد از طرفی حدود ۱۰۰اسیر عراقی را
پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم
برای اینکه انبساط خاطری در بچه‌ها پیدا شود و روحیه‌های گرفته آنها از آن حالت خارج شود،
جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار دادن کردم و بیچاره‌ها هنوز،
لب باز نکرده از ترس شروع به شعار دادن می‌کردند.
مشتم را بالا بردم و فریاد زدم:«صدام جارو برقیه» و اونا هم جواب می دادند
فرمانده گروهان برادر قربانی کنارم ایستاده بود و می خندید.
منم شیطونیم گل کرد و برای نشاط رزمنده ها فریاد زدم:«الموت لقربانی»
اسیران عراقی شعارم را جواب می‌دادند بچه‌های خط همه از خنده روده بر شده بودند و
قربانی هم   دستش را تکان می‌داد که یعنی شعار ندهید!
او می‌گفت: قربانی من هستم «انا قربانی» و اسیران عراقی هم که متوجه شوخی من شده بودند
رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند:
«لا موت لا موت» یعنی ما اشتباه کردیم


+ گفتم عید بخندید روحتون شاد بشه :)


   دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛
قدم هایش را شکوفه باران کنید!
   ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

کاش تو به عنوان جوانی که قدرت تفکر و تعقل دارد
گول این میتینگ_سیاسی را نخوری
کاش بدانی مشکل اقتصادی ما وابسته به تحریم نبوده و نیست
کاش بدانی ضعف_مدیریتِ , دولت ها دلیل تمام این هاست
کاش سطحی نگر نباشی
وکاش بدانی از کاربردهای انرژی هسته ای .
و بدانی این همان اصلی ترین تولید_داخلی ما بود که میتوانست بسیاری از نیازهای ما راتامین کند
کاش آینده نگر باشی و عبرت گیر از گذشته
آینده ای که در آن خواسته یا ناخواسته نیاز داریم به این مهارت و انرژی
و گذشته ای که باید عبرت گرفت
از دشمنی قسم خورده ی این سرزمین
شیطان بزرگ، آمریکا



همین شما جوانها به توفیق الهى، به فضل پروردگار خواهید دید آن روزى را که دشمنان مستکبر گردنکشِ ظالم پُرروى شما، در مقابل شما مجبور به خضوع و خشوع بشوند.
 رحمت خداوند بر امام بزرگوارمان که راه ایستادگى و توکّل به خدا و بصیرت را در مقابل پاى ما گذاشت، رحمت خدا بر شهیدان عزیزمان که در این راه حرکت کردند و رحمت خدا بر شما عزیزان، جوانان، انسانهاى پُرانگیزه که این راه را تا امروز ادامه دادید.

والسّلامعلیکم و رحمةالله و برکاته


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست
گفتم: امروز می خرم.
وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم. بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟
گفتم: یادم رفت
بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده.
بچه را بغل کردم گفتم: بابا جان! دوستت دارم.
گفت: بیسکویت کو؟
دانستم که دوستی بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد
چگونه ما می گویم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولی در عمل کوتاهی می کنیم؟

خاطره از: حجت الاسلام قرائتی
شریه «سنگر باقیمانده»، ویژه اردوی راهیان نور


آیت الله جوادی آملی :
اگر در روز قیامت به انسان بگویند اهل بهشتی
ولی نمیتوانی اهل بیت علیه السلام را ببینی , والله بهشت بر او جهنم می شود ...


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

آیت الله حق شناس :
من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم.
به جز بنده وخادم مسجد، این شهید بزرگوار ( احمد علی نیری) هم کلید مسجد را داشت
به محض اینکه در را باز کردم، دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است
دیدم که یک جوانی در حال سجده است اما نه روی زمین !
بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است
جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است
بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت تا زنده ام به کسی حرفی نزنید...."

کتاب عارفانه شهید احمد علی نیری



آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دونماز،
سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت
که در فراق احمد بود، بیان داشتند:
“این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم .از احمد پرسیدم چه خبر؟
به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است
از شب اول قبر و سوال و…اما من را بی حساب و کتاب بردند.
رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند.
اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟!"

