رفاقت به سبک شهید

قبل از شهادت شهید شویم...

هو الرحمن الرحیم

گاهی که به عکس شهدا مینگریم با یک آهی میگوییم خوشبحالش
وگاهی زیر لبانمان زمزمه میکنیم آن طرف آسمان شهید چه عشقی میکند
و سرسفره ی ارباب چه صفایی میکند
غافل از اینکه
این شهیدان قبل تاریخ شهادتشان چن سالی شهید بودند و بعد شهید شدند
آن روزهایی که ما مست جوانی مان بودیم
آن روز هایی که ما مست غفلت و سرگرمی های دنیا بودیم
آنها سختی شان را کشیدند و چشیدند و برای لبخند امامشان همه چی را ب جان خریدند
وقتی پیمانه ی سختی ای شان
وقتی پیمانه ی امتحاناتشان
وقتی پیمانه ی انتظار و صبر شان
به سر رسید
آن وقت است که تاریخ تولدشان و ب زعم ما تاریخ شهادتشان رقم میخورد
و امامشان آن طرف آنها را میخرد



هر کس میخواهد  بهترین راه را انتخاب کند باید بیشترین بها را بدهد
شهید محمد رضا مهرپاک


حضرت آیت الله مجتهدی:
درروایت است وقتی تلقین به بعضی مردگان خوانده میشود ومیگویند:
"اِسمَع ! اِفهَم!"
ملایکه میخندندکه این زنده بودنفهمید الان چگونه بفهمد؟!
خدا کندماازاین دسته نباشیم که ملائکه بمابخندند


مهدی فاطمه ب داد فرزندانت برس ما بی عرضه ایم

هو الرحمن الرحیم


اینجا کشمیر است , شهر انتظار , شهر واقعی امام زمان
شهری که سیصد هزار جمعیت دارد
که دویست و پنجاه هزار آن شیعه ی ناب دوازده امامی هستند
عشقشان به رهبر شرمنده ات میکند
عشقشان به امام روح الله عرقت را برجبینت جاری میکند
که آنها اینهمه وفادار و ما چقدر بی وفا
تمام آرزویشان داشتن گلزار شهدا و بهشت زهراست....
بهترین هدیه ای که به آنهامیتوان داد چفیه ای است که بر دوش ولی فقیه شان میبینند
و از ایران سوغاتی ای جز چفیه پذیرا نیستند
حال این شهر با این لطافت و با این رنگ و بو در زیر لگد های ظالمانه قرار گرفت
جرمشان مانند مادرشان زهرا حب علی در دل و فریاد علی بر لب است
رسم است هرکس هرکس علی علی بگوید کتک بخورد از زمان پیغمبر الی آخرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذٰلک....
خودشان دین داری شان را از انقلاب امام روح الله میدانند
و خود را مدیون ایرانی میدانند که مهد انقلاب روح الله است
و این کشور چقد ظالمانه امروز چشمانش را بر روی فرزندانش بست
تا خدایی نکرده به تریپ قبای برجاممان برنخورد
آه از سکوت, آه از ندیدن, آه از ظلم
 

 
+حاج حسین یکتا: من دوجا جا کم آوردم یه جا اونجایی بوود که جوان های کشمیری رو دیدم که اووونجوری عشق ولایت و شهدا رو دارند و از خداشونه که یه گلزار شهدا داشته باشند و سوووغاتی هایی که براشون بردیم تماما چفیه بود

جایی که حاج حسین یکتا کم آورد+

حتما حتما گوش کنید !!!!!!!

یک دقیقه ....

هو الرحمن الرحیم

سلام مسلم جان ...
خوبی؟!
"یک دقیقه دیرتر آمده بودی ، رفته بودیم آ"

 

 

+دارم فکر میکنم برای رسیدن به "او" ...
چه یک دقیقه های ،فراوانی را ، دیر کرده ام!
باید حرکت کنیم و شتاب بگیریم که قافله عشق در حال رفتن است ،
نکند جا بمانیم و فقط حسرتش برای ما بماند

راستی
یه دقیقه بماند ..... با چه گناهانی سالیان سال , ماه های ماه از قافله عشق عقب مانده ام


مرحوم آیت الله بهجت (ره) فرمودند: حضرت صاحب الزمان (عج) در بخشی از نامه ای که به شیخ مفید (ره) نگاشته اند، می فرمایند: علّت عدم ظهور من ، گناهان شیعیان من است. آیت الله بهجت (ره) ضمن بیان این مطلب می فرمود: اگر گناه فرد شیعه ای در تأخیر ظهور حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) موضوعیت داشته باشد ، آن شخص در هر جنایتی که در عالم اتفاق افتد شریک است. چرا که بواسطه گناه آن شخص ظهور حضرت به تأخیر افتاده است
پای درس حاج آقا سلامتی

 

لبخند یا گریه ...

