رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...


کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

هو  الرحمن الرحیم

در پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بود
علی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بود
خستگی شدید در چهره اش آشکار بود
فکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛
چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتند
جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شد
به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان
لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم
وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم»

شهید حاج علی اکبر رحمانیان




عارف کامل و سالک واصل حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی آقا نخودکی اصفهانی می فرمود :
در تمام عمرم تنها یک روز نماز صبحم قضا شد ، پسر بچه ای داشتم آن روز از دست رفت ! سحرگاه مرا گفتند : این رنجِ فِقدان را ، به علّت فوت نماز صبح مستحق شده ای ، اینک اگر شبی تهجّدم ترک گردد ، صبح آن شب انتظار بلایی می کشم

پاسداران حریم عشق ، جلد ۴

 سید مرتضی علم الهدی در وصیت خود چنین آورده است : تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید.وقتی این سخنان از ایشان نقل شد نزدیکان و اطرافیان شگفت زده شدند و پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق العاده ای به نماز می دادید، علاقه مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته، آماده می شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که این گونه وصیت می کنید؟!سید در پاسخ گفت: آری من علاقه مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست و می ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد


+حالا اگر موقع قضا شدن نماز صبح اتفاقی برایمان نمی افتد از چند حالت خارج نیست
یا اتفاقی می افتد و ما متوجه نمی شویم .. توفیقی سلب میشود . حال عبادت می رود و یا ..‌
و یا اینکه رها شده ایم به حال خود
و چیزی بدتر از این آخری نیست