کتاب عارفانه شهید احمد علی نیری



یه روز با رفقا رفته بودیم دماوند،یکی از بزرگـتر ها گفت:احمد آقا برو کتری رو آب کن بیار,منم راه افتادم راه زیاد بود،کم کم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رود خانه نزدیک شدم.تا چشمم به رود خانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم، بدنم شروع کرد به لرزیدن، نمیدانستم چه کار کنم.همان جا پشت درخت مخفی شدم , می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم.پشت آن درخت وکنار رودخانه ،چندین دختر جوان مشغول شنا بودند.همان جا خدا را صدا زدم وگفتم خدایا کمکم کن.خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که من نگاه کنم ،هیچ کس هم متوجه نمیشود.امـــا خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم.از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها و مشغول درست کردن آتش شدم.خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بود.یادم افتاد حاج آقا حق شناس گفته بود:هرکس برای خدا گریه کند، خداوند اورا خیلی دوست خواهد داشت.گفتم از این به بعد برای خدا گریه میکنم.حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم و اشک میریختم و مناجات میکردم.خیلی با توجه گفتم یا الله , یا الله ,به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همۀ اطراف شنیده میشد.به اطرافم نگاه کردم، صدا از همۀ سنگریزه های بیابان و درخت ها وکوه ها می آمد! همه میگفتند: سبوح القدوس و رب الملائکة و الروح....
از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

خودش دوازده روز پای دستگاه ایستاد تا مشکلش حل شد
می‌گفت بعضی شب‌ها پای دستگاه سانتریفیوژ ایستاده یا نشسته خوابمان می‌برد

*

به خاطر تعلیق غنی‌سازی، چند ماه سایت نطنز تعطیل بود ولی مصطفی آنجا را رها نکرد
یک روز آمد خانه، گفت «به خدا یه کاری کردن که ما ببوسیم کارو بذاریم کنار.»
گفتم«چطور؟»
گفت«اومدن در سایت رو مهر و موم کردن این خدانشناس‌ها.
کاری کردن که ما از بغل سایت هم نمی‌تونیم رد شیم. عکس‌برداری می‌کنن.»
دولت جدید که آمد و تعلیق را برداشت، غوغایی بود توی وجودش و چسبید به کار .....

*

توی دنیا پیچید که سایت نطنز تعطیل شده.
بچه‌های سایت خودشان یک تیم درست کردند و مصطفی هم شد مسئول تیم.
رفتند سراغ چند تا از بچه‌های نخبه‌ کامپیوتر. کار را به‌شان سپردند.
خود مصطی هم پای کار بود. فهمیدند یک جاسوس حافظه‌های جانبی را آلوده کرده.
خبرگزاری رویترز اعلام کرد «مهندسان ایرانی موفق شده‌اند ویروس استاکس‌نت را
از تجهیزات و ماشین‌آلات هسته‌ای خود پاک‌سازی کنند.»

*

بهش گفته بودند اخراجش می‌کنند. عصبانی بود، از پشت صندلی بلند شد،
آستین‌هایش را بالا زد، داد زد «من رو می‌ترسونید؟ به این دست‌ها نگاه کنید.
من لای پر قو بزرگ نشده‌ام. من پای رکاب مینی‌بوس بابام بزرگ شده‌ام.»

*

بعد از غنی‌سازی 3 و نیم درصد و 5 درصد و نهایتا 20 درصد که توسط بقیه شهدا انجام شد،
یکی از دوستان و فامیل‌ از مصطفی پرسید که شما سه و نیم درصد و پنج درصد را
احتیاج دارید اما 20 درصد برای چیست؟
مصطفی در جواب گفت : ما باید در برابر استکبار جهانی با دست پر صحبت کنیم
یعنی اگر آنها فکر کنند که ما نمی‌توانیم تولید کنیم، به حرف ما گوش نمی‌دهند

*
وِرد زبانش بود باید کاری کنیم از دغدغه های اقا کم بشه

کتاب یادگاران

.
.
.
.
و حالا باید نگاه کنیم خاموشی راکتور را .........

روشن؛ فدایی ولایت و عاشق نور بود، نه ظلمت جهل.. +


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم


به اتفاق سید حسن خاتمی با خدا قرار گذاشته بودن که اینا درس بخونن،
خدا هم برکت درسشون رو بده.
چون این قرار رو کنار یه خونه‌ی قدیمی خالی گذاشته بودن.
هر شب که از پارک یا کتابخونه برمی‌گشتن، می‌اومدن می‌زدن به دیوار اون خونه
و می‌گفتن:
«یاکریم! الوعده وفا. ما درس رو خوندیم، برکتش یادت نره.»