هو الرحمن الرحیم

ای مهدی (عج) عزیز فرمانده جبهه‌ها،
ای یاور رزمندگان اسلام، به یاریمان بشتاب
و در آخرین لحظات چشمانم را به جمالت منور فرما و از خدا می‌خواهم در هنگام شهادتم،
مهدی (عج) حاضر باشد، مهدی جان (عج) در لحظه شهادت سرمان را بردار
و در آغوش بگذار  که ما جز دامان تو پناهی نداریم

شهید علی دستان



+گناه یعنی
قهقهه ی مستانه ی شیطان و گریه ی غریبانه ی امام مهدی....
ترک گناه یعنی....
لبخند ملیح و دعای خیره امام مهدی و به خششم آمدن شیطان...
بنگر کدام را انتخاب میکنی....
لبخند مهدی(عج)؟ یا گریه ی مهدی(عج) ....


سوار اسب بودیم . راهنما گفت که منزل روبروی شهر طوس است . همراه با امام وارد کوچه و پس کوچه های طوس شدیم . ناگاه صدای شیون از کوچه ای بلند شد و نظر ما را جلب کرد . به طرف صدا رفتیم . برخی از مردم نیز پیاده یا سواره به طرف منزلی که صدا از آنجا می آمد ، می رفتند.میگفتند که یکی از مومنان طوس فوت کرده است .
با خود گفتم زهی سعادت !اکنون در کنار امام ،به تشیع یک مومن می رویم . وپاداش خوبی نصیب ما خواهد شد ،زیرا از هنگامی که پدرم مطلبی از جد امام (امام باقر (ع)) برایم نقل کرده بود همیشه در تشیع مومنان شرکت می کردم . امام باقر (ع)فرموده بود :وقتی مومنی را در قبرش می گذارند ،از سوی خدا به او ندا داده می شود :ای مومن !بدان که اولین هدیه تو بهشت است و هدیه کسانی که تشیع ات کرده اند ،آمرزش از کناه است ."
به منزل نزدیک شدیم . همین که چشممان به جنازه افتاد من متوجه شدم که امام رضا (ع)از اسب پیاده شد و به طرف جنازه رفت . امام خود را به جنازه رساند و آن را برای تشییع بلند کرد . آنگاه مانند طفلی که مادرش را رها نمی کند او نیز جنازه را رها نمی کرد . تعجب کردم ،گویی حضرت به شگفتی من پی برده بود از این رو مرا با نام صدا کرد و فرمود :هرکه جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند آن چنان گناهانش می ریزد که گویی تازه از مادر متولد شده است و گناهی برایش نمانده . "
در طول تشییع می کوشیدم تا سنت نبوی را رعایت کنم.سکوت می کردم و ذکر لااله الاالله را نیز بسیار می گفتم و پیوسته آخرت  را به یاد می آوردم .
در قبرستان حضرت دست  خود را روی سینه میت گذاشت و فرمود :فلانی پسر فلان ،تورا به بهشت بشارت باد ،دیگر از این ساعت ترسی بر تو روا نیست .
پس از خاک سپاری از امام پرسیدم شما این مرد را می شناختید ؟ شما تا کنون به طوس پا  نگذاشته اید ؟چگونه او را می شناختید ؟
امام فرمود : مگر نمی دانی اعمال شیعیان هر ضبح و شام بر ما اهل بیت عرضه می شود ؟ هر کوتاهی که داشته باشند ،از خدا درخواست می کنیم که از آن چشم بپوشد و هر کار نیک که داشته باشند ،از پروردگار تقاضا می کنیم که پاداش آنها را بدهد

مناقب آل ابی طالب ،ج4،ص341

اعمال من چگونه بر امام زمان عرضه می شود ... وای بر من

بقیع ...

هو الرحمن الرحیم

از صفای ضریح دم نزنید ,حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است , روضه که هیچ سینه هم نزنید

کربلا رفته ها کنار بقیع , حرفی از صحن و از حرم نزنید


 ۸ شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع به دست فرقه ضاله وهابیت، تسلیت باد

نوای وبلاگ را گوش کنید

ماه را ببین ...

هو الرحمن الرحیم

ساده و صمیمی نوشت:

«خواهرم، راضیه جان! حجابت را خیلی محکم حفظ کن
به بعضی ها نگاه نکن که به پیروی از شیطان، وجود خودشان را مانند افساری برای او درست می کنند
تا شیطان بتواند کارش را انجام دهد و این افسارها را به گردن بعضی ها بیندازد
نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی، مسخره ات می کنند؛ البته آنها شیطان هستند
شما به حضرت فاطمه(س) نگاه کن که چگونه زیست و چگونه خودش را حفظ کرد.»