  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

هی پیام و زنگ پشت سر هم که بیا ...
مادر میدید که بلاتکلیفم گفت بانوی گمنام مادر برو !
آب و هواتم عوض میشه چیه موندی خونه پیش ما
-آخه مادر من هرجا برم شما پیش من نباشید به من که خوش نمیگذره
در ضمن من نمیشناسمشون جمعشون رو , دوستای مریم هستن
ولی از مادر اصرار که برو موندی پیش ما دوتا پیر مرد و پیرزن که چی ! برو با هم سن و سالات
چادر رو سر کردم راه افتادم
دلم طاقت نیاورد
برگشتم عقب
-آخه شما تنها میمونید ! باز من که تو خونه ام حوصله تون سر نمیره !
اینبار مامان دیگه بیشتر هلم داد سمت در
بزار من و این مرد یه ذره تنها بمونیم بیشتر قدرت رو بدونیم
پیشونیش رو بوسیدم و خداحافظی کردم
همش حرف های مریم تو ذهنم بود جمع مذهبی و چادری و عاشق شهدا
تموم مسیر موقع رانندگی فکر میکردم
تا رسیدم به مقضد پارکی که قرار گذاشته بودیم تو یکی از آلاچیق های پارک
دیدم مریم برام دست تکون میده رفتم نزدیکشون همه بلند شدن با تک تکشون دست دادم
سلام و احوالپرسی
یه خورده برام جو سنگین بود
همه چادری ولی خوب همه روسری ها و ساق دستا و کیفی که همراه داشتن همه ست شده بود
یه خورده شکه شدم
تا اینکه بحث به شوخی اینا شد صدای خنده ها بلند شد
عرق کرده بودم شدید هول کرده بودم پسرا داشتن نگامون میکردن حق داشتن ! صدای خنده دختر بود
بچه ها عذر میخوام کمی یواش تر ! میشه کمی مراعات کنیم اینجا مرد و پسر جون هست
راستی چرا پارک گل نرگس که مختص بانوان انتخاب نکردید !
یکی یکی شروع شد !
بابا تا کی ما چادری ها و مذهبی ها باید خونه بمونیم نریم تفریح ! تا کی پارک بانوان باشه
چرا نباید پارک معمولی بریم
گفتم خانم گلای من هیچ اشکالی نداره کی گفته ما باید نریم کی گفته ما نباید از این پارکا استفاده کنیم ما جمعمون جمع ! احتمال شوخی خوندیدن هست ! پس بهتر بود اینجا نمیاومدیم
در جواب شنیدم ! چه بدونیم والا ...
کیف های قشنگی داشتن ! روی کیف ها پیکسل های شهدا !
داشتم شهدا رو نگاه میکردم شهید ابراهیم هادی , شهید بیضایی , شهید مصطفی صدرزاده
یه چند نفر دیگه هم که اسم شهدا رو نمیدونستم
یکی از دوستان گفت مریم میگفت شما خیلی عاشق شهدا هستید درسته ؟
گفتم تا تعریف شما از عاشقی چی باشه خانمی ! بله من عاشق شهدام عاشق راهشون
عاشق خلوصشون ! عاشق هدفشون عاشق جهادشون عاشق ...
یکی گفت منم ! عاشق شهید ابراهیم هادی هستم عشقمه ! عکسش رو بوسید
داداشیمه
سرم رو انداختم پایین ...
برگشت یکی گفت مثل اینکه شما خیلی عاشق شهدا هستید چون شدید متاثر شدید
گفتم نه ! خجالت کشیدم... شهدا هرچی باشن نامحرم هستن درست نیست اینطور رفتار
ما عاشق شهدا هستیم دوستشون داریم ولی نه برای دل خودمون برای خدا برای اینکه تلاش کنیم
مثل اونا بشیم ! شاید بالاتر از اونا !
-وا نامحرم چیه ! من همه اتاقم عکس شهداست ! عشقمن !
گفتم این خیلی خوبه عشق مقدسی ولی چقدر مثل شهدا شدیم !
فقط عاشق عکس و زندگی عاشقانه اونا شدیم ! چیزهایی دیگه چی اونا عاشق امام زمان بودن
ما چی ! اصلا اومدنی اینجا گفتیم چی بپوشیم که امام زمان میپسندن
گفتیم چی حرف بزنیم امام زمان بپسندن !
خودم رو میگم نه شما عزیزای دل ! اوضاع من بد ! من از عشق شهدا فقط عاشق قیافشون شدم
زندگی عاشقانه که با همسرشون داشتن عاشق شدم
تا رسید به جهاد با نفس ! گفتم نه ! همین که عاشق شهدا شدم نه غریبه خودش خیلی کار بزرگیه
بانوی گمنام اینارو بیخیال
 تو اینستاگرام هستی بانوی گمنام
گفتم نه همین تلگراممم و وبلاگ هست هست نمیدونم فعالیتش خالص هست یا نه
گفتن ما تو اینستا هستیم
هم تبلیغ حجاب و شهدا ! هم دخترانه های مذهبی
صفحه هارو نگاه میکردم فقط عکس شهدا و جملات عاشقانه و عکس های چادر با ژست های مختلف
خیلی باید حرف میزدیم این مسیر اشتباه
صدای اذان .... (الحمدالله به همت اداره امر به معروف و ستاد نماز همه خیابون های اینجا بلندگوی اذان گذاشتن )
بلند شدم باید میرسدم به نماز اول وقت
بغض کرده بودم ! با همشون روبوسی وقت روبوسی برا همشون اینطور میگفتم
ان شالله تو جهاد اکبر بعد تو جهاد اصغر شهیده بشید خواهرا
خداحافظی گرم و صمیمی شد
فقط یه چیز تلخ بود وقتی داشتم دور میشدم
َشنیدم که گفت " مریم دوستت چقدر افراطی بود !!! بابا اینا دارن آبروی اسلام رو میبرن
هیچکس طرف شهدا و حجاب نمیره ! سرتا پا مشکی "
یاد شهید باقری افتادم
اگه از دست هم ناراحت شدید،دورکعت نماز بخوانید بگویید خدایا این بنده ی تو حواسش نبود من گذشتم تو هم ازش بگذر

ای پست رو ننوشتم بگم من خیلی خوبم ! کل کره خاکی رو بگردید از من ظلمت نفسی تر پیدا نمیکنید
فقط خواستم بگم ! کم کاری کردیم ! جونامون دوستامون همکلاسی هامون راه رو دارن اشتباه میرن
کار به جایی کشیده که شنیدم از اطرافیان میگفت من فقط با مدافع حرم ازدواج میکنم
ببین چقدر زندگیشون عاشقانه ست !