کتاب من مادر مصطفی



مادری که ام وهب قرن بیست و یکم شد
و در برابر جوان شهید خویش ، دشمن را اینگونه تحقیر کرد :

"من همین مصطفی را می خواستم، نه مصطفای ترسو را !
من علیرضای مصطفی را هم مثل مصطفی بزرگ می کنم ! "

+ یاد گرفتم هربار که درس میخونم ! مثل شهید میگم و تلاش میکنم و برکت رو هم دیدم
چه تو یاد گرفتن چه نمره ها ....


پروردگارا به ما نیز چون شهدا توفیق خدمت و یاری به اسلام ،مولای غریب و غائب از دیده ها و نائب بر حقشان رهبری عزیز را عنایت بفرما
شادی روح شهید احمدی روشن صلوات ختم کنید ....



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

آیت الله احمدی میانجی جمله ای را میگفتند که با گفتن آن اشک از چشمانشان سرازیر میشد میگفتند :
وقتی میبینم یا میشنوم که یکی از شیعیان امیر المومنین علیه السلام بد حجابی یا بی حجابی می گردد,
دلم می سوزد , زیرا آنان ناموس امام زمان (عج) هستند و بعد می فرمود :
آی جوان ها به نامحرم بد حجاب نگاه نکنید که
باید در روز قیامت به اهل بیت (ع) جواب پس بدهید !


به پهلوى شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم که،
حجاب را حجاب ‏را، حجاب را، رعایت کنید.
شهید حمید رستمى


آیت الله مشکینی (ره) می فرمودند : «علاوه بر اینکه حضرت حجت (ع) اعمالمان را می بینند ، هر هفته دو بار ملائک نامه اعمال را بصورت مکتوب به حضور ایشان عرضه می دارند. حضرت وقتی می بیند که فرد شیعه گناهی مرتکب شده و توبه نکرده گریه می کنند و می فرمایند: «باز هم گناهان ایشان باعث شد تا ظهور من به تأخیر بیافتد.»

  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

اگر می‌خواهید تاثیرگذار باشید،
اگر می‌خواهید به عمر و خدمت و جایگاهتان ظلم نکرده باشید،
راهی جز این که یک شهید زنده در این عصر باشیم، نداریم.

خـداونـدا! فقـط می‌خواهم شهیـد شـوم؛ شهیـد در راه تـو.
خدایـا مـرا بپـذیـر و درجمع شهدا قرار بـده.
خداونـدا روزی شهـادت می‌خواهـم که از همه چیـز خبـری هسـت الا شهـــادت...

شهید حاج احمد کاظمی




+ در راه قرب معشوق، جز سوختن و ذوب شدن راهی نیست.
و عاشقانه سوختن و ذره ذره آب شدن خود عالَمی دارد.
و آنانی که سوختند و ذوب شدند در راه معشوق؛ شهید می‌نامندشان…
خدایا… عاشقمان کن؛ تا بسوزیم و ذره ذره ذوب شویم.
که عالَمی دارد…

+ آمریکا غلط کرد > بشنوید سخن شهید را


شادی روح شهید حاج احمد کاظمی صلوات

  • بانــــوی گمنــــام

 

هو الرحمن الرحیم

مولای‌ من‌، یا صاحب‌ الزمان‌(عج‌)!
چقدر آروز داشتم‌ که‌ شهادتم‌ در مقابل‌ دیدگان‌ و وجود مبارک‌ شما باشد؛
ولی‌ طولانی‌ بودن‌ غیبت‌ شما و اشتیاق‌ من‌ به‌ مولا و سرورانم‌ و اجداد پاکت‌،
موجب‌ شد که‌ نتوانم‌ بیش‌ از این‌ در انتظار بمانم‌.
از خداوند می‌خواهم‌ که‌ با این‌ شهادت‌،
اجر شهادت‌ در رکاب‌ شریف‌ شما را به‌ من‌ عطا فرماید

شهید عملیات استشهادی علی منیف اشمر

 

 

از مرحوم ایت الله بهجت سوال شد امام زمان کجا هستند ؟
فرمودند در قلب تو اگر با عملت ایشان را بیرون نکنی ...

 

  • بانــــوی گمنــــام