وصیتنامه شهید سید محمد ناصر علوی , سیرت شهدان , صفحه 90




+تا حالا دقت کردین مادرامون چادراشونو با دندون نگه می دارند؟؟؟
یعنی اینکه حجابشون رو براحتی بدست نیاوردند , خون های زیادی پاش ریخته شده
پس حجابشونو با چنگ و دندون نگه میدارن


۲۱ تیر ۱۳۱۴؛ قیام خونین مسجدگوهر شاد علیه کشف حجاب - روز عفاف و حجاب

می خواهم عوض بشوم

هو الرحمن الرحیم

دست‌نوشته ها و برنامه های روزانه شهید دانشگر است
که عدم دروغ، غیبت، سوء ظن، نگاه به نامحرم، حفظ بیت المال، خواندن نماز شب
ورزش،خواندن کتاب و برنامه کاری و منظم از جمله برنامه های روزانه بارز شهید دانشگر است
شهید دانشگر در قسمتی از دست‌نوشته خود می گوید:
«می خواهم عوض بشوم  همه ی زندگی ام را عوض بکنم می خواهم آن کسی باشم که دوست دارم نه آن چیزی که یک ذهن مریض از من ساخته است هرگز از تاخیر و دیر شدن به آرزوهایم
نا امید نمی شوم زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیت است»

مدافع حرم شهید عباس دانشگر













+ میدانی بهانه نمیتواینم بیاوریم نه دهه 50 بود نه دهه 60 ....
شهید عباس دانشگر متولد 72 یکی از جوان ترین شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س)
که بیستم خرداد ماه امسال در سوریه به شهادت رسید +

من و تو برنامه امون برای بعد ماه رمضان چیه ...
از شب قدر تا به حالا ,حالت با اعمالت خوب هست ؟
سر قولت با خدا مانده ای !
برنامه هامون رو نوشتیم ...؟ شروع کردیم به عمل کردن ؟


دلم می لرزد خدا....

هو الرحمن الرحیم



آرام آرام به لحظه های پایانی مهمانی نزدیک می شوی
خوب نگاه کن
سر قولت با خدا مانده ای !

تموم شد..
تموم شد شب های قشنگ
منتظر بودم هرشب مناجات های حاج منصور رو بزارن رو سایت،برم دانلود کنم و...
تموم شد شب هایی که با نگاه تو به این بنده روسیاه اشکام پابه پای مناجات های حاج منصور میریخت...
تموم شد شب و روزهای عشق بازی با تو...
تموم شد شب هایی که میخوندیم دعای افتتاح،مجیر،جوشن کبیر...
تموم شد لحظه های ناب سحر...
تموم شد روزهای پر از عطر حضور تو...
تموم شد...
بماند چقدر غر زدم واسه طولانی بودن روز و تشنگی و گرسنگی...
میترسم زنده نباشم سال بعد..
میترسم حال خوب نداشته باشم سال بعد...
میترسم...
ان شاءالله همه ما بخشیده شده باشیم...
ان شاءالله امسال، آخرین ماه رمضون بدون آقا باشه...
ان شاءالله تا محرم ارباب زنده باشیم...
حیفه این چشم ها برا ارباب گریون نشه...
ان شاءالله برات اربعین همه نوکرا امضا شده باشه

قلبم بهانه های لحظه وداع را آغاز کرده است.. 
و دستانملرزش ثانیه های وداع را، پیش کشیده اند...
چه کنم؟
بی سحرهای روشن...؟
بی زمزمه های ابوحمزه...؟ 
بی اشکهای افتتاح.... ؟
من بی تو فقیرترین انسان عالمم...خداااا.......
فقیر ترین انسان عالم..


امام صادق علیه السلام :
چون شب اوّل ماه رمضان شود، خداوند، از آفریدگان، هر کس را بخواهد، می آمرزد. پس چون شب بعد فرا رسد، دو برابر آنان را می آمرزد. شب بعد، دو برابر همه آنانى را که آمرزیده و  آزاد کرده است، می آمرزد، تا [آن که در] آخرین شب ماه رمضان، دو برابر آنچه در تمام شب ها آزاد کرده است، از آتش آزاد مى ‏کند.   

ایستاده در غبار ...

هو الرحمن الرحیم

آخریـن نفـری که ازعملیـات بر‌می‌گشـت، خودش بـود
یـک کلاهخـود سـرش بـود ، افتـاد تــهِ دره.حالا آن طرف دشمـن و آتششـان هم سنگیـن.
رفت و تـا کلاهخـود را بـرنـداشت، بـرنگشـت
گفتیــم :اگه شـهیـد مـی‌‌شـدی چـی ؟
گـفـت :"ایـن مالِ بیـتُ‌المـال بـود."