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

عراق منطقه رو زیر آتیش شدید گرفته بود
صدای سوت چند تا خمپاره نظرمون رو جلب کرد
حاج آقا میثمی رو به زور هول دادیم توی یه سنگر
سنگر کوچیک بود و در حالت عادی بیشتر از دو نفر جا نمی شد
اما پنج نفر از بچه ها با شنیدن سوت خمپاره پریده بودن توی سنگر
حاج آقا میثمی بهم گفت :
" می دونی چرا توی سنگر به این کوچیکی جا شدیم ؟ "
گفتم : " نه حاجی .. ! چرا .. ؟ "
گفت : " به خاطر ترس ! اگر انسان هم از خدا بترسه ، دنیا براش کوچیک میشه .!! "

شهید عبد الله میثمی



 علامه طباطبایی میفرمودند
خوش به حال کسی که اگر قلبش را بشکافند چیزی جز خدا در آن نیابند    

جمعی به محضر علامه حسن زاده آملی این حکیم کم نظیر و مرد الهی حاضر می شوند و درخواست می کنند که ایشان را نصیحت کنند علامه می فرمایند : سعی کنید از نامحرم فاصله بگیرید و بلافاصله می فرمایند فرق نمیکند نامحرم مرد باشد یا زن باشد ،آنهایی که درمجلس بودند همگی مرد بودند لذا سؤال می کنند آقا فاصله گرفتن از نامحرم زن را متوجه شدیم نا محرم مرد کیست؟ پاسخ می دهند :هر کس که ارتباطش را با خدا قطع کرده است نامحرم است



  • بانــــوی گمنــــام

هو الرحمن الرحیم

 شما ای امت قهرمان، بر سر مسائل بیخودی های و هوی نکنید
و امام عزیز را تنها نگذارید و به حرفهایش بیشتر از همیشه عمل کنید
که تنها گذاشتن امام یعنی رها کردن اسلام و رها کردن انقلاب
و سعی کنید تا می توانید درصدد پیروزی هر چه زودتر برآئید و رزمندگان را مدد نمائید
و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید،
زیرا آن دنیا باید جوابگوی امام حسین (علیه السلام) و سایر شهداء باشید
زیرا الان اسلام به نیرو احتیاج دارد

و در آخر، از کلیه کسانی که مرا می شناسند و کینه و ناراحتی از من دارند
از شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر کسی از من پول می خواهد که من نمی دانم
به خانواده ام مراجعه کند و یا حلال کند. زیرا
خداوندحق الناس را نمی بخشد
و به جان امام عزیزمان دعا کنید و او را تنها نگذارید و
تا موقعی که اسلام احتیاج به نیرو دارد، کمک کنید. ملتمس دعای خیر شما هستم

والسلام علی من التبع الهدی

فرازی از وصیت نامه شهید امیرعباس جعفرزاده




در کتاب الواعظ نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى که در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم: دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده کنند، به تزکیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مکه شتافتند، یکى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مکه به زمین گندم زارى رسیدید، او یک دانه گندم از خوشه چید براى این که ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى کردن، آن یک دانه گندم را به همان زمین انداخت ، کسى که بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى کند لایق دیدار حجت خدا نیست!
استاد حاج شخ حسین انصاریان



*هر چه به شب های پایانی ماه خدا نزدیک میشویم، حسرت روزهای رفته بیشتر میشه
خدایا ما را از زیان دیدگان در این ماه زیبایت قرار نده

بدبخت واقعی کسی است که ماه رمضان بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود_نبی اکرم (ص)


کانال تلگرامی +

  • بانــــوی گمنــــام