رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و
هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد
داستان کربلا را بخواند ،
اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

شهید سید مرتضی آوینی

کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

پيوندها

۲۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

هو الرحمن الرحیم

خط مقدم کارها گره خورده بود
خیلی از بچـه ها پرپر شده بودند خیلی مجروح شده بودندحاجی بی قرار بود
اما به رو نمی آورد خیلی ها داشتند باور میکردند اینجـا آخـرشه یه وضعی شده بود
عجیب تو این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد

حاجی گفت : هر جور شـده با بی سیـم تورجی زاده را پیدا کــن
(شهید تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا ) مداح با اخلاص و از بـچه های لشکر بود.
خلاصه تورجی را پیدا کردند…
حاجی بیسم را گرفت با حــالت بغـض وگریه از پشت بیسیم گفت
تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون
تورجی زاده فقط یک بیـت زمزمه کــرد که دیدم حاجی از هوش رفت
خدا میدونه نفهمــیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبـیر میگند…
خط را گــرفته بودند عراقی ها را تارومار کردند:

شهید تورجی زاده خونده بود :

                              در بین آن دیـوار و در                     زهرا صــدا میزد پدر
                               دنبال حـیدر می دوید               از پهلــویش خون می چکید…



مرحوم آیت الله مرعشی نجفی چندین بار به محضر حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فدا تشرف پیدا کرده اند که در یکی از تشرفات در مسجد سهله حضرت دعایی را برای قنوت سفارش کرده اند که نشان از عظمت حضرت زهرا و توجه ائمه به ام الاسماء فاطمه زهرا سلام الله علیها داشتند.
اللهم انی اسئلک بحق فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها، و السرّ المستودع فیها ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تفعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله. 

پروردگارا؛ من تو را می خوانم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی را که در آن ها امانت نهاده ای، این که: درود بفرستی بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم و این که آن چه تو اهل آنی با من عمل کنی و بجا آوری و نه بجا آوری آنچه من سزاوار آنم

آیت الله مظاهری : امکان ندارد شخصی خداوند متعال را با این دعا و به سر الموستودع قسم دهد و به درگاه الهی التجا کند و جواب لا بگیرد *


* پای درس آیت الله سلامتی

بفرمایید روضه+


۲۸ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ،۲۱:۱۲
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

همه ی زندگیش با حضرت زهرا(س) پیوند خورده بود.
وقتی ازدواج کرد مهریه خانمش شد مهریه حضرت زهرا(س)
دو تا آرزو داشت :
اول اینکه خدا بهش یه دختر بده اسمشو بذاره فاطمه،
بعد هم اینکه وقتی شهید شد گمنام بمونه مثل حضرت فاطمه(س)
جفت آروزهاش برآورده شد...
هم شد بابای فاطمه، هم گمنام موند...

راوی: هسمر شهید حمزه علی احسانی , کتاب خط عاشقی 2


بی سبب نیست شب جمعه؛ شب رحمت شد
مادری گفت "حسین جان" همه را بخشیدند

 مادری شب های جمعه کربلاست +

ان شالله از این به بعد عمری باقی باشه مطالب فقط برای حضرت زهرا نوشته میشه
تا اخر فاطمیه

۱۴ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ،۱۵:۵۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

شب جمعه بود بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل چراغارو خاموش کردند .
مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما عطر بزن ...ثواب داره
اخه الان وقتشه؟
بزن اخوی ..بو بد میدی .امام زمان نمیاد تو مجلسمونا , بزن به صورتت کلی هم ثواب داره
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند صورت همه سیاه بود تو عطر جوهر ریخته بود...
بچه ها م یه جشن پتو ی حسابی براش گرفتند
قبل جشن پتو حرفی گفت به این مضمون:
" این رو سـیاهی بـا یه شســتشو راحـت میره، حواسـمون باشه مقابل خــدا رو سیاه نباشیم "



۲۳ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ،۲۱:۵۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عقیله تا دیروز برات کربلا می داد و این روزها برات شهادت...