یادگاران متوسلیان، صفحه 25


سرما پسرک را کلافه کرده بود.سرجایش درجا می‌زد،ماشیـن تویوتا جلوتر ایستاد، یک نظامی پیاده شد
ـ تو مثلاَ نگهبانی این‌جا ؟ این چه وضعشـه ؟!یکی باید مراقب خودت باشـه.
می‌دونی این جـاده چقدر خطرنـاکه ؟! ببینـم تفنگتــو.
تفنگ را از دست پسـر بیـرون کشیـد.
چرا تمیـزش نکردی ؟ این تفنـگه یا لوله بخاری ؟!
پسر تفنگ راپس گرفت ومثل بچه‌ها زد زیر گریه وگفت : تو چه‌طور جرئت می‌کنی به من امرونهی کنی!
می‌دونی من کی‌ام؟ من نیـروی بـرادر احمـدم ,اگه بفهمـه حسابـتُ می‌رسـه.
بعد هم رویـش را برگردانـد و گفت :
«اصلاَ اگه خودت بـودی میتونستـی تـوی ایـن سـرما نگهبانـی بـدی؟»
مرد نظامی‌ شانـه‌هایش را گـرفت و محکم بغلش کـرد.بی‌صــدا اشک می‌ریخـت و می‌گفت :
«تـو رو خدا منـو ببخـش» !
پسر تقلا می‌کـرد شانه‌هایـش را از دست‌های او بیـرون بکشد.
دستش خـورد به کلاه پشمی‌اش , کلاه افتـاد شناختـش ! حاج احمد متوسلیـان بود !
سرش را گذاشت روی شانـه‌اش و سیـر گریـه کرد.

۱۴ تیرماه سالروز ربوده شدن حاج احمد متوسلیان توسط رژیم جعلی صهیونیستی

صاحبان فیش های نجومی ....

هو الرحمن الرحیم

علی عبدالعلی زاده:
شاید شما یا خیلی‌های دیگر ندانید که مهدی هرگز از شهرداری حقوق نگرفت.
کل حقوق ماهانه‌اش را با حسابداری طی کرده بود و با مسئولش قرار گذاشته بود
که معادل حقوقش را بدهند به هر کس که امضای او پای کاغذش باشد.
هر مستحق و مستمندی که می‌آمد پیش مهدی، با همین یادداشت‌ها و با همین حقوق
خودش نا امید از شهرداری نمی‌رفت بیرون. هیچ‌ کس هم این را نمی‌دانست. من هم همینطور.
اینطوری شد فهمیدم که بعد از اینکه مهدی رفت جبهه، رئیس حسابداری آمد به من گفت:
"آقای باکری به ما بدهکار است. چون بیشتر از حقوقش نوشته."

شهر دار ارومیه که بود، دوهزار و هشت صد تومان حقوق می گرفت.
یک روز بهم گفت« بیا اینماه هرچی خرجی داریم رو کاغذ بنویسیم،
تا اگه آخرش چیزی اضافه اومد بدیم به یه فقیر.» همهچی را نوشتم ؛
از واکس کفش گرفته تا گوشت و نان و تخم مرغ. آخر ماه که حساب کردیم،
شد دوهزار و ششصد و پنجاه تومان. بقیه ی پول را داد لوازم التحریر خرید،
داد به یکی از کسانی که شناسایی کرده بود و می دانست محتاجند
گفت « اینم کفاره ی گناهای این ماهمون.»
به مجنون گفتم زنده بمان، کتاب دوم، چاپ اول، ص 18


+ شهید باکری در حفظ بیت‌المال و اهمیت آن توجه زیادی داشت،
حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر می‌داشت و از نوشتن
با خودکار بیت‌المال حتی به اندازه چند کلمه منع می‌کرد.
مدیران چگونه به باکری ها جواب خواهند داد.؟


* در شب بیست و هفتم هم گفته اند احتمال شب قدر بودن هست +
خیلی التماس دعا


بعدا نوشت :

پای درس حاج آقای سلامتی شب 27 رمضان
بنده خدایی نقل می کرد یکی از رفقایی که شهید شده بود را در عالم رویا دیدم و عرض کردم
آیا شما که از این عالم منتقل شدید آیا محضر ائمه اطهار و حضرت رسول علیهم السلام
مشرف می شوید و زیارت میکنید؟در جواب با شعف و‌بهجت خاصی گفت بله، به دفعات این توفیق نصیب ما می شود.عرض کردم آیا حضرت زهرا سلام الله علیها را نیز زیارت میکنید؟
گفت خیر!چون من از سادات و اولاد حضرت نیستم.
عرض کردم در آن دنیا،بیشتر کدام عمل یا گناه را سخت میگیرند؟
گفت در این دنیا دروغ و خوردن شراب را بیشتر از همه سخت میگیرند


۱ ۲
راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid
پیوندها
Designed By Powered by Bayan