رفاقت به سبک شهید

رفاقت به سبک شهید

جوانی عکس خودش را نزد امام(ره) فرستاد وگفت:
یک نصیحتی برای دنیا وآخرت به من کنید
امام نوشتن:
«انا لله و انا اِلیه راجعون»
ما مال خدائیم!
آدم مالِ کسی را صرف دیگری نمیکند...


کانال تلگرامی رفاقت به سبک شهید
https://t.me/dosti_ba_shahid

هو الرحمن الرحیم

سپیده صبح بود که دشمن با صدها تانک و نیروهای تازه نفس شروع به تک کرد
۴۸ ساعت با دشمن درگیر بودیم تا اینکه
نیروهای کمکی که از برادران اصفهانی بودند جایگزین ما شدند
بعد از ۴۸ ساعت درگیری خسته و گرسنه حدود نیمه شب بود که به اردوگاه رسیدیم
بنابراین از غذا و شام وحتی یک تکه نان هم خبری نبود
به جز یک جعبه خرما که آن را به معاون فرمانده که از همه ما خسته‌تر بود،دادند.
فرمانده تیپ، برادر «چلوی»‌، شهید شده بود. معاون فرمانده همگی ما را که
حدود ۱۴۰ یا ۱۵۰ نفر بودیم به خط کرد و گفت:‌
برادرانی که خیلی گرسنه هستند از این خرما بخورند و
آنهایی که می‌توانند، تا فردا صبح تحمل کنند
خدا می‌داند با وجود اینکه بعضی از بچه‌ها هنوز افطار نکرده بودند و
تنها از آبی که در قمقمه داشتند خورده بودند ولی جعبه خرما به دست هر کس می‌رسید
می‌گفت سیرم، و به نفر بعدی خود می‌داد و آخرین نفر جعبه خرما را دست نخورده
به معاون فرمانده داد
همگی خسته و گرسنه و به یاد دوستان و همسنگران خود که در این عملیات با زبان روز
ه به کاروان شهدا، مجروحان و اسرا پیوسته بودند دعا و گریه کردیم

خاطرات مردان خدا در ماه خدا, مشرق



آیت الله ذوالقدر از علمای اهل زنجان ،می فرمود:
جوانی بود بسیار متشرع به حسب ظاهر و من هم برای او التماس دعا می کردم
و به استجابت دعایش امیدداشتم ؛
یومی از ایام موقعی آمد که در سن کم به حال احتضار افتاد و من رفتم تا به او شهادت را القا کنم .
سربالینش نشستم و گفتم اشهدت را بگو  و شروع کردم به گفتن شهادتین و او تکرار میکرد تا اینکه شهادت بر ولایت حضرت امیرعلیه السلام دادم تا تکرار کند ولی نگفت!!!
 و چون چندبار تکرار کردم و نگفت برخاستم و رفتم و متاسف شدم
از این که چه کسی را ما قبول داشتیم و التماس دعا میکردیم!
بعد از مدتی فهمیدم او نمرده و به حیات طبیعی برگشته و دوستان اصرار کردند تا برای دیدنش بروم و من امتناع میکردم تا اینکه پذیرفتم و رفتم! تا رسیدم خودش گفت دلیل اینکه شهادت ولایت بر زبانم جاری نشد این بود که تعلق و علاقه خاصی به یک دست فنجان که تازه خریده بودم داشتم و محبتش در دلم بود تا می آمدم شهادت را بدهم شیطان جلوی چشمانم ظاهرمیگشت و میگفت اگر تکرار کنی این هارا میشکنم واین علاقه و محبت دنیا ولو در این
اندازه مرا از شهادتین باز داشت
 محبت دنیا از امراض قلبیه هست که بسیار حائزاهمیت است

پای درس و سخنرانی استاد سلامتی

* داشتم فکر میکردم با خودم ! به دونه دونه وابستگی ها و محبت های دنیایی
تا چند سالگی همینطور باید ادامه بدم !
کی عوض میشم پس
رمضان امسال هم مهلت دادن بهم
ولی من خیلی پروتر از این حرفام انگار


  • بانــــوی گمنــــام

نظرات (۱۳)