مگر نشنیدی که گفت تا زنده ام کسی نرود سمت خیمه ها اول مدافع حرم زینب حسین بود


سلام پسرم خدا قوت زیر سایه پروردگار باشید پسرم. حضرت زینب سلام الله علیها یاریتون کند انشاءالله خوش به سعادت پسرم. انشاءالله امام حسین (ع) یاریتون می‌کنند. خیلی راه خوب و عجیبی انتخاب کردید. دعا می‌کنم همیشه به هدفتون که هدف اصلی واقعی و الهی است برسید، نمی‌دونم چه باید بگم، خلاصه اینکه خدا دوستتون داشته که تو این مسیر رفتید.
 
ولادت عزیز دلمون عمه سادات حضرت زینب (س) رو تبریک می‌گم، عید رو بهتون تبریک می‌گم ویژه پسرم، قشنگترین جشن تو دلهای شماست، عیدی بگیرید از خانم حضرت زهرا (س) انشاءالله. سلام ما را به حضرت زینب (س) اگر در دمشق هستید و سلام ما را به پدر بزرگوار امام زمان (عج) اگر در سامرا هستید برسونید. اینقدر می‌دانم که خیلی بهتون غبطه می‌خورم که در راه انبیا (ع) هستید. آرزوی زیارت حضرت زینب (س) را دارم در جوانی یک بار قسمتم شده ولی می‌خوام از طرف ما زیارت کنید و ایستادگی کنید تا ما به آرزویمان برسیم و چشمتون به ضریح خانم نور بگیره. خدا قوت پسرم.
 
وقتی رفتید با نیروی خداوند رفتید که از لذتهای دنیا و عزیزانتون دل کندید. قطعا با یاری امام حسین (ع) رفتید و این نیرو و یاری تا آخرش همراهتون هستند خیلی اهل نامه نوشتن نیستم ولی دعا و قلبم همراه شماست. برای جوانانمون دعا کنید که مثل شما در مسیر راست باشن ما که همیشه مدیون شما هستیم. مادر مواظب خودتون باشید سرما نخوری.
اون دنیا شفاعتمان کنید. شما همسفره امام حسین (ع) هستید در اون دنیا شفاعت فراموش نشه پسرم. ما مدیون شما هستیم خدا یارتون باشه.
راستی پسرم عزیزم اگر در سوریه هستید سلام ما را به دردانه امام حسین (ع) حضرت رقیه (س) و دیگر فرزندان اباعبدالله (ع) برسونید و برامون دعا کنید.
التماس دعا و به امید دیدارتون سربازان امام زمان (عج)
 خدا قوت

نامه یکی از مادران مدافعین حرم - منبع تا شهدا

ولادت محبوبه المصطفی و نائبة الزهرا، حضرت زینب(س)  مبارک باد!

نجمه جان دوست خوبم , و فهمیه جان , پرستاران مهربان روزتان مبارک
 
۱۶ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ،۱۹:۳۸
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عادت ندارم تو یک روز دوتا پست بزارم ...
برای خودم از روز اول یه هدفی داشتم اینکه یه پست دو سه روزی باشه هم خودم چندباری بخونم
هم بقیه ... منم مثل شما اینجا یه خواننده ام گاهی میشه یه پست رو چند بار میخونم
اینقدر که بتونم عمل کنم,اینقدر تا عمق جانم نفوذ کنه
فردای قیامت بهم بگن بانوی گمنام این پستی که نوشتی چقدر عامل بودی که برای بقیه هم نوشتی !؟
اگه پست قبلی رو بخونید برای مولامون نوشته شد که بعد نماز برای اقامون دعا کنیم
بعد نوشتنش خودمم عمل کردم ولی فکرم درگیر یه چیز دیگه شد اینکه خوب من دعا کردم
این وظیفه ام رو عمل کردم ولی تا وقتی پا رو نفسم نزارم اونی نشم که مهدی زهرا (عج) میخواد به
چه دردی میخورم ؟! تا وقتی خودم رو تربیت نکنم چطور میتونم منتظر واقعی مولا امام زمان باشم ؟!
میدونم پست طولانی ولی خوب شاید همین تنبلی کردن که باعث از خیلی قافله ها جا بمونیم
حتی قافله منتظران واقعی حضرت مهدی (عج)

شهدا خیلی قشنگ به قافله رسیدن
توصیه میکنم خودم و شمارو برای چندبار خوندن کتاب بلورچی
(حدود صد صفحه از این کتابِ ارزشمند، حاوی «محاسبات نفس» شهید «بلورچی» است که حقیقتا برای هر انسان جوبای رستگاری و تعالی اخلاقی، بسیار راه گشا و مفید به فایده هستش )


قسمتی از کتاب رو برای شما میزارم

*یک شنبه ۲۲/۲

«بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره، یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم»
۱-نماز صبح خیلی دیر خوانده شد و تعقیبات چندان مورد توجه نبود
۲-کمی نسبتا زیاد تندویی کردم و صدایم را بلند کردم
۳-چند ورد چشم نگاه های اضافی به دنیا داشت
۴-مزاح های غیر لازم در دو مورد دیده شد، باید دقت یبیشتری در مزاح کردن شود
۵-یاد مرگ اصلا تا ظهر وجود نداشت
۶-عجب و غرور می خواهد بروز کند
۷-در قرآن خواندن احساس می کنم شیطان می خواهد نیت را ریا کردن و قیافه گرفتن
برای مردم قرار دهد، باید خیلی مواظب باشم
۸-تواضع و خشوع چندان مورد دقت قرار نداشت.

*چهارشنبه ۲۴/۲/۶۵

۱-صبح اول صبح هم خودم را دنیا قرار دادم
۲-بی اعتنایی به مقام ]نامفهوم [کردم، شاید تسلیم نبودم.
۳-ظاهرا صبحانه زیاد از حد خوردم
۴-خیلی به دنیا توجه دارم، باید برای رفع این مسئله، به خدا توجه دایمی داشته باشی.
۵-در نیت قرآن خواندن خیلی مشکوک هستم که مبادا به خاطر دنیا بوده
۶-داشت در دلم کینه جای می گرفت.
۷-دو-سه مورد زبان بدون فکر صحبت کرد که موجب شد به خطا رود
۸-غافلانه صحبت می کنم و این در کلام را از دست داده ام.
۹-معاشرت با [...] و رضا برایم ضرر دارد؛ البته بیشتر رضا.
۱۰-در مورد احمد، بی چاره شده ام و واقعا نمی دانم چه کنم.
باید امشب با امام زمان(عج) در میان بگذارم.
۱۱-الحمدلله حال مراقبه وجود داشت ، لیکن صحیح استفاده نشد.
۱۲-یک مورد دروغ واضح گفتم، استغفرلله
۱۳-کمی صحبت کردم.
۱۴-یاد مرگ کم بود.
۱۵- زیاد صحبت کردم.
۱۶-تقریبا زیاد خوردم.
۱۷-یاد دنیا کمی آزارم داد و مشغولیات ذهنی برایم ایجاد کرده بود.

پنجشنبه ۲۵/۲/۶۵

۱-نماز صبح را کمی دیر خواندم.
۲-صبح اول صبح باز هم دنیا داشتم
۳- غفلت کمی وجود داشت.
۴- توفیق کار کردن برای رضای خدا وجود نداشت و تنبلی کردم.
۵- دو-سه مورد با زبان، موجب ناراحتی دیگران شدم و جلوی دیگران آبرویش را بردم.
۶-شاید غیبت فیاضی را کردم. باید خیلی در این مورد صحبت ها دقت کنم.
۷-محبت دنیا خیلی بیشتر از مقدار لازمه ابراز شد.
۸-حسادت خیلی آزارم می داد.
۹-خیلی بی مورد و بی خود در موارد بسیار زیاد صحبت کردم.
۱۰- به خدا توجه نکردم.
۱۱-اخلاص وجود نداشت

* نتیجه:
نفس آلوده به نظر می رسد. توجه به نفس، حال به چه دلیل، به دلیل روزه یا چیز دیگر، آسان تر از قبل میسر است، لیکن آن چه دیده می شود، آلودگی نفس است. در ضمن، در نماز یاد احمد وجود داشت، اما برای فهمیدن این مطلب که آیا واقعا این گونه است یا نه، باید بیشتر دقت شود، این گونه حس می کنم که شیطان می خواهد مرا بی هوده سرگرم این قدرت شیطانیه بکند تا از اصل غافل بمانم. اولا نمی دانم اصل مطلب چیست، یعنی باید در رذایل ، کدام کدام یک را از بین برد، اپن گونه که حاج آقا قبلا گفته، خودخواهی است، پس باید حسابی توان روی آن بگذارم. ثانیا نمی دانم چگونه آن را، یعنی خودیت را از بین ببرم.
چهار شنبه ۷/۳/۶۵ ۱۸
باید تا آن جا که ممکن است توجه به نفس داشته باشی و سکوت را رعایت کنی، یعنی حتما این دو کار باید به جد رعایت شود و نهایت، شب هم که شب قدر است، مورد مواخذه قرار دهی نفس را که آیا چنین کرده بودی یا نه؟ در ضمن، امر لازم دیگر، خواندن قرآن به حد وفور است و باید حتما رعایت شود.

 + وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ ؟ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ...

 و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟
پس از این معامله‏اى که با او کرده‏اید شادمان باشید، که این همان کامیابى بزرگ است
.

شهید ، یعنی کسی که خدا وجودش رو اینقدر خریدنی یافته که حاضر شده بهایی به عظمت بهشت که وسعتش به اندازه آسمانها و زمین هست رو براش بپردازه،و خوشنودی امام زمان و امام حسین  ببین چه ها کرده و چه ارزش افزوده ای برای خودش ایجاد کرده که اینطور خریدنی شده؟

خدایا باور شهادت را نصیبمان کن نه تخیل شهادت را ....

۱۳ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ،۱۷:۱۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) :
یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی،
دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می‌کنند و شانه‌هایشان از شدت گریه تکان می‌خورد،
رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده‌اید؟
ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم
که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:
" آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می‌روند دنبال کار خودشان
و هیچکدام برای فرج من دعا نمی‌کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!"
و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم.

کتاب مهربان‌تر از مادر – انتشارات مسجد مقدس جمکران



آیت الله حاج میرزا احمد سیبویه، ساکن تهران،
از آقای شیخ حسین سامرایی که از اتقیای اهل منبر در عراق بودند، نقل کردند:
در ایامی که در سامرا مشرف بودم، در روز جمعه ای، طرف عصر به سرداب مقدس رفتم. دیدم غیر از من احدی نیست. حالی پیدا کردم و متوجه مقام حضرت صاحب الأمر علیه السلام شدم.
در آن حال صدایی از پشت سر شنیدم که به فارسی فرمود: به شیعیان و دوستان بگویید که خدا را به حق عمه ام حضرت زینب علیهاالسلام قسم دهند، که فرج مرا نزدیک گرداند.

ستاره ی درخشان شام ص 330، به نقل از شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام ج 1، ص 251. 

۱ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ،۱۲:۴۳
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

نه بخاطر مذاکرات ،
نه بخاطر برداشتن برخی تحریم ها ،
نه بخاطر واردات بیشتر ،
نه به خاطر دعوت دولتمردان ،
نه…

۲۲ بهمن را بخاطر شما می آییم.
ساده و صمیمی بگویم؛
فقط به عشق شما می آییم
می آییم تا این لبخند از لبهایتان پر نکشد.
می آییم تا وقتی خواستید در برابر تهدید دیگران،
تهدید کنید و بگویید که تا آخرین نفس ایستاده ایم؛ خیالتان راحت باشد که ما هستیم



22 بهمن جای شهدا خالی ...



بی شک ما آن جاهای خالی را پرخواهیم کرد. ان شاءالله

۱۶ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ،۰۸:۴۵
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

یکی از آشنایان خواب شهید سید احمد پلارک را می‌بینداو از شهید تقاضای شفاعت می‌کند
که شهید پلارک به او می‌گوید:
"من نمی‌توانم شما را شفاعت کنم.
تنها وقتی می‌توانم شما را شفاعت کنم که شما نماز بخوانید و به آن توجه و عنایت داشته باشید.
همچنین زبان‌هایتان را نگه دارید. در غیر اینصورت هیچ کاری از دست من برنمی‌آید."

در منطقه خواستیم از یک رودخانه رد شویم. زمستان بود و هوا به شدت سرد بود. شهید پلارک رو به بقیه کرد و گفت:" اگر یک نفر مریض بشود. بهتر از این است که همه مریض شوند." یکی یکی بچه‌ها را به دوش کشید و به طرف دیگر رودخانه برد. آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده بود و پاهایش خونی شده بود


آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه  سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .

قسمتی از وصیت نامه شهید سید احمد پلارک


۱۴ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ،۰۹:۴۲
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

آغوش مقتدا…
و سیلی از آرامش که نازل می‌شود بر دلت ...خوشا به سعادتت




این مجلس، نشانه‌ای است که ما هم قدر بدانیم
این مجلس، شهادتِ عظمت کسانی است که پیکرهایشان
سپر شهرهایمان شد و آوازه‌ی شجاعتشان، شهر به شهر دنیا را زیر پا گذاشت
این مجلس، آوای غربت دارد اما؛ این مجلس همان مجلس است که غربت در آن سربلند بود؛
در یکی از همین مجلس‌ها بود که رهبر برای یاران غریبش -مدافعان حریم اهل بیت (علیهم‌السلام)
شعری را زمزمه کردند: «... ما مدعیان صف اول بودیم... از آخر مجلس شهدا را چیدند.»


۲۰ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ،۱۸:۵۴
بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

ای سید و مولایم! آقاجان!
از تو ممنوم به خاطر تمام محبت‌هایی که در دوران دنیا به من ارزانی داشتی
و شرمنده ام که شاکر این همه نعمت نبودم،
اما امید به رحمت و کرم این خانواده دارم و با این امید زنده ام.
گرچه برای تربیت شدن و سرباز تو شدن تلاشی نکرده ام،
اما به آن امید جان می‌دهم که در آن روز موعود که ندا می‌دهند
از قبرهایتان بیرون آیید و به یاری مولایتان بشتابید، من هم به اذن مولایم در حالی که شمشیر به کمر بسته ام،
از قبر بیرون آمده و پای رکاب شما سربازی کنم، آرزوی بزرگی است، اما آرزو بر جوانان عیب نیست.
در دوران زندگی ام سعی کردم هیچ موضوع شخصی و دنیایی را از شما نخواهم و شما را قسم ندهم،
اما الان در حرم جدتان امام رضا (ع) شما را به مادرتان قسم می‌دهم
که همۀ جوانان این انقلاب اسلامی و در آخر این حقیر عاصی را برای نصرت خودتان تربیت کنید
و برای سربازی خودتان به کار گیرید.
آقاجان! به من می‌‌گویند تو زن و بچه داری، چرا به جهاد می‌روی؟
آقاجان! مگر من برای همسر و فرزندانم چه کرده ام؟ هرچه بوده از لطف و عنایت شما بوده است.
آقاجان! برخی نمی‌دانند وقتی من از تو جدا شدم،
آن روز باید نگران من شوند و ان‌شاءالله که آن روز را نبینند.
من، همسر و دو فرزندم خودمان را سربازانی در پادگان تو می‌دانیم،
حال یکی از این سربازان عزم مأموریت دارد و مشکلی پیش نمی‌آید؛ چون فرمانده بالای سر خانواده هست
و فقط باید مواظب باشیم تا از این پادگان اخراج نشویم،آقاجان!شما کمک مان کن،
زندگی چقدر شیرین می‌شود وقتی که پادگان تو شود و این زندگی همان بهشت است.

بخش‌هایی از وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حمیدرضا اسدالهی



+ همش روزها داره میگذره , ثانیه هاو ساعت ها !
پس کی قراره دلتنگی و عاشقی کردن و دلباخته مولا شدن رو یاد بگیرم .... کی

خجالت کشیدن بلد هستم ؟ یا دیگه خیلی پرو شدم ......

ایت الله بهجت (ره):
کلامی که از زبان ما خارج می شود قبل از انکه به گوش خودمان برسد والله امام زمان میشنود ...

۷ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ،۲۰:۲۲
بانــــوی گمنــــام