ماشینم و پولم :\
پاسخ:
من و خیلی چیزها !
ما کجاییم در این بحر تفکر و این ها کجایند؟
پاسخ:
ما کجاییم !
اون بنده ی خدا به یه دست فنجان علاقه داشته ما به چیا علاقه داریم... یعنی هیج جوره نمیرسم ها هیچ جوره:((
التماس دعای شدید
یاعلی
پاسخ:
هر وقت زمین خوردید مأیوس نشوید.
اغلب افرادی که در این راه وارد می شوند، در میانه ی راه رها می‌کنند.هر وقت زمین خوردید مأیوس نشوید استقامت کنید و دوباره حرکت کنید.حداقل استقامت بر یک عمل یکسال است.بعضی‌ها یک طاعت را چند روز انجام می‌دهند بعد رها می‌کنند.بعضی فکرمی‌کننددوساله باید به جایی برسند،نه این خبرها نیست.
آیت الله تقوایی

فرشته جان دعاگوتم دعاگو باش خواهری

  • محترَق الزهرا ( سلام الله علیها )
  • سلام علیکم
    شاید شیطان 
    در آخرین لحظات وبلاگ سنگر روضه رو جلوی چشمم اورد !
    نعوذ بالله ...
    پاسخ:
    سلام علیکم 
    شاید برای حقیر هم چنین باشه رفاقت به سبک شهید !!!
    ممنونم از تلنگر 
    استقامت:( سخته واقعا!
    اتفاقا  موقع اب خوردن اول اذان به یاد تو و بعضی دوستای بلاگر بودم:)
    یاعلی
    پاسخ:
    ممنونم فرشته جان 
    نمیدونم این محبت هارو چطوری جبران کنم اخه :(
    فقط بگم که کنجد دار به یادت بودم (مخصوص:) )
    اقا به یاد منم باشید موقع افطار :)
    اوضاعم خرابه. فکر کنم همین طوری پیش برم چند وقت دیگه کافر بشم :(
    پاسخ:
    سلام مینا جان طاعات و عبادات قبول درگاه حق
    این چه حرفیه نعوذبالله
    چشم حتما کنجد دار دعا میکنم 
    ولی از توسل و قرآن غافل نشو با معنی بخون آروم میشی
    ما بندگانى هستیم که هیچ نداریم،
    ما هیچیم و هر چه هست تویى.
    ما اگر چنانچه خلاف مى‌کنیم نادانیم؛ تو بر ما ببخش.
    تو ما را به این ماه مبارک رمضان وارد کن به طورى که با رضاى تو وارد بشویم در او.
    خدایا!
    تو ما را لیاقت بده که در این مهمانى که از ما کردى به طور شایسته وارد بشویم.
    خدایا!
    این ایران که از همه اطراف به او هجوم شده است، براى اسلام، این ایران را تو تقویت کن!

    *سیدروح‌الله موسوی خمینی، صحیفه امام، جلد ۱۸، صفحه ۴۸۰.
    پاسخ:
    ممنونم که مزین کردید اینجارو با سخنان و جملات امام 
    خدایا مرا از خودم وا رهان.
    پاسخ:
    الهی آمین
    سلام وبلاگ به این خوبی ندیدم
    موفق باشی

    پاسخ:
    الحمدالله شکر عنایت شهداست 
    اوهومم نمیتونیم دل بکنیم شاید موقعش که برسه بزنیم زیرش 
    پاسخ:
    خدا به دادمون برسه
    امیدوارم خدا ما رو از تعلقات بی نیاز کنه ... عین ذات خودش که بی نیازه
    پاسخ:
    الهی آمین
    تو وبلاگم اینو لینک دادم خواهر با اجازه ات 
    پاسخ:
    اجازه نمیخواد گلم
    راستی عزیز اگه دیر میام و نمیام نزار به حساب بی معرفتی
    واقعا نمیرسم
    سلام علیک و رحمه الله
    مدتی نرسیدم به مطالب سر بزنم و خوشحالم مطالبتون اینقدر پرباره
    جا داره چندباره خونده بشه
    تلفیق خاطره شهدا با پای درس علما خیلی خوبه، خدا پر خیر و برکتش کنه ان شاءالله.
    و بعد...
    سخنی نیست جز اینکه ما به سخن هامون هم تعلق خاطر پیدا کردیم چه برسه به اشیا و اجسام. البته خودم رو عرض کردم
    حوالی شب قدری دارید یادمون میارید که میان ما و معیارهامون با خدا و معیارهایش چقدر تفاوت هست
    یا علی
    پاسخ:
    سلام علیکم 
    اتفاقا طبق عادت همیشه منتظر مطالب جامع و کامل شما هستم 
    دعامون کنید